محمودرضا هرچه داشت از فرهنگ ایثار و شهادت بود....
میراث فرهنگی دفاع مقدس را دوست داشت ، مجموعه کتابهایش را خوانده بود....
#همپای_صاعقه را واو به واو خوانده بود. تقریبا همهکتابخانهاش به جز چند کتاب ، کتابهای دفاع مقدسی بود....
#خاکهای_نرم_کوشک را با علاقه بسیاری خواند ، سری #به_مجنون_گفتم_زنده_بمان ، #ویرانی_دروازه_شرقی ، #ضربت_متقابل ، #سلام_بر_ابراهیم و این کتابهایی که در دسترس همه است.....
تقریبا تا آخرین کتابهایی را که در حوزه دفاع مقدس منتشر شده داشت و گرفته بود....
#کوچه_نقاشها را به من توصیه کرده بود که بخوانم و من هنوز آن را نخواندهام. خواندن این کتاب را چند بار به من توصیه کرد. خیلی او را به وجد آورده بود.....
به لحاظ روحی ارتباط تنگاتنگی با شهدا داشت. علاقه ی خاصی به بهشت زهرا و مزار شهدا داشت.
راوی : برادر شهید
#شهید_محمود_رضا_بیضائی
#رفیقآسمونـےمن♥️
🌷روحش شاد ویادش گرامی صلوات 🌷
🌷هیچوقت «التماس دعا» نمیگفت،
هیچوقت «قبول باشه» نمیگفت،
میدانستم شهادتش حتمی است
برای همین یکی دو باری از او طلب شفاعت کردم
اما سکوت کرد و هیچوقت از سر شکسته نفسی نگفت
«ما لایق نیستیم» یا «ما را چه به این حرفها»،
هیچوقت در مورد معنویات حرف نزد، اهل ادا نبود
تا جائیکه میتوانست آدم را میپیچاند که حرفی از
زبانش راجع به معنویات نکشی، سلوک معنویش
بسیار مکتوم بود و از هر حرف یا هر حرکتی که
کوچکترین حکایتی از تقوای او داشته باشد
همیشه پرهیز کرد
معاملهای که با خدا کرده بود را تا آخر برای همه
کتمان کرد و زهدی به کسی نفروخت و بالاخره
اینکه همه را رنگ کرد و رفت!
📌به راویت : برادر شهید
#شهید_محمود_رضا_بیضائی
╭───────
│ ●◉ شهـ @tafahos5 ـבا ◉●