eitaa logo
مدرسه مهارت آموزی مبنا
19.5هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
502 ویدیو
82 فایل
📌 کانال رسمی «مدرسه مهارت آموزی مبنا» ما توی این مدرسه، مهارت‌های بنیادی رو آموزش می‌دیم. دوره‌های ما فعلا در دپارتمان نویسندگی برگزار می‌شه.✏️✨ ☺️ خانم میم هستم، مسئول رسانه مبنا بیاید باهم گپ بزنیم: 🆔 @adm_mabna ⚠️ تبلیغ و تبادل نداریم‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
از زائرانت هم هراس دارند... إنا لله وإنا إليه راجعون | @mabnaschoole |
هدایت شده از  محمدامین نخعی
و بعد از او.mp3
زمان: حجم: 7.5M
انسان ها با رویاهایشان زندگی می کنند. بهترین رویا برای یک مؤمن، روشن کردنِ هرچه بیشترِ مسیر هدایت است! به این رویا می گوییم شهادت طلبی!! https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
915.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما ۸۴ شهید نامعلوم نیستید... شما معلوم آسمان‌ها هستید که انتخاب شدید... شاخه شاخه‌تان گلچین شدید... ما کارهای علمی بلد نیستیم که هویت شما را معلوم کنیم... اما داستان بلدیم؛ پرونده شخصیت بلدیم؛ می‌توانیم تصور کنیم هر کدام‌تان چطور زندگی کردید که انتخاب شدید؛ که گلچین شدید... | @mabnaschoole |
خانم شماره ۲۴! از تو فقط سن و سال باقی مانده! اما قصه‌ات چیست؟ آن روز با چه نیتی به زیارت آمده‌ای؟ بچه‌هایت همراهت بودند یا آن‌ها را خانه دوستی آشنایی گذاشتی؟ اصلا مادر بودی یا نه؟ هدیه روز زن را روز قبل از همسرت گرفته بودی یا قرار جشن روز مادر را گذاشته بودید برای بعد از مراسم سالگرد حاجی؟ | @mabnaschoole |
مدرسه مهارت آموزی مبنا
خانم شماره ۲۴! از تو فقط سن و سال باقی مانده! اما قصه‌ات چیست؟ آن روز با چه نیتی به زیارت آمده‌ای؟
آقای شماره ۱۷ نام: مهیار نام خانوادگی: رشیدی سن: ۲۰ محل سکونت: بوشهر قد: ۱۷۵ سانتی متر تحصیلات: دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه شیراز مجرد مهیار از وقتی که دانشگاه اومده بود، علاقه زیادی به دیدن فیلم و مستند پیدا کرده بود. همین علاقه‌ش باعث شد توی دوره‌ عکاسی و فیلمبرداری دانشگاه شرکت کنه و بعد از اون هر وقت معاونت فرهنگی یا بسیج دانشگاه برنامه داشت، صداش می‌زدن برای عکاسی و فیلم‌برداری‌. روز دوشنبه بعد از کلاس، وقتی اطلاعیه سفر سه روزه به کرمان رو دید، به شک افتاد‌، نمی دونست بره یا نه. شونزدهم امتحان میان‌ترم داشت، اما شیرینی سفر چهار سال پیش به کرمان هم هنوز زیر زبانش بود. از اون سال تا حالا هر وقت میخواست بره، یا کنکور داشت یا امتحان‌های ترم دانشگاه بود. شب توی سلف خوابگاه مشغول خوردن شام که بود، مجید اومد و کنارش نشست. مجید به مهیار پیشنهاد داد به‌عنوان عکاس باهاشون به کرمان بره. مهیار تا می‌تونست بهونه آورد تا نره، اما آخر راضی شد، که روز سه‌شنبه صبح همراه کاروان به کرمان بره. | @mabnaschoole |
خانم شماره ۳۷ نام: سمیه نام خانوادگی: مرزن‌آبادی سن: ۱۵ سال محل سکونت: کرمان قد: ۱۷۰ سانتی متر تحصیلات: دانش‌آموز کلاس یازدهم رشته کامپیوتر هنرستان مجرد سمیه شهريور‌ماه امسال برای زیارت اربعین با برادرش اول رفتن مرز شلمچه و از اونجا راهی نجف شدن. این اولین باری بود که سمیه می‌خواست بره کربلا. وقتی توی نجف اون همه موکب و خدمت مردم به زوّار رو دید، دلش می‌خواست اون هم یکی از خادمین زائرها باشه و بتونه بهشون کمک کنه. بعد از زیارت، توی مسیر که از کربلا برمی‌گشتن، یه فکری به ذهنش رسید. پیش خودش گفت، شاید نتونه توی مسیر کربلا توی موکب‌ها کار کنه، اما دی‌ماه که مردم میان کرمان برای زیارت قبر حاج قاسم، می‌تونه اون هم یه موکب توی مسیر داشته باشه. چهارماهی که تا دی‌ماه مونده بود، رو پشت‌سر‌هم و بدون خستگی کار کرد. روزهایی که مدرسه داشت، همین‌که زنگ می‌خورد، نمازش رو توی مدرسه می‌خوند و می‌رفت سراغ کار. روزهای اول توی خیاطی زنانه نزدیک به مدرسه‌شون کار می‌کرد؛ اما بعدش تونست چندتا پروژه دورکاری بگیره. دی‌ماه که رسید، رفت یه کلمن، چند‌تا صندلی، چند متر موکت و ... خرید. چند تا از دوستاش هم اومدن کمکش و حدود یه کیلومتری گلزار‌شهدا، موکب خودش رو راه انداخت. | @mabnaschoole |
