eitaa logo
تـأنی -
128 دنبال‌کننده
126 عکس
13 ویدیو
3 فایل
/دفترچه خاطراتِ درختِ ۱۹ ساله - گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ /خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (: @ms_taani
مشاهده در ایتا
دانلود
؛
فرار کردن از دنیای آدم‌ها..
؛
انسان تو کل مسیرِ زندگی‌ش، سعی میکنه که "طاقت" بیاره؛ در واقع محکومِ به صبر، تحمل و طاقت آوردن.
دیالوگ: - تو کاری نکردی که بخاطرش شرمنده باشی + من کاری نکردم، بخاطر همین شرمنده‌م..
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
مدیریت بحران مشکلاتم تو زندگی مثل مسئولین میمونه، وقتی ببینم از یه جایی به بعد کاری از دستم بر نمیاد و باگ یه مسئله‌ای خیلی داره کِش پیدا می‌کنه، کلا اون کارو کنسل میکنم و پتو رو میکشم رو سرم و می‌خوابم.
ی‌جاهایی انسان به این نتیجه می‌رسه که: ای کاش از آدم‌ها، به غارِ سرد و سیاه خودم پناه می‌بردم و ازش نمیومدم بیرون.
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
من خیلی دلم میخواد مأموریت تورو اینجوری بنویسم که: "در آخرین روز گرم اردیبهشت ماه، سید ابراهیم رئیسی دیداری خصوصی با مأمورین و مسئولین و محکومین رده‌ی اول داشت، آن هم نه حضوری، از پشت میز ریاست جمهوری. و عید را نیز از پشت همان تریبون به ملت شریف ایران تبریک گفت." ولی اون چیزی که منو اذیتم می‌کنه، اینه که تو توی این تاریخ دیدار نداشتی، نه با مامورین، نه با مسئولین، نه با محکومین. این که پشت میز ریاست جمهوری نبودی. این که امروز، یه روز گرم اردیبهشتی نبود. تو حتی عید رو هم تبریک نگفتی بهمون، به عادت سال‌های پیش، نوتیف پیامک وزارت ارتباطاتت نیومد روی گوشی‌های چند اینچی‌مون. و حقیقت قضیه اینه که باید اینجوری بنویسم: آخرین روز اردیبهشت ماه بود، اما به دلیل حضور در نقطه‌ی صفر مرزی، گرم نبود. سرد بود. مه بود. باران بود. جنگل‌های ورزقان بود. بدون تیم محافظتی بود. بی‌خبر بود. یک مأموریت برای افتتاح سد بود. جو هواشناسی خراب بود. راه‌های ارتباطی قطع بود. سیستم راداری بالگرد مختل بود. دل خیل عظیمی از بدخواهانِ داخلی کشورش شاد بود. دشمن امیدوار و در حال زخم زبان زدن بود. اما؛ خبری از صحت و سلامتیِ او نبود... کاش فعل اخرمم به بود ختم میشد، ولی نبود. نه ختم شدن فعلِ من، و نه خبري از تو. تنها چیزی که امشب می‌تونم براش فعل بودن رو صرف کنم، اینه که: امشب او خادمي تنها، در زیر باران، برای خدمت به همین مردم بود...
- استاد پناهیان من میترسم همانند سخت بودنِ پیدا کردن جسد مطهر ایشان، پیدا کردن همانندِ ایشان در دل تاریخ هم سخت باشد..
کاش الان مصلی بودم
کُل ما فیكِ جميل؛ حتى محاولاتكِ الخائبة لتخبئة أحزانكِ..
امروز خیلی عالی بود چون اولین امتحان نهایی بود و من شب قبلش فقط داشتم بالا می‌آوردم و گریه می‌کردم از شدت حالِ بد؛ سر جلسه تب کردم؛ بعدشم فشارم افتاد و هیچی متوجه نشدم. کمتر از ۱۲ ساعت به صورت کاملا ناگهانی همهِ اینا رخ داد✨