هو
رونیکای نوجوان، قهرمان همسالانش میشود. او که حس میکند حرف نزدن باعث شده بارها آسیب ببیند، تصمیم میگیرد، دهانش را باز کند و این دهان بازکردن جان یک انسان را نجات میدهد.
ماجرا در همین زمانه اتفاق میافتد، البته اگر بتوانیم پنج شش سال پیش را نزدیک امروز فرض کنیم.
به نظرم زبان داستان هنوز جای کار دارد، یعنی انگار جاهایی از نوجوان خارج شده و با یک مادربزرگ سروکار داریم. ممکن است نویسنده به عمد چنین کرده باشد و این بخشی از شخصیتپردازی باشد اما برای من سخت بود قبول کردن بعضی اصطلاحات از دختر داستان.
اما خرده پیرنگهای داستان را دوست داشتم و توی کتاب دنبال باز کردن گرهها میرفتم.
همه جای داستان، صدای فلوت میآمد و گهگاه جیرینگ جیرینگ دف در حالیکه توی شکم رونیکا یک پیانو کار گذاشته بودند.
فکر میکنم بشود این کتاب را برای کلاس پنجم به بعد، هدیه خرید.
#معرفی_کتاب
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
آکادمی استعدادیابی گارنِت برگزار میکند؛
ورکشاپ آنلاین داستان نویسی با احسان عبدی پور (داستان، آرایشگاه، آسایشگاه، واقعیت)
.
وبینار آنلاین داستان،آرایشگاه و آسایشگاه واقعیت با احسان عبدی پور یکی از بهترین وبینار ها برای علاقه مندان به داستان نویسی بر اساس واقعیت میباشد.
در این وبینار ۳ روزه که در ۳ جلسه ۲ ساعته و به صورت آنلاین برگزار می شود، به کمک احسان عبدی پور با رویداد های واقعی در یک داستان و آسایش روانی یک داستان نویس آشنا خواهید شد.
تاریخ برگزاری: 22، 24 و 26 مهرماه
از ساعت 19 الی 21
برای ثبت نام به وب سایت آکادمی گارنت مراجعه کنید.
🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه!
🔸 یکی از مهمترین بحرانهایی که در فتنهها گریبان ما را میگیرد، احساس تنهایی است؛ حس اینکه ما چادریها در اقلیت هستیم؛ ما نمازخوانها در اقلیت هستیم؛ ما طرفداران جبهه حق در اقلیت هستیم! و اصلا همه عالم مشغول کار دیگری هستند!
🔹 در گوشی بخواهم بگویم خیلی وقتها، اهالی جبهه حق به همین خاطر روز به روز منزوی میشوند و حتی بعضیها دست از عقایدشان بر میدارند تا در تیم برنده باشند.
🔸حالا تصور کنید که این درک در شما ایجاد شود که نه تنها در عصر حاضر، بلکه رهبران جبهه ایمانی در طول تاریخ و رهبران جبهه حق در آینده، هم در تیم شما هستند!
🔹روایت انسان، این حس هم تیمی بودن با آدم(ع)، با نوح(ع)، با موسی(ع) و عیسی(ع) و همه گمنامان جبهه حق را در شما ایجاد میکند.
🔸به همین خاطر است که اهالی روایت انسان، دلشان برای غریبی نوح میسوزد؛ با غلبه موسی بر فرعون، دلشان پر از شور میشود و البته منتظر یک رویای بزرگ هستند؛ رویای تحقق حکومت صالحان بر عالم؛ اتفاقی که یکی از همین جمعهها سر آغاز آن است.
#روایت_انسان
تابلو🖌
یادداشتهای یک نویسنده دونپایه
🔰 من و نوح و موسی و ابراهیم؛شما همه! 🔸 یکی از مهمترین بحرانهایی که در فتنهها گریبان ما را میگیرد
باورتون میشه با این پیام گریه کردم؟
هو
هزار خورشید تابان، از آن کتابهایی بود که مدتها دلم میخواست بخوانم. دلیلش، فقط آن زن روبندهزده با چادر خاص افغانهاست؛که نشسته گوشه جلد.زاویه صورتش،خم ملایم گردنش و آرنج و دست روی زانویش،از زیر پارچه هزاران درد را فریاد میزنند.داستان درباره دو زن است،دو زن که مردانگی خاص مردهای افغان دارد نفسشان را میگیرد.مریم و لیلا.پدر مریم را فضای سنتی حاکم بر جامعه،از او جدا میکند.پدر لیلا را اما جهادگران یکی از احزاب با موشکی سرگردان،میکشند.هر دو زن،بعد ازدواج وارد خانه مردی متحجر میشوند.این ورود همزمان است با حکومت تکفیریها بر افغانستان.شوهر داستان،متاثر از قوانین سختگیرانه دولت بر زنها، بیش از پیش مریم و لیلا را محدود میکند.
میتوان،تصویری از جامعه افغانستان را از بعد سرنگونی حکومت پادشاهی تا فروریختن برجهای دوقلو و حمله آمریکا،در این رمان ببینید.از فرصتهایی که شورویها برای زنان افغان ایجاد کردند تا خفقان حاکم بر خیابان و حتی خانه در زمان حکومت طالبان.مثلا،زنها حق ندارند تنها در خیابان قدم بزنند.اما اگر توی خانه به دست شوهر کشته شوند،حکومت دخالت نمیکند.
جایی از خواندن کتاب خسته شدم.وقتی توی حکومت طالبان،پزشک زنان باید زائو را با روبنده عمل میکرد.در بیمارستانی زنانه که حتی داروهای بیهوشی را هم برای مردها ذخیره کرده بودند.غمی که در خواندن آن صفحات تحمل کردم،گفتنی نیست.دلم میخواست تمام طالبان را محاکمه کنم.حتی میتوانستم،دستور شلیک بدهم برای همهشان.
نسخه طاقچه نثر بسیار ضعیفی دارد.جملهبندیهای اشتباه،کلمات با غلط املایی و گاهی مخاطب باید حدس بزند منظور مترجم چه بوده است.
هدایت شده از حاجیگل _ ابوالقاسم سیفی کناری
روضه اول ماه ربیع الثانی
فریدونکنار انتهای پاسداران اول انتهای کوچه ۱۹
سیفی