ولی خستگی، از کار کردن و تلاش کردن نمیاد؛
خیلی اوقات از بیبرنامگی و هیچ کاری نکردن میاد.
دلم برا بچگیهای امیر محمد تنگ شده؛
اون موقعها که هر قسمتشو صد بار از سیدی میدیدم ولی خسته نمیشدم.
این ۳ ماهِ مونده به کنکور اینجوریه که
هر روزش داره دیر میگذره و میگی کِی تموم میشه؟
ولی یهو به خودت میای و میبینی انقدر زود گذشته که الان سرِ جلسه نشستی و دادی تموم شد.
چقدر توی این روزا دارم متناقض رفتار میکنم؛
رفتارم تو مدرسه، خونه، بیرون، خانواده، با خودم، دوستام، صبح، ظهر، عصر، غروب، شب ..
کاملا متناقضِ همدیگهن!
یِ زمانی جملهی "کنار گذاشتنِ آدما" واسم جملهی سنگین و تلخی بود؛
اما هرچی میرم جلو متوجه میشم که نه تنها تلخ نیست بلکه گاهی مجبوری انجامش بدی.