خیلی مهم عزیز من
خوب به من گوش کن ...
این فقط تو نیستی که رنج میکشه
هر کسی که میبنی در حال جنگیدنه
با حرفات بهش زخم اضافه نزن
_مستند_
و تو ای شعر بجوشان تو بخوان بیت رهایی
که دوا جز این نیابم که کنم راهگشایی
_عماد_
امشبم مانند دیشب سر به زانو من نهادم
لب گشادم که بگویم ای علی من ناتوانم
قطره ی اشک، امان را از دو چشم من گرفت
و نشد خوب بگویم ؛ وقت مارا غم گرفت
ای علی آشفته ام تسکین و درمانم بده
قلب من سوخته؛ از نور دو دستانت بده
که تنفس به یقین خوب شود در طلبش
که شود مرهم جانم سنگ و چوب حرمش
در پی جرعه ای از صحن علی میمیرم
اگر این پا نرود در نجفش میمیرم
سیل اشکم ندهد لحظه امانی به دلم
که شده دور ز قلبش کاشی صحن حرم
دست من در پی حلقه، حلقه ی دور ضریح
چشم من در پی میوه، خم انگور ضریح
ای علی خوب ببین در طلبت هست شدم
بده این باده به من،من به یقین مست شدم
_عماد_
خیره به زخم خویشتن بس چه که خنده کرده ام
زخم من چه دلربا چونان که خنجر از تو است
_عماد_
هدایت شده از آیِھ ؛
شیعه آرزویی عجیب دارد ،
که هر چقد بیشتر به آن میرسد ؛
بیشتر مشتاقش میشود !
و آن نجف است ..
حال من همچون بهاران خیره در چشم زمستان
یکدفعه رنگش بریزد که رسیده وقت طوفان
_عماد_