eitaa logo
تـأنی𔓘-
128 دنبال‌کننده
128 عکس
13 ویدیو
3 فایل
/دفترچه خاطراتِ درختِ ۱۹ ساله - گنجه‌ی گوشه‌ی اتاقِ طبقه‌ی بالای خونه‌ی مادربزرگ، خاطراتی که قراره خاک بخورن. ‌ /خونه تیمیِ کوچه صفر پنج . - تو به گوشم افسانه بگو،‌ ‌بگو که زنده‌ایم (: @ms_taani
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجوریه که وقتی استرس میگیرم دستام بشدت یخ می‌کنه. یعنی تو اون لحظه دلم میخواد هردو رو قطع کنم.
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
ترکیب غم و افتخار فقط توی خبر شهادت هست.
امشب خوشحالی تو چشمِ همه‌ی مسلمون‌های جهان موج میزنه.
سال‌ها بعد که مُشتی خاک از سرزمین‌ات شده‌ای، باران که می‌زند بویی به مشام خواهد رسید. کاش بوی عشق و امید بلند شود، نه ترس و حسرت.
آیا آنقدر مرا دوست داری که بتوانم در مقابلت ضعیف باشم؟!
و من مدام از خود می‌پرسم، چرا سرنوشت تو را به من رساند؛ و به من فرصتی برایِ زندگی با تو را نداد؟
بزرگ شدن اینجوریه که دیگه مثل قبل نمیتونی بری زیر پتو و دو ساعت گریه کنی؛ مجبوری موقع ظرف شستن و تا کردنِ لباسا، گوله گوله اشک بریزی و بعد بری سراغ کارای دانشگاه؛ بعدشم شب از کافی‌نت تا خونه رو گوله گوله اشک بریزی و تمومش کنی چون کلی کار دیگه سرت ریخته.
شاید چون جلو جلو واسه پاییز ذوق کردیم خدا کنسل‌ش کرد.
دلم میخواد بنویسم؛ از همه چی؛ از تجربهِ اولین روز دانشگاه، تا تمامِ جزئیاتی که هرروز به چشم میان. اما به مقدار زیادی از کلمات نیاز دارم و در حال حاضر قلم تصمیم به یاری کردنِ من، نداره.
استرس اینجوریه که، نشستی عین بچه‌ی خوب کاراتو انجام میدی و زندگی‌تو میکنی، یهو میگه عهه سلام کجا بودی دلم برات تنگ شده بود؟! باور کن همین دو ساعت پیش همو دیدیم:"))))