منم دلم تنگ شده بهارنارنج.
برای همه چیز؛ برای جزئیات؛
برای همزدن چای با خودکار، پلی کردنِ "نظاره کن نگاهِ مارا" وقتی هیچکس مدرسه نبود، نشستن تو پاگردِ طبقه سوم، دویدنهامون زنگ مطالعه، گریه کردنهای رو پلهی طبقه سوم، سالاد ماکارونیهای مامانت، شکلاتهای خنک، صحبت کردن درمورد بچههای کلاس و آینده..
برای خاطراتی که نزدیکن ولی انگار خیلی دورن.
دورِ نزدیک..
میدونی که چی میگم.
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
بچهها من تو روابطم رفتارم، احساسم، ریاکشنام، تماما مثل قاضی زاده هاشمی بود.
ولی این دنیا غولتر از این حرفا بود و فقط زاکانیوار باید رفتار میکردی تا توسط غمها بلعیده نشی.
یجاهایی به خودت میگی "این دیگه تهش بود"
ولی دنیا بهت ثابت میکنه که نه عزیزم؛
تهش نیست، هنوز زنده میمونی.
وقتی میفهمی یکی از دوستات داره ازدواج میکنه، اونقدر میتونی اکلیلی بشی که نتونی لبخندِ کش اومدهی روی لبتو جمع کنی؛
بعدشم بشینی و دونه دونه از احساساتش، تا خرید و آرایشگاه و وسایل رو ازش بپرسی:))
تـأنی -
وقتی میفهمی یکی از دوستات داره ازدواج میکنه، اونقدر میتونی اکلیلی بشی که نتونی لبخندِ کش اومدهی رو
وقتی همچین روندی رو میبینی، حتی ممكنه بیش از خودش خوشحال باشی و پروانههای صورتی تو وجودت پرواز کنه.
تـأنی -
وقتی همچین روندی رو میبینی، حتی ممكنه بیش از خودش خوشحال باشی و پروانههای صورتی تو وجودت پرواز کنه
حقیقتاََ پروانههای صورتی و آبی تو وجودم داره هی بیشتر و بیشتر میشه وقتی میبینم دوستم داره دونه دونه از مراسم و موقعیتش میگه:)))))
و از خجالتش برای درآوردن روسریش بعد مراسم😭✨
*اسپویل