جایی رو میشناسین تور الاقصی ثبت نام کنن؟
#هم_رویا
هو
در "اتاق شماره شش"، پزشکی با یک دیوانه دوستداشتنی مواجه میشود. پزشک فکر میکند؛ مرد دیوانه، عاقلترین آدم در تمام شهر است و به همینخاطر رفت و آمدش به اتاق دیوانهها روز به روز بیشتر میشود. در خلال بحثها و دعواها و گفتگوهای این دو، دو فلسفه متفاوت را میتوان دید. دو فلسفه که یکیشان آدم را به سمت زندگی هل میدهد و دیگری آدم را مینشاند روی تخت تا بمیرد.
این رفت و آمدها و نشستهای چندساعته، بقیه کادر بیمارستان و دوستان دکتر را نگران میکند. آنها پزشک را وادار به انجام کارهایی میکنند که دوست ندارد، اما توان مقابله هم ندارد.
چخوف بیآنکه کلام را طولانی کند، ماجرای تحول بزرگ پزشک خوشقلب شهر را نوشته. تحولی که حتی خود دکتر هم تاب تحملش را ندارد.
آدمهای زیادی در دنیا این کتاب را خواندهاند و دربارهاش حرف زدهاند و روان شخصیتهای داستان را کاویدهاند. فکر میکنم بیشتر این مخاطبها، دنبال پیدا کردن دیوانهترین آدم در این قصه بودهاند.
پینوشت: وقتی بچه های دوستداشتنی حلقه کتاب مبنا داشتن این کتابو میخوندن، من کربلا بودم😭
#معرفی_کتاب
#اتاق_شماره_شش
#چخوف
#حلقه_کتاب_مبنا
هو
وقتی حالتان بد است، بنویسید اما منتشر نکنید و گاهی تمام حرفهایتان را نقض کنید.
اگر به خانهتان دزد بزند چه میکنید؟ پروندههای قضایی میگویند؛ دزدها وقتی به دست مالکین میافتند، نمیتوانند از زیر دست و پا نجات پیدا کنند. خیلیهایشان.
دزدهایی که دست و پایشان شکسته و شلوارشان درآمده و به بند کشیده شدهاند تا پلیس بیاید، شاهدند. چرا؟ چرا دزد را میزنیم؟ ته تهش دوتا کاسه و بشقاب ضایعاتی میبرد. شاید هم زن و بچه دارد و از پس مخارجشان بر نمیآید. دزدی از خانه یکی از اقواممان، گوشت و مرغ و ماهی و قابلمه برده بود. یا خمار است و دارد بند بند استخوانهاش جدا میشود، چه باید بکند؟ عقلش کار نمیکند.چرا به جای زدن و انداختنش توی زندان، بهش پول نمیدهید؟ چون از دیوارتان بالا رفته؟ شما مسلمان نیستید؟ تازه اگر مسلمان نباشید، آریایی که هستید، نیستید؟
آن آدمی که توی غزه زندانی شده، میتواند هنوز مسلمان باشد؟ اگر هنوز مسلمان مانده، خیلی باغیرت است. دزدی که آمده، چهارشانه بوده با عضلات ورزیده و صورت آنکادر شده و موی سشوارخورده. نهار و شام و صبحانه خوک کباب میکند با شراب قرمز انگورهای کالیفرنیا. نئشه نئشه است. چکمههایش چرم است و جیبش پر پول.ضرب دستش، صاحبخانه را کوبانده به دیوار و مسلمانها، مسلمانهای دنیا اگر تف میانداختند روی زمین، این دزد را سیل میبرد، اما از تفشان هم دریغ کردهاند. این رسم مسلمانیست؟ خوب اصلا فرض کن مسلمانهای دنیا اسمی دین دارند، خوب شرف چه؟ دارند که. چرا نمیشنوند صدای صاحبخانه را وقتی دخترش را جلوی چشمش میبرند؟ گلویش را پاره کرده که: آهای، آدمهای دنیا! من را بستهاند و دارند به زن و بچههایم تجاوز میکنند، دستتان که باز است چرا کاری نمیکنید؟ آدمهای دنیا پوکی به سیگارشان میزنند و دود را حلقهای میدهند بیرون و پستهای اینستاگرام را بالا و پایین میکنند و ادای آدمهای همیشه قهوهخور را در میآورند.
میدانید؟ من حتی به خودم هم اطمینان ندارم که در همچین موقعیتی نگویم: اگه مسلمونی اینه من مسلمون نیستم. و وقتی مسلمان نیستم، زن و بچه آن دزد که بیفتند زیر دستم، همان میکنم که آن دزد کرده. تو هم نمیتوانی زیر لحاف گرمت به من درس اسلام بدهی، من قبلا بوسیدهام و گذاشتمش کنار.
#طوفان_الاقصی
هو
رونیکای نوجوان، قهرمان همسالانش میشود. او که حس میکند حرف نزدن باعث شده بارها آسیب ببیند، تصمیم میگیرد، دهانش را باز کند و این دهان بازکردن جان یک انسان را نجات میدهد.
ماجرا در همین زمانه اتفاق میافتد، البته اگر بتوانیم پنج شش سال پیش را نزدیک امروز فرض کنیم.
به نظرم زبان داستان هنوز جای کار دارد، یعنی انگار جاهایی از نوجوان خارج شده و با یک مادربزرگ سروکار داریم. ممکن است نویسنده به عمد چنین کرده باشد و این بخشی از شخصیتپردازی باشد اما برای من سخت بود قبول کردن بعضی اصطلاحات از دختر داستان.
