eitaa logo
تَبْتیل . . 🇵🇸🇮🇷
1.3هزار دنبال‌کننده
503 عکس
355 ویدیو
1 فایل
وَاذكُرِ اسمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّل إِلَيْهِ تَبْتيلاً (مزمل/۸) تبتیل یعنی : دست از دنیا کشیدن 🖤 جهت پیشنهادات و تبادلات : @msotudehh
مشاهده در ایتا
دانلود
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کوله کسی که روز سوم خدمتش شهید شد او در سومین روز خدمتش توسط دشمن صهیونی آمریکایی به شهادت رسید. @tabtil101
ما تا آخر ایستاده ایم✌️✊️ @tabtil101
مُشت‌هایتان را گره کنید ! این آخرین پیام خامنه‌ای شهید است .. @tabtil101
خوشا اَبری که اشک خود به دامانِ صدف ریزد خوشا تاکی که گَردد قسمتِ میخانه انگورش... - صائب تبریزی - @tabtil101
کارهایتان را به یک نَحوی مرتبط با امام رضا(ع) کنید. شما اگر کارتان گیر بکند، امام رضا گِره‌تان را باز می‌کند. در توسلاتی هم که می‌خواهید پیدا بکنید، به امام رضا زیاد توسل کنید... زیارتِ امام رضا آبِ حیات است، زنده می‌کند. - آیت‌الله حائری شیرازی - @tabtil101
مَرا اَسیر خودش کرده غُصهِ دُنیا؛ یکی کاش مَرا برساند به صَحنِ "آزادی"... @tabtil101
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام شهید حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای؛ "در زمانی که خون من بیش از زندگی‌ام تاثیرگذار خواهد بود خداوند امانتش را خواهد گرفت"! @tabtil101
ریشه را در بیانات امام شهید جستجو کنید. امام شهید از چه منع می‌کرد؟ امام شهید قتیل چه چیزی شد؟ @tabtil101
تَبْتیل . . 🇵🇸🇮🇷
#خاطره_دیدار_رهبری #قسمت_سوم دقایق می‌گذشتند و من همان‌طور نشسته بودم. یک ساعت کامل، روی همان دو
و همین ، آن خاطره را برایم معنایی عمیق‌تر داد. انگار آن یک ساعت ، حالا در ذهنم رنگی از وداعِ نادانسته هم گرفته است . وقتی دیدار تمام شد و جمعیت آرام آرام آماده خروج شد، بوی خوشی در فضا پیچید. عطر غذا، گرم و دلنشین، سالن را پر کرده بود. درِ خروج که باز شد، دیدیم دارند ناهار می‌دهند. خانمی با مهربانی گفت: «ناهار هم می‌دید؟» گفتم: «بله؟» با لبخند گفتند: «مگه میشه بیایی خونه پدری و ناهار نخوری؟» جمله‌اش چقدر به دل نشست. لبخند زدم و گفتم: «اگه میشه… دو تا بدید. یکی هم برای پسرم.» با همان مهربانی، دو پرس غذا به دستم دادند. وقتی گرفتمشان، حس عجیبی داشتم. انگار دو ظرف غذا نبود؛ انگار دو هدیه‌ی عزیز بود. خیلی مراقبشان بودم. در راه رفتن، در سوار شدن، حتی در دست گرفتنشان… مثل کسی که جواهری ظریف حمل می‌کند و نمی‌خواهد کوچک‌ترین آسیبی ببیند. غذا قیمه بود. قیمه‌ای خوش‌عطر… با بویی که هنوز هم وقتی یادش می‌افتم در خاطرم زنده می‌شود. برای من، آن فقط یک غذا نبود. عطر قیمه‌ی «خانه‌ی پدری» بود