هو
دو دلیل داشتم برای شروع طنز. اولیش حتما آن قبرستانهایی بود که با خواهرم میرفتیم. چادر خانمی اتوکشیده سرمان میکردیم و کفشهای براق واکسخورده و راه میافتادیم. که فک و فامیل نگویند: فرح خانم این دوتا دخترشو بدبخت کرد با این شوهر دادنشون. چون متاسفانه اطرافیان ما خیلی دقیق اوضاع اقتصادیمان را رصد میکنند. یک وقتهایی هم ما خودمان حواسمان نبود و بابا از دم در میکشیدمان تو و فرچه و واکس را میداد دستمان. بعد من تمام مسیر رفت و برگشت در حالیکه چادرم را سفت گرفته بودم و صاف و آرام راه میرفتم که خاکها حساب کار دستشان بیاید برای خواهرم خاطره تعریف میکردم. خواهرم هم مدام فحشم میداد."خاک برسرت". "خیلی بیشعوری". "بسه مردم نگامون میکنن". "به بابا میگم تو منو میخندوندی" . حالا هرچه فکر میکنم یادم نیست چه میگفتم. قطعا ملت را مسخره میکردهام. یا شاید همان جمعیت دقیق فامیلمان را.
دلیل دومش اما، ۱۳ سال و هفت ماه زندگی با یک طنزپرداز است که از قضا دو سه سالی هم هست که آستین ورمالیده و وارد حرفهایها شده.
حالا نتیجه ثبت نامم و آن عرقهایی که بچههای باشگاه طنز ریختهاند، شدهاست این مجله که اسم من هم دوبار توش هست. اگر نخندیدید، دلیلش باشگاه نیست. دلیلش خواهرم است، خواهرم که جنبه ندارد و به شرو ورهای من خندهاش پاره میشود و شیرینی کشمشیهای خیراتی از دهانش میپرد و فاتحه مرده نصفه و نیمه میماند.
پینوشت: نمیدانم چرا حوصلهمان سر میرود میرویم قبرستان.
#طنز
مجله پا به راه رو میتونید از اینجا 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 دانلود کنین.☺️
https://rahrahtanz.ir/پا-به-راه-۹/
سلام🌾
ثبت نام دوره نقد اثر شروع شد.
اگر مایلید در این دوره شرکت کنید، به چند نکته دقت کنید. این نکات خلاصه بسیار کوتاهیست از دوره.
🟠 در این دوره، فرصت دارید دو داستان بنویسید. داستان اول به صورت متنی و داستان دوم صوتی نقد خواهد شد.
🟡 در فرصت دو هفتهای که مشغول نوشتن داستان هستید، تکنیکهای پراهمیت دوره مقدماتی در قالب موشکافی بهترین داستانهای جهان، در دو جلسه انلاین مرور خواهند شد.
🟠 در طول دوره هر هفته، دوشنبهها از ساعت ۱۶، تکنیکهایی از نویسندگی با توجه به داستانهای شرکتکنندگان مورد بررسی قرار خواهند گرفت. این جلسات در فضای برنامه اسکایروم و به صورت آنلاین برگزار میشوند.
🟡 شما در تمام طول دوره یک گروه همنویس خواهید داشت. میتوانید داستانهایتان را با مشورت اعضای گروه بنویسید و نسبت به داستان همه همگروهیها، نقد و نظر داسته باشید.
🟠 هر دو داستان شما در یک کانال که تمام هنرجویان دوره در آن عضو هستند، منتشر خواهد شد.
🟡 دوره در پیامرسان ایتا برگزار میشود.
🟠تاریخ شروع دوره: ۳۰ دی ماه ۱۴۰۲
🟡 زمان ثبت نام: از اول تا هفتم دی ماه
🔴🔴 لینک ثبت نام:
https://mabnaschool.ir/product/naghd-asar-04-1402/
🔴🔴
🟠 اگر سوالی داشتید، میتوانید با آیدی شیرین هزارجریبی ارتباط بگیرید:
@shirin_hezarjaribi
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍ با نویسندگی، زندگی کن!
🔻 آغاز ثبتنام نویسندگی خلاق
🆔 http://B2n.ir/f49884
#بانویسندگی_زندگی_کن
#نویسندگی_خلاق
| @mabnaachoole |
هو
اگر هنرجوی دورههای قبلی نقداثر بودهاید و متقاضی شرکت در دوره پیشرفته هستید (مجوز دارید☺️) ، لطفا به آیدی نقداثر پیام بدهید.
ثبت نام دوره پیشرفته تا پایان روز چهارشنبه ادامه دارد.
ارادتمند🌾🌾
آیدی نقداثر:
@naghd_asar_mabna
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و فکر هم نکنیم اگر از صبح تا شب شستیم و پختیم و روفتیم و دستمال از دستمان نیفتاد، خیلی فداکاریم.
