eitaa logo
تابلو🖌 یادداشت‌های یک نویسنده دون‌پایه
368 دنبال‌کننده
376 عکس
35 ویدیو
2 فایل
🟢خودم را جا کرده‌ام میان نویسنده‌های مدرسه "مبنا" 🟢برای ارتباط با من: @Shirin_Hezarjaribi
مشاهده در ایتا
دانلود
مجله پا به راه رو می‌تونید از اینجا 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 دانلود کنین.☺️ https://rahrahtanz.ir/پا-به-راه-۹/
سلام🌾 ثبت نام دوره نقد اثر شروع شد. اگر مایلید در این دوره شرکت کنید، به چند نکته دقت کنید. این نکات خلاصه‌ بسیار کوتاهی‌ست از دوره. 🟠 در این دوره، فرصت دارید دو داستان بنویسید. داستان اول به صورت متنی و داستان دوم صوتی نقد خواهد شد. 🟡 در فرصت دو هفته‌ای که مشغول نوشتن داستان هستید، تکنیک‌های پراهمیت دوره مقدماتی در قالب موشکافی بهترین داستانهای جهان، در دو جلسه انلاین مرور خواهند شد. 🟠 در طول دوره هر هفته، دوشنبه‌ها از ساعت ۱۶، تکنیک‌هایی از نویسندگی با توجه به داستانهای شرکت‌کنندگان مورد بررسی قرار خواهند گرفت. این جلسات در فضای برنامه اسکای‌روم و به صورت آنلاین برگزار می‌شوند. 🟡 شما در تمام طول دوره یک گروه همنویس خواهید داشت. می‌توانید داستان‌هایتان را با مشورت اعضای گروه بنویسید و نسبت به داستان همه هم‌گروهی‌ها، نقد و نظر داسته باشید. 🟠 هر دو داستان شما در یک کانال که تمام هنرجویان دوره در آن عضو هستند، منتشر خواهد شد. 🟡 دوره در پیامرسان ایتا برگزار می‌شود. 🟠تاریخ شروع دوره: ۳۰ دی ماه ۱۴۰۲ 🟡 زمان ثبت نام: از اول تا هفتم دی ماه 🔴🔴 لینک ثبت نام: https://mabnaschool.ir/product/naghd-asar-04-1402/ 🔴🔴 🟠 اگر سوالی داشتید، می‌توانید با آیدی شیرین هزارجریبی ارتباط بگیرید: @shirin_hezarjaribi
هو اگر هنرجوی دوره‌های قبلی نقداثر بوده‌اید و متقاضی شرکت در دوره پیشرفته هستید (مجوز دارید☺️) ، لطفا به آیدی نقداثر پیام بدهید. ثبت نام دوره پیشرفته تا پایان روز چهارشنبه ادامه دارد. ارادتمند🌾🌾 آیدی نقداثر: @naghd_asar_mabna
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و فکر هم نکنیم اگر از صبح تا شب شستیم و پختیم و روفتیم و دستمال از دستمان نیفتاد، خیلی فداکاریم. با احترام به همه خانم‌هایی که تمام امورات خانه را یک تنه مدیریت می‌کنند.