مدرسه مهارت آموزی مبنا
خانم شماره ۳۷ نام: سمیه نام خانوادگی: مرزن‌آبادی سن: ۱۵ سال محل سکونت: کرمان قد: ۱۷۰ سانتی متر تحصی
۸۴ پرونده شخصیت، روی میز مانده است. ۸۴ شهیدی که عدد و رقم نیستند؛ نا معلوم و ناشناخته نیستند... نیت کنید و پرونده شخصیت یک شهید را اینجا @adm_mabna برای ما روایت کنید. | @mabnaschoole |
خانم شماره ۱۱ نام: راضیه نام خانوادگی: غیاثی سن: ۳۷ محل سکونت: کرمان مادر دو پسر ۱۱ و ۸ ساله و یک دختر ۳ ساله خانه راضیه و همسرش نزدیک گلزار شهدای کرمان است؛ از چند روز مانده به مراسم سالگرد، جلوی خانه راضیه شلوغ شد و مسافران از شهرهای مختلف توی پارک نزدیک خانه‌شان چادر می‌زدند. راضیه هنگام برگشت به خانه، با یکی از این خانواده‌ها که از یزد خودشان را رسانده بودند سلام و علیک کرد و تعارف کرد که شب را در طبقه دوم خانه‌ آن‌ها استراحت کنند. خانواده یزدی شب مراسم حاجی، در خانه راضیه استراحت کردند. روز مراسم، راضیه به سرش می‌افتد که شاید مهمان‌هایشان بخواهند زودتر به خانه برگردند که سریعتر عازم شهرشان بشوند؛ و نکند که پشت در بمانند. راضیه با این فکر، کلید خانه را به دست می‌گیرد و دوان دوان به سمت خانه شروع به حرکت می‎کند. | @mabnaschoole |
خانم شماره ۵۱! نام :حدیث نام خانوادگی:حمیدی سن:۳۵ سال محل سکونت:قم مادر سه فرزند، یک دختر ۹ ساله، دو پسر ۵ و ۲ ساله همیشه دوست داشت یه کار اساسی بکنه و خودش رو دلداری می‌داد که مهمترین کار ممکن را داره انجام میده. به نیت تربیت یار واسه امام عصر برا بچه هاش وقت می‌ذاشت .گاهی هم خسته می‌شد. ولی باز سریع به خودش یادآوری می‌کرد که داره بزرگترین کار رو انجام می‌ده و اگه خودش وقت ظهور نباشه بچه‌هاش جز یاران امام باشن. این چند وقت خیلی دلش تنگ بود و می‌خواست مزار حاج قاسم رو زیارت کنه ولی به خاطر بچه ها، شرایطش رو نداشت که بره. تا اون روز که توی مسجد اعلام کردن برا سالگرد شهادت حاج قاسم به کرمان می‌برن. خواهرش که توی مسجد بود بهش اصرار کرد که بره و خودش بچه هاش رو برا این سه روز نگه می‌داره. اول قبول نکرد و خیلی دودل بود اما وقتی رضا (شوهرش) هم ازش خواست که بره، با شوق عجیبی قبول کرد و به همراه خانم های مسجد با اتوبوس به سمت کرمان راهی شدن. احساس عجیبی داشت که بالاخره می‌تونه به زیارت سردار دل‌ها بره. اما خبر نداشت که سردار اون رو اختصاصی دعوت کرده..... | @mabnaschoole |
آقای شماره ۱۳ نام : قاسم نام خانوادگی: اسدی سن:۴ سال محل سکونت: هرمزگان درست شب شهادت حاج قاسم به دنیا آمد. پدر و مادر قاسم، اول نام او را حمید گذاشته بودند؛ اما وقتی پدر با بغض خبر شهادت حاجی را به همسرش داد، همان‌جا با هم تصمیم می‌گیرند نام پسرشان را قاسم بگذارند. قاسم گرمایی است؛ نیمه‌شب‌ها پتو را از خودش کنار می‌زند؛ مادرش نیمه‌شب‌ها که از خواب بلند می‌شود دوباره پتو را روی او می‌اندازد. اما صبح که از خواب بلند می‌شود، باز می‌بیند که پتو گوشه‌ای افتاده است. فیلم خواندن سرود شلام فرمانده از قاسم، با آن زبان شیرینش که همه «سین‌» ها را «شین» تلفظ می‌کند تا قبل از اینکه توسط اینستاگرام حذف شود، ۱۰ هزار لایک گرفته بود. روز مراسم، مادر قاسم حریفش نشد که کاپشن به تن کند؛ می‌گفت گرمم می‌شه مامان. قاسم کاپشن نپوشید؛ اما گرمش شد؛ سوخت... | @mabnaschoole |
مدرسه مهارت آموزی مبنا
آقای شماره ۱۳ نام : قاسم نام خانوادگی: اسدی سن:۴ سال محل سکونت: هرمزگان درست شب شهادت حاج قاسم به
خیلی‌ها سوال پرسیدید که «این اطلاعات واقعیت دارد؟» نه عزیزان؛ ما اینجا گاهی با یک عکس، شروع می‌کنیم توی ذهنمان شخصیتی را برای این شهید نامعلوم ترسیم می‌کنیم؛ برایش اسم می‌گذاریم؛ برایش سن و سالی متصور می‌شویم و برگی از شخصیتش را مرور می‌کنیم. این تلاش کوچکی است برای اینکه قلب‌هایمان را به این ۸۴ پروانه نزدیک کنیم... | @mabnaschoole |