اما خرده پیرنگهای داستان را دوست داشتم و توی کتاب دنبال باز کردن گرهها میرفتم.
همه جای داستان، صدای فلوت میآمد و گهگاه جیرینگ جیرینگ دف در حالیکه توی شکم رونیکا یک پیانو کار گذاشته بودند.
فکر میکنم بشود این کتاب را برای کلاس پنجم به بعد، هدیه خرید.
#معرفی_کتاب
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
آکادمی استعدادیابی گارنِت برگزار میکند؛
ورکشاپ آنلاین داستان نویسی با احسان عبدی پور (داستان، آرایشگاه، آسایشگاه، واقعیت)
.
وبینار آنلاین داستان،آرایشگاه و آسایشگاه واقعیت با احسان عبدی پور یکی از بهترین وبینار ها برای علاقه مندان به داستان نویسی بر اساس واقعیت میباشد.
در این وبینار ۳ روزه که در ۳ جلسه ۲ ساعته و به صورت آنلاین برگزار می شود، به کمک احسان عبدی پور با رویداد های واقعی در یک داستان و آسایش روانی یک داستان نویس آشنا خواهید شد.
تاریخ برگزاری: 22، 24 و 26 مهرماه
از ساعت 19 الی 21
برای ثبت نام به وب سایت آکادمی گارنت مراجعه کنید.
🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه!
🔸 یکی از مهمترین بحرانهایی که در فتنهها گریبان ما را میگیرد، احساس تنهایی است؛ حس اینکه ما چادریها در اقلیت هستیم؛ ما نمازخوانها در اقلیت هستیم؛ ما طرفداران جبهه حق در اقلیت هستیم! و اصلا همه عالم مشغول کار دیگری هستند!
🔹 در گوشی بخواهم بگویم خیلی وقتها، اهالی جبهه حق به همین خاطر روز به روز منزوی میشوند و حتی بعضیها دست از عقایدشان بر میدارند تا در تیم برنده باشند.
🔸حالا تصور کنید که این درک در شما ایجاد شود که نه تنها در عصر حاضر، بلکه رهبران جبهه ایمانی در طول تاریخ و رهبران جبهه حق در آینده، هم در تیم شما هستند!
🔹روایت انسان، این حس هم تیمی بودن با آدم(ع)، با نوح(ع)، با موسی(ع) و عیسی(ع) و همه گمنامان جبهه حق را در شما ایجاد میکند.
🔸به همین خاطر است که اهالی روایت انسان، دلشان برای غریبی نوح میسوزد؛ با غلبه موسی بر فرعون، دلشان پر از شور میشود و البته منتظر یک رویای بزرگ هستند؛ رویای تحقق حکومت صالحان بر عالم؛ اتفاقی که یکی از همین جمعهها سر آغاز آن است.
#روایت_انسان
تابلو🖌
یادداشتهای یک نویسنده دونپایه
🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه! 🔸 یکی از مهمترین بحرانهایی که در فتنهها گریبان ما را میگیرد
باورتون میشه با این پیام گریه کردم؟
هو
هزار خورشید تابان، از آن کتابهایی بود که مدتها دلم میخواست بخوانم. دلیلش، فقط آن زن روبندهزده با چادر خاص افغانهاست؛که نشسته گوشه جلد.زاویه صورتش،خم ملایم گردنش و آرنج و دست روی زانویش،از زیر پارچه هزاران درد را فریاد میزنند.داستان درباره دو زن است،دو زن که مردانگی خاص مردهای افغان دارد نفسشان را میگیرد.مریم و لیلا.پدر مریم را فضای سنتی حاکم بر جامعه،از او جدا میکند.پدر لیلا را اما جهادگران یکی از احزاب با موشکی سرگردان،میکشند.هر دو زن،بعد ازدواج وارد خانه مردی متحجر میشوند.این ورود همزمان است با حکومت تکفیریها بر افغانستان.شوهر داستان،متاثر از قوانین سختگیرانه دولت بر زنها، بیش از پیش مریم و لیلا را محدود میکند.
میتوان،تصویری از جامعه افغانستان را از بعد سرنگونی حکومت پادشاهی تا فروریختن برجهای دوقلو و حمله آمریکا،در این رمان ببینید.از فرصتهایی که شورویها برای زنان افغان ایجاد کردند تا خفقان حاکم بر خیابان و حتی خانه در زمان حکومت طالبان.مثلا،زنها حق ندارند تنها در خیابان قدم بزنند.اما اگر توی خانه به دست شوهر کشته شوند،حکومت دخالت نمیکند.
جایی از خواندن کتاب خسته شدم.وقتی توی حکومت طالبان،پزشک زنان باید زائو را با روبنده عمل میکرد.در بیمارستانی زنانه که حتی داروهای بیهوشی را هم برای مردها ذخیره کرده بودند.غمی که در خواندن آن صفحات تحمل کردم،گفتنی نیست.دلم میخواست تمام طالبان را محاکمه کنم.حتی میتوانستم،دستور شلیک بدهم برای همهشان.
نسخه طاقچه نثر بسیار ضعیفی دارد.جملهبندیهای اشتباه،کلمات با غلط املایی و گاهی مخاطب باید حدس بزند منظور مترجم چه بوده است.