eitaa logo
طبقه‌ی‌ وسط
101 دنبال‌کننده
43 عکس
6 ویدیو
0 فایل
من یک تن‌ام یا برجی از مستأجر بدنام؟ ولگرد و مست و سایه دزد و جاهل و گمراه... حرفی حدیثی: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ersgg5&btn=واسط
مشاهده در ایتا
دانلود
طبقه‌ی‌ وسط
صبح که خودم را رساندم دانشکده، پرنده پر نمیزد. هیچ صدایی نبود الا صدای زنگ‌ها و تماس‌های پشت سر هم س
به آن دختر عجیب فکر می‌کنم و به آن فندک شهاب حسینی که یحتمل از دم ورودی ایستگاه متروی انقلاب خریده بودش. جرقه‌ی امسال سهم او بود. چه کسی فکرش را می‌کرد؟
طبقه‌ی‌ وسط
چیزی که تو دلمه وقتی ازم می‌پرسن «دانشگاه چطور پیش می‌ره؟»
طبقه‌ی‌ وسط
ببخشید آقای "ترور رومین" نسخه‌ی بزرگسالانش کی میاد بیرون؟
طبقه‌ی‌ وسط
ببخشید آقای "ترور رومین" نسخه‌ی بزرگسالانش کی میاد بیرون؟
(بیاید پول روی هم بذاریم، یه تروریست استخدام کنیم و یه شوخی کوچیک با اسم آقای رومین...)
طبقه‌ی‌ وسط
اگه خوب دقت کنید حتی وزارت آموزش و پرورش هم رسماً تایید کرده که بچه‌ها دارن زیر حجم مشق‌های شب دچار آسیب‌هایی میشن که می‌تونه منجر به مرگ‌شون بشه.
طبقه‌ی‌ وسط
من واقعا نمی‌دونم ولی واقعا به عنوان مترجم هم لازم بود دکترش رو بنویسی خانم مفیدی؟
طبقه‌ی‌ وسط
و خب همگی مطمئنیم که شما یک دکتر واقعی هستی. یک پزشک.
که در تمام طول ترجمه‌ی کتاب، روپوش سفید رو از تنت و گوشی پزشکی رو از گردنت جدا نکردی.
با اینکه می‌دونم مطلقا هر چی که دارم از ارتباطات انسانی کوچیک و بزرگی که تجربه کردم دارم، از حفظ و نگهداری این ارتباطات انسانی ناتوانم. تعداد زیادی نیستن آدمهایی که حتی معاشرت مجازی باهاشون خسته ام نمیکنه، سر ذوقم میاره و استعدادهای نهفته درونم در زمینه های رندوم رو شکوفا می‌کنه. برای نگه داشتن همین تعداد اندک، هیچ تلاشی نمی‌کنم و میذارم وقتم با یه سری انسان کوته‌فکر دوزاری هدر بره در حالی که هر لحظه به این فکر میکنم که چرا تموم نمیشه نسل بشر؟ و تو روی کوته‌فکر لبخند میزنم. بعدم یه همچین شبی یاد روزای خوب بیفتم و بگم یاد باد آن روزگاران... یاد باد تا کی؟ تا وقتی آدم حسابی ها خودشون دوباره بیان سراغم و نجاتم بدن.
حالا فکر کن از بیرون چقدر مضحکه ماجرا. اون بندگان خدا هم فکر میکنن من خیلی خوشم نمیاد ازشون که سراغی نمی‌گیرم و همیشه اونان که پیش قدم می‌شن‌. در حالی که من مشتاق معاشرتم اما صرفا ناتوانم از شروع کردن و پیگیری و ابراز. در غار تاریک تنهایی خودم در حال منجمد شدنم، اگه سراغم بیان خوشحالم میشم و اگه نیان، نمیتونم/نمی‌خوام/نمیشه (نمی‌دونم کدومش) بیام بیرون و به آفتاب سلامی دوباره کنم و طرح تازه‌ای از معاشرت براندازم.