T.me/HashtMin4_5843762447449594499.mp3
زمان:
حجم:
14.3M
«لب ببند ایرا به گردون میرسد»
`𝒍𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
حالم تمام شاخههای ریاضیات بهم میخوره.
هندسه انگار طلسم شده، تو سه ساعت سه صفحه رو به زور میتونم بخونم:)
روزی که بهمون گفتن سال یازدهمتون نهایی میشه خوشحال شدم، چون به این فکر کردم که اینجوری خیلی بهتر از اینکه همه چیز تو یه آزمون چهارساعته تعیین بشه؛
و الان؟ "ما هرروز داریم کنکور میدیم"
ترجیح میدادم همهچیز تو همون چهار ساعت تموم بشه تا اینکه هرروز و هرروز مجبور به تحمل این همه استرسِ آسیب زننده باشیم.
`𝒍𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
دارم همان اشتباه را میکنم که وقتی آفتاب میتابید میکردم. دارم دنبال معنا میگردم در جایی که معنایی
'دنبالمعنامیگردم،درجاییکهمعناییوجودندارد'
«وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
نمیتونم توصیف کنم که هرسال ایام نزدیک غدیر قلبم چقدر پر از خوشحالی و نوره:))))))
صدای رعد و برق، همیشه قلبمو تحت الشعاع قرار میده. نمیدونم چرا. کرختی آسمون و به ناگه برق زدن کلی ابر که بارورن از بارش، بهم نوید رویش رو میده. و اصلا مهم نیست که تا چه حد خشکیده و به اتمام رسیده محسوب میشم.