ولی میدونم که وسطِ این همه روزمرگیهای خاکستری و آشفته بازار، حال و هوای راهیان رو نیاز داشتم.
بعضی وقتا، چه شبهاش چه صبحهاش،
نسیم خنکی میاد؛ یهو میاد و دورت میچرخه و میره.
و من حس میکنم که گاهی انگار نسیم اونجا منو بغل میکنه ..:))
دو کوهه ..
پناه، مأوا، ملجأ، مناص .
دو کوهه به معنای واقعی، گریزگاهِ منه:)))
زمانی که از همه چی خستهم، از همه چیِ همه چی .
و فقط میخوام به گریزگاهم (دو کوهه) برم، اونجا با تموم وجود نفس بکشم و تا شب به آسمونِ قشنگش خیره بشم .