زندگی در تبصره۳۸
بزرگترین اشتباه زندگی من انتخاب رشته دوران دبیرستانم بود...
همون موقع که علارغم صحبت های خانواده و نصحیت هاشون برای رفتن به رشته انسانی طبق استعداد هام به حرفشون گوش نکردم و گفتم من با معدل ۲۰برم انسانی!!
و اینجوری شد که از ترس حرفا و قضاوت های مردم رشته تجربی رو انتخاب کردم...
زندگی در تبصره۳۸
بزرگترین اشتباه زندگی من انتخاب رشته دوران دبیرستانم بود... همون موقع که علارغم صحبت های خانواده و ن
وسط های سال نهم بودم که کرونا اومد و مجازی شدن کلاس ها تا اوایل سال یازدهمم ادامه داشت...
سال نهم رو با تلاش های خودم با معدل ۲۰پشت سر گذاشتم ولی وای از کلاس دهمم که نه تنها تدریس مجازی دروس پایه اذیتم میکردن بلکه یه شکست عاطفی از طرف صمیمی ترین دوستم،متحمل شدم که اثرش رو درس خوندم به مراتب بدتر از مجازی بودن تدریس بود ..
زندگی در تبصره۳۸
وسط های سال نهم بودم که کرونا اومد و مجازی شدن کلاس ها تا اوایل سال یازدهمم ادامه داشت... سال نهم رو
سال دهم رو با هزارجور بدبختی و امتحان مجازی و کتاب باز پشت سر گذاشتم و از قضا همون سال ما برگشتیم تبریز و تابستون اون سال با اسباب کشی و خوندن برای آزمون ورودی مدرسه جدید گذشت...
زندگی در تبصره۳۸
سال دهم رو با هزارجور بدبختی و امتحان مجازی و کتاب باز پشت سر گذاشتم و از قضا همون سال ما برگشتیم تب
با شروع مهر ماه من وارد مدرسه جدید شدم مدرسه ای به شدت سخت گیر از همه لحاظ و بدتر از اون من بعد ۷سال زندگی و تشکیل هویت شخصیتی تو شهری که خونگرم ترین و صمیمی ترین مردم رو داشتن یهو برگشتم تبریز و با مردم و فرهنگی کاملا متفاوت روبه رو شدم حتی با اینکه خودم اهل تبریز بودم ولی چون تو اون محیط بزرگ نشده بودم سر خیلی چیزا اذیت بودم...
زندگی در تبصره۳۸
با شروع مهر ماه من وارد مدرسه جدید شدم مدرسه ای به شدت سخت گیر از همه لحاظ و بدتر از اون من بعد ۷سال
و این تفاوت و شوک فرهنگی یکی از دلایل افت تحصیلی بنده بود...
کسی که نمره اش کمتر از ۱۹میشد افسردگی میگرفت سال یازدهم رو با هزار جور بدبختی چه از لحاظ درسی که به خاطر عقب افتادگیم از سال دهم نسبت به همکلاسی هام، چه از لحاظ درگیریم با استاد ریاضیم و چه از لحاظ احساسی...و با کمترین نمرات در حد پاسی،نخوندن ریاضی و معدل ۱۷.۳۵ گذروندم...
زندگی در تبصره۳۸
و این تفاوت و شوک فرهنگی یکی از دلایل افت تحصیلی بنده بود... کسی که نمره اش کمتر از ۱۹میشد افسردگی
تابستون اون سال تو مدرسمون کلاس آمادگی و جمع بندی کنکور و طرح مطالعه (که از بعد کلاس ها تا ساعت ۹شب تو سالن مطالعه مدرسه بود برگذار کرده بودن )و قرار بود کل سال دهم و یازدهم رو برامون جمع بندی کنن منم به خاطر عقب افتادگیام تو این کلاس ها شرکت کردم ولی هرچی بیشتر میگذشت بیشتر میفهمیدم که به رشته ام و به محیط بيمارستان هیچ علاقه ای ندارم....
ولی مجبور بودم ادامه بدم به خاطر خانواده ام،به خاطر هزینه ای که تا اون موقع برام کرده بودن....
زندگی در تبصره۳۸
تابستون اون سال تو مدرسمون کلاس آمادگی و جمع بندی کنکور و طرح مطالعه (که از بعد کلاس ها تا ساعت ۹شب
الحمدالله تلاش هام تا حدودی جواب داده بود ولی بازم عقب بودم تو منطقه ۱و ناحیه ای که همه بچه هاشون قَدَر بودن....
تابستون اون سال هم با کلاس و درس و تست زنی گذشت...
