eitaa logo
تابلو🖌 یادداشت‌های یک نویسنده دون‌پایه
366 دنبال‌کننده
369 عکس
34 ویدیو
2 فایل
🟢خودم را جا کرده‌ام میان نویسنده‌های مدرسه "مبنا" 🟢برای ارتباط با من: @Shirin_Hezarjaribi
مشاهده در ایتا
دانلود
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. آکادمی استعدادیابی گارنِت برگزار می‌کند؛ ورکشاپ آنلاین داستان نویسی با احسان عبدی پور (داستان، آرایشگاه، آسایشگاه، واقعیت) . وبینار آنلاین داستان،آرایشگاه و آسایشگاه واقعیت با احسان عبدی پور یکی از بهترین وبینار ها برای علاقه مندان به داستان نویسی بر اساس واقعیت میباشد. در این وبینار ۳ روزه که در ۳ جلسه ۲ ساعته و به صورت آنلاین برگزار می شود، به کمک احسان عبدی پور با رویداد های واقعی در یک داستان و آسایش روانی یک داستان نویس آشنا خواهید شد. تاریخ برگزاری: 22، 24 و 26 مهرماه از ساعت 19 الی 21 برای ثبت نام به وب سایت آکادمی گارنت مراجعه کنید.
🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه! 🔸 یکی از مهمترین بحران‌هایی که در فتنه‌ها گریبان ما را می‌گیرد، احساس تنهایی است؛ حس اینکه ما چادری‌ها در اقلیت هستیم؛ ما نمازخوان‌ها در اقلیت هستیم؛ ما طرفداران جبهه حق در اقلیت هستیم! و اصلا همه عالم مشغول کار دیگری هستند! 🔹 در گوشی بخواهم بگویم خیلی وقت‌ها، اهالی جبهه حق به همین خاطر روز به روز منزوی می‌شوند و حتی بعضی‌ها دست از عقایدشان بر می‌دارند تا در تیم برنده باشند. 🔸حالا تصور کنید که این درک در شما ایجاد شود که نه تنها در عصر حاضر، بلکه رهبران جبهه ایمانی در طول تاریخ و رهبران جبهه حق در آینده، هم در تیم شما هستند! 🔹روایت انسان، این حس هم تیمی بودن با آدم(ع)، با نوح(ع)، با موسی(ع) و عیسی(ع) و همه گمنامان جبهه حق را در شما ایجاد می‌کند. 🔸به همین خاطر است که اهالی روایت انسان، دلشان برای غریبی نوح می‌سوزد؛ با غلبه موسی بر فرعون، دلشان پر از شور می‌شود و البته منتظر یک رویای بزرگ هستند؛ رویای تحقق حکومت صالحان بر عالم؛ اتفاقی که یکی از همین جمعه‌ها سر آغاز آن است.
هو هزار خورشید تابان، از آن کتابهایی بود که مدتها دلم می‌خواست بخوانم. دلیلش، فقط آن زن روبنده‌زده با چادر خاص افغان‌هاست؛که نشسته گوشه جلد.زاویه صورتش،خم ملایم گردنش و آرنج و دست روی زانویش،از زیر پارچه هزاران درد را فریاد می‌زنند.داستان درباره دو زن است،دو زن که مردانگی خاص مردهای افغان دارد نفسشان را می‌گیرد.مریم و لیلا.پدر مریم را فضای سنتی حاکم بر جامعه،از او جدا می‌کند.پدر لیلا را اما جهادگران یکی از احزاب با موشکی سرگردان،می‌کشند.هر دو زن،بعد ازدواج وارد خانه مردی متحجر می‌شوند.این ورود همزمان است با حکومت تکفیری‌ها بر افغانستان.شوهر داستان،متاثر از قوانین سختگیرانه دولت بر زنها، بیش از پیش مریم و لیلا را محدود می‌کند. می‌توان،تصویری از جامعه افغانستان را از بعد سرنگونی حکومت پادشاهی تا فروریختن برج‌های دوقلو و حمله آمریکا،در این رمان ببینید.از فرصت‌هایی که شوروی‌ها برای زنان افغان ایجاد کردند تا خفقان حاکم بر خیابان و حتی خانه در زمان حکومت طالبان.مثلا،زنها حق ندارند تنها در خیابان قدم بزنند.اما اگر توی خانه به دست شوهر کشته شوند،حکومت دخالت نمی‌کند. جایی از خواندن کتاب خسته شدم.وقتی توی حکومت طالبان،پزشک زنان باید زائو را با روبنده عمل می‌کرد.در بیمارستانی زنانه که حتی داروهای بیهوشی را هم برای مردها ذخیره کرده بودند.غمی که در خواندن آن صفحات تحمل کردم،گفتنی نیست.دلم می‌خواست تمام طالبان را محاکمه کنم.حتی می‌توانستم،دستور شلیک بدهم برای همه‌شان. نسخه طاقچه نثر بسیار ضعیفی دارد.جمله‌بندی‌های اشتباه،کلمات با غلط املایی و گاهی مخاطب باید حدس بزند منظور مترجم چه بوده است.
هو به پیشنهاد دوست خوبم، فاطمه سادات موسوی👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻 اوایلشم ولی از بس خوبه، زودی گفتم بهتون😍
روضه اول ماه ربیع الثانی فریدونکنار انتهای پاسداران اول انتهای کوچه ۱۹ سیفی
هدایت شده از فاش
اگر از تو درباره غزه پرسیدند بگو به آنها در آنجا شهیدی است که شهیدی آن را حمل می کند و شهیدی از وی عکس میگیرد و شهیدی او را بدرقه می کند وشهیدی بر وی نماز می خواند *محمود درویش*