سلام☺️🌾 از صبح، کتابهای صوتی طاقچه برام پخش نمی‌شن. دلیلشو می‌دونید؟
هو من باشم و یک گوشه‌ی دنج و می و وی یا نه، من و یک گوشه‌ی دنج و وی و می تو فتنه به پا کنی به رقص ابروت من هم بکنم به پا بساط نه دی:)
هو کانال فصل زمستان دوره نقداثر، از دسترسم خارج شده. فاطمه- مدیر اجرایی مدرسه- کانال را می‌بیند و هنرجوها توی کانال هستند و پیام می‌دهند؛ چرا کانال خالی‌ست؟ چون صاحبش کانال را گم کرده. یاد "نیم دانگ پیونگ یانگ" می‌افتم و کره‌ای ها که ادای اینترنت داخلی را درمی‌آوردند و فکر می‌کردند رضاامیرخانی دور از جانش یک چیزی‌ش می‌شود. به نظرم سازندگان ایتا از فرمول همانها استفاده کرده‌اند. فرمول خفه‌کردن ملت. من پنج کانال دارم، همه کاری و همه حدود سی تا ۴۰ نفر عضو دارند و بعد از هزار بار امتحان کردن لینک کانال، به روز رسانی ایتا، خرید بسته اینترنت گرانتر به این نتیجه رسیده‌م که سازنده ایتا فکر می‌کند "چه کسی غیر یک خرابکار می‌تواند چهار پنج کانال داشته باشد؟". می‌بینید؟ آدم خنده‌اش می‌گیرد. بعد هم مثل آدم و با احترام یک هشدار خشک و خالی نمی‌‌دهد که: "مشتری تو زیاده کانال داری، بس است، مگر آدمها ممکن است چه کاری داشته باشند با این نرم افزار درب و داغان ما؟" نه. کانال را حذف می‌کند، گروه را می‌ریزد توی سطل آشغال، حال نکند با اسم مخاطبت پیامهاش را نشان نمی‌دهد. کسی هست رامش کند؟ لابد اگر هم اعتراض کنیم، زه بغل را به رخمان می‌کشند یا فکر می‌کنند یک چیزی‌مان می‌شود یا پرتوقعیم. 
خانم شماره ۲۴! از تو فقط سن و سال باقی مانده! اما قصه‌ات چیست؟ آن روز با چه نیتی به زیارت آمده‌ای؟ بچه‌هایت همراهت بودند یا آن‌ها را خانه دوستی آشنایی گذاشتی؟ اصلا مادر بودی یا نه؟ هدیه روز زن را روز قبل از همسرت گرفته بودی یا قرار جشن روز مادر را گذاشته بودید برای بعد از مراسم سالگرد حاجی؟ | @mabnaschoole |
هو عمویم یک کتابچه قرمز داشت، نمی‌دانم الان هم داردش یا نه. تویش یک سری حروف بی‌سر و ته نوشته‌شده‌بود و نقطه و خط‌های متقاطع. عمویم از آن شب‌بیدارهای بیابان‌گرد بود. از آنها که حرف‌ها و رفتارشان پر از کد است. کدهایی از ماوراءالطبیعه. نمی‌دانم بیابان‌گردی را چرا نوشتم، شاید چون بی‌نتیجه ماندن نقشه‌های گنج، عمو را کشید به کتابهای دعا و جادو جمبل. دخترعمویم از کتاب چندشش می‌شد. "این کتاب تو خونه‌ست من نمی‌تونم بخوابم، انگار یه چیزای دیگه‌ای هم با ما زندگی می‌کنن." امشب سری زدم به کتابخانه‌ام. مثل هزار بار دیگر در روز که سر می‌زنم. گاهی فقط می‌خواهم چند صفحه حال‌خوب کن بخوانم و بیشتر وقت‌ها می‌خواهم کتاب ناتمامی را ادامه بدهم. چشمم افتاد به آن چهارتا. چهارتای کنار هم، مثل همه این یک ماه؛ می‌دانستم باید یکیشان را شروع کنم. اما کتابخانه را بستم. استاد کلاسی که به خاطرش مجبورم این چند کتاب را بخوانم، جلسه اول از وضعیت absurd گفت. درباره اینکه نمی‌شود این کلمه را به فارسی ترجمه کرد. درباره اینکه این واژه برآمده از همان غرب است و هیچ کجای فرهنگ ما نبوده. از کتابها چندشم می‌شود، به موجودات ناشناخته می‌مانند. شبیه دستهای توی تاریکی که تا نگاهشان می‌کنی دود می‌شوند. پ.ن: دلم می‌خواست بلند بلند کنار شما فکر کنم. همین☺️🍃
هو چت‌ها، حاوی کدهایی از ویژگی‌های آدمها هستند. به نظرتان، طرفین این گفتگوها چه ویژگی‌هایی دارند؟ اینجا👇🏻👇🏻 برایم بنویسید: @shirin_hezarjaribi