تائب|Taaeb
_
و پاسخ میدهد، صبر تو را به جبرانی شیرین؛
آنقدر شیرین که تمام تلخیِ
روزهایی را که گذشت، از یادت ببرد.
گاهی خدا دیر میرساند، اما هرگز
فراموش نمیکند؛میگذارد صبر کنی،
زمین بخوری، دلت بگیرد و باز هم
امیدت را از دست ندهی...
تا درست همان لحظهای که فکر
میکنی دیگر چیزی برای ماندن
نمانده،دستت را بگیرد و بگوید:
«دیدی؟ تمام این صبر، بیحکمت نبود.»
شاید جبران خدا همان چیزی نباشد
که انتظارش را داشتی،اما آنقدر
زیباست که میفهمی چرا بعضی دعاها
دیر مستجاب میشوند.
برای بعضی رسیدنها، باید صبور بود؛
چون خدا گاهی زیباترین اتفاقهای زندگی را
پشتِ طولانیترین صبرها پنهان میکند.
[شب نوشت/به وقت ۰۱:۲۲]
تائب|Taaeb
_
هرکس که به گل آب دهد عاشق گل نیست؛
گاهی هدفش بردن یک شیشه گلاب است...
تائب|Taaeb
؛
بماند که میشد بمانی، نماندی؛
شاید قسمت این بود که نمانیم،
اما زندگی هنوز ادامه دارد
و شاید جایی،
کسی بیاید که ماندن را
بلد باشد...
تائب|Taaeb
_
دوستت دارم، ولی دیگر نه به قدر دیروز؛
خودت شکستی جایگاهی را که در دل برایت ساخته بودم.