با احترام به همه خانمهایی که تمام امورات خانه را یک تنه مدیریت میکنند.
سلام☺️🌾
از صبح، کتابهای صوتی طاقچه برام پخش نمیشن.
دلیلشو میدونید؟
هو
من باشم و یک گوشهی دنج و می و وی
یا نه، من و یک گوشهی دنج و وی و می
تو فتنه به پا کنی به رقص ابروت
من هم بکنم به پا بساط نه دی:)
#۹_دی
هو
کانال فصل زمستان دوره نقداثر، از دسترسم خارج شده. فاطمه- مدیر اجرایی مدرسه- کانال را میبیند و هنرجوها توی کانال هستند و پیام میدهند؛ چرا کانال خالیست؟ چون صاحبش کانال را گم کرده. یاد "نیم دانگ پیونگ یانگ" میافتم و کرهای ها که ادای اینترنت داخلی را درمیآوردند و فکر میکردند رضاامیرخانی دور از جانش یک چیزیش میشود. به نظرم سازندگان ایتا از فرمول همانها استفاده کردهاند. فرمول خفهکردن ملت. من پنج کانال دارم، همه کاری و همه حدود سی تا ۴۰ نفر عضو دارند و بعد از هزار بار امتحان کردن لینک کانال، به روز رسانی ایتا، خرید بسته اینترنت گرانتر به این نتیجه رسیدهم که سازنده ایتا فکر میکند "چه کسی غیر یک خرابکار میتواند چهار پنج کانال داشته باشد؟". میبینید؟ آدم خندهاش میگیرد. بعد هم مثل آدم و با احترام یک هشدار خشک و خالی نمیدهد که: "مشتری تو زیاده کانال داری، بس است، مگر آدمها ممکن است چه کاری داشته باشند با این نرم افزار درب و داغان ما؟" نه. کانال را حذف میکند، گروه را میریزد توی سطل آشغال، حال نکند با اسم مخاطبت پیامهاش را نشان نمیدهد. کسی هست رامش کند؟
لابد اگر هم اعتراض کنیم، زه بغل را به رخمان میکشند یا فکر میکنند یک چیزیمان میشود یا پرتوقعیم.
#بدحالی
#ایتا
#زه_بغل_پراید
#همه_مدل_مافیا
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
خانم شماره ۲۴!
از تو فقط سن و سال باقی مانده!
اما قصهات چیست؟
آن روز با چه نیتی به زیارت آمدهای؟
بچههایت همراهت بودند یا آنها را خانه دوستی آشنایی گذاشتی؟
اصلا مادر بودی یا نه؟
هدیه روز زن را روز قبل از همسرت گرفته بودی یا قرار جشن روز مادر را گذاشته بودید برای بعد از مراسم سالگرد حاجی؟
#پرونده_شخصیت
#معلوم_آسمان_و_زمین
| @mabnaschoole |
هو
عمویم یک کتابچه قرمز داشت، نمیدانم الان هم داردش یا نه. تویش یک سری حروف بیسر و ته نوشتهشدهبود و نقطه و خطهای متقاطع. عمویم از آن شببیدارهای بیابانگرد بود. از آنها که حرفها و رفتارشان پر از کد است. کدهایی از ماوراءالطبیعه. نمیدانم بیابانگردی را چرا نوشتم، شاید چون بینتیجه ماندن نقشههای گنج، عمو را کشید به کتابهای دعا و جادو جمبل. دخترعمویم از کتاب چندشش میشد. "این کتاب تو خونهست من نمیتونم بخوابم، انگار یه چیزای دیگهای هم با ما زندگی میکنن."
امشب سری زدم به کتابخانهام. مثل هزار بار دیگر در روز که سر میزنم. گاهی فقط میخواهم چند صفحه حالخوب کن بخوانم و بیشتر وقتها میخواهم کتاب ناتمامی را ادامه بدهم. چشمم افتاد به آن چهارتا. چهارتای کنار هم، مثل همه این یک ماه؛ میدانستم باید یکیشان را شروع کنم. اما کتابخانه را بستم.
استاد کلاسی که به خاطرش مجبورم این چند کتاب را بخوانم، جلسه اول از وضعیت absurd گفت. درباره اینکه نمیشود این کلمه را به فارسی ترجمه کرد. درباره اینکه این واژه برآمده از همان غرب است و هیچ کجای فرهنگ ما نبوده.
از کتابها چندشم میشود، به موجودات ناشناخته میمانند. شبیه دستهای توی تاریکی که تا نگاهشان میکنی دود میشوند.
پ.ن: دلم میخواست بلند بلند کنار شما فکر کنم. همین☺️🍃
#آلبرکامو