وارد سال دوازدهم شدیم همون سالی که از شانس ما عمومی ها از کنکور حذف شد، قانون تاثیر معدل و امتحان نهایی پای کار اومد و این خودش یه مشکل اساسی بود چون نقطه قوت من دروس عمومی بود و بالاترین درصد هام برای دینی،زبان انگلیسی بود،از یه طرف دیگه من مسائل استوکیومتری شیمی،مسائل ریاضی و فیزیک و...رو با روش تستی یاد گرفته بودم ولی اینا برای نهایی جواب نبود...
زندگی در تبصره۳۸
الحمدالله تلاش هام تا حدودی جواب داده بود ولی بازم عقب بودم تو منطقه ۱و ناحیه ای که همه بچه هاشون ق
همون سال که من درگیر تنهاییا و مشکلات خودم بودم خدا یه فرشته نجاتی رو وارد زندگی من کرد با وجود اون دیگه تو مدرسه احساس تنهایی نمیکردم،همه جوره هوامو داشت؛کسی که با یه نگاه تا ته دلمو میفهمد و اون موقع بود که من تو بغلش فرو میرفتم و بی هیچ حرفی گریه میکردم تا جایی که آروم و خالی بشم...
کسی که:همیشه پشتم بود و نمیذاشت لحظه ای بهم سخت بگذره و کسی چیزی بهم بگه،تا میدید تو جمعی که هستیم دارم اذیت میشم با یه بهونه ای منو از اون جمع دور میکرد ولی متاسفانه دوستی ما عمر طولانی نداشت،حرفاااا،نگاه هااا،تیکه ها و کنایه ها؛نذاشتن دوستی ما عمر طولانی داشته باشه و ما مجبور شدیم از هم جدا بشیم...
زندگی در تبصره۳۸
همون سال که من درگیر تنهاییا و مشکلات خودم بودم خدا یه فرشته نجاتی رو وارد زندگی من کرد با وجود اون
این دومین شکست عاطفی من تو دوران کنکور بود ولی برعکس دفعه اول نه تنها باعث افت تحصیلم نشد بلکه انگیزه ای برای ادامه دادنم شد...
از اون روز من عزمم رو جزم کردم و از ۷صبح تا خود ۹شب مدرسه بودم...
هر روز کلی تست میزدم،درس میخوندم حتی عشقم به ادبیات از اون روزا شروع شد،درس ادبیات شد نقطه قوت من و دبیر ادبیات موردعلاقه ترین دبیر برای من...
زندگی در تبصره۳۸
این دومین شکست عاطفی من تو دوران کنکور بود ولی برعکس دفعه اول نه تنها باعث افت تحصیلم نشد بلکه انگیز
حفظیاتم بهتر از ریاضیاتم بود و هر روز کلی رو ریاضیات کار میکردم ولی بازم به اون نتیجه مطلوب نرسیده بودم...
گذشت و گذشت و امتحانات نهایی شروع شد اون روزا بدترین روزهای کل عمرم بودن هر روزش به اندازه هزار سال میگذشت ولی بلاخره تموم شد ادبیات بعد دینی بالاترین نمره من بود ۱۸.۷۵ و ریاضی پایین ترین نمره یعنی ۱۴.۲۵ و معدل کل۱۷.۷۹....
از اونجایی که تاثیر معدل رو کنکور مستقیم بود معدل من خیلی کم بود و باید با درصد های کنکور جبرانش میکردم...
زندگی در تبصره۳۸
حفظیاتم بهتر از ریاضیاتم بود و هر روز کلی رو ریاضیات کار میکردم ولی بازم به اون نتیجه مطلوب نرسیده
بلاخره روز کنکور رسید و من از شب قبلش به حدی استرس داشتم که حتی نتونستم درست و حسابی بخوابم....
سر جلسه هم از شدت استرس و لرزش دست حتی نمیتونستم بنویسم...
زندگی در تبصره۳۸
بلاخره روز کنکور رسید و من از شب قبلش به حدی استرس داشتم که حتی نتونستم درست و حسابی بخوابم.... سر ج
ولی اون روز هم تموم شد،درصدها برای کسی مثل من قابل قبول بودن ولی متاسفانه منطقه ۱بودم و ناحیه ای که کلی رتبه برتری و زیر۱۰۰۰داشت و طبق رتبه ام میتونستم بين میکروبیولوژی و زیست مولکولی یه رشته رو انتخاب کنم..
خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی دیدم به هیچ کدوم علاقه ای ندارم پس تصمیم گرفتم یه سال پشت کنکور بمونم تا بلکه فرجی بشه...