"تفاسیر
تفسیر نور (محسن قرائتی)
قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا «92»
(موسى در حالى كه موى سر و صورت برادر را گرفته بود به او) گفت: اى هارون! زمانى كه ديدى آنان گمراه شدند، چه چيز تو را بازداشت؟
أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي «93»
از اينكه مرا پيروى نكنى؟ (چرا براى نجات مردم فوراً به سراغ من نيامدى؟) آيا دستور مرا نافرمانى كردى؟
قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي «94»
(هارون در جواب) گفت: (اى برادر و) اى فرزند مادرم! (موى) ريش و سر مرا (به مؤاخذه) مگير، همانا من ترسيدم (با برخورد تند من، آنها متفرّق شوند و) تو بگويى ميان بنىاسرائيل تفرقه انداختى و كلام مرا مراقبت نكردى!
نکته ها
هنگامى كه حضرت موسى عليه السلام از كوه طور بازگشت و قوم خود را منحرف ديد، سه گروه
جلد 5 - صفحه 380
رازير سؤال برد: الف: مردم «يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ»، ب: هارون عليه السلام يا هارُونُ ما مَنَعَكَ ...، ج: سامرى «فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ».
به گفتهى تفسير اطيبالبيان، چون هارون عليه السلام پيامبر و معصوم است و به وظيفهى نهى از منكر خود نيز عمل كرده است، مىتوان مؤاخذه موسى عليه السلام را به اصطلاح يك جنگ زرگرى دانست كه به در مىگويد تا ديوار بشنود. به هارون مىگويد كه مردم حساب كار خود را بكنند.
در تفسير صافى به نقل از امام صادق عليه السلام آمده استكه توبيخ موسى عليه السلام براى آن بود كه چرا هارون عليه السلام به محض ديدن آن وضع، آنرا فوراً به موسى اطلاع نداد.
در شيوهى تبليغ گاه مىبايست براى تكان دادن افكار عمومى و ايجاد لرزه بر اندام مردهى جامعه، دست به كار تازهاى زد. چنانچه موسى عليه السلام آن برخورد تند را با جانشين معصوم خويش انجام داد و يا حضرت على عليه السلام در هنگام خطبه خواندن سيلى محكمى به صورت خود زدند، تا مردم را توجّه دهند.
پیام ها
1- رهبران بايد پاسخگوى انحرافات مردم باشند. «يا هارُونُ ما مَنَعَكَ»
2- سكوت و بىتفاوتى مسئولين، مورد توبيخ است. «ما مَنَعَكَ»
3- بدعاقبتى، آفتى براى دينداران است. «رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا»
4- پيامبر مىتواند فرمانبَر پيامبر ديگر باشد. «أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي»
5- در جامعه بايد مديريت واحد حاكم باشد. «أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي»
6- براى خاموش كردن غضب ديگران، از كلمات عاطفى استفاده كنيم. «يَا بْنَ أُمَّ»
7- دين وديندارى مهمتر از فاميلدارى است. «لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي»
8- غيرت و تعصّب دينى، لازمهى پيامبرى است. «لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي»
9- به متّهم فرصت دفاع بدهيم. «لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي»
جلد 5 - صفحه 381
10- موى بلند وزلف داشتن براى مرد جايز است. «وَ لا بِرَأْسِي»
11- خطر تفرقهى يك امّت، هارون پيامبر را نيز مىترساند. «إِنِّي خَشِيتُ»
12- حفظ وحدت، مهمتر از نجات يك گروه است. إِنِّي خَشِيتُ ... فَرَّقْتَ
13- در تصميمگيرىها بايد به مسئلهى اهمّ ومهم توجّه كرد. «إِنِّي خَشِيتُ»
14- در برخوردهاى انقلابى بايد به عوارض كار توجّه كرد و نبايد يكسو نگر بود. إِنِّي خَشِيتُ ...
15- خطر تفرقهافكنى مهمتر از خطر سكوت در برابر انحراف است. فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ ..."
#تفسیر_سوره_طه_آیه_۹۲_۹۴جز۱۶
https://eitaa.com/tafsir_qheraati/7626
"تفاسیر
تفسیر نور (محسن قرائتی)
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ «95»
(سپس موسى به سامرى) گفت: اى سامرى! (منظور تو از) اين كار (و فتنهى) بزرگ كه كردى چيست؟
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي «96»
(سامرى) گفت: من به چيزى پى بردم كه (ديگران) به آن پى نبردند، پس من مشتى از آثار رسول (حقّ) را بر گرفتم، پس آن را (در گوساله) افكندم و اين گونه نفسم اين كار را در نظرم بياراست (وفريب داد).
نکته ها
جملهى «فَبَصُرَتْ بِهِ» معمولًا در «بصيرت» به معناى فهميدن كه جمع آن «بصائر» است بكار مىرود، نه در «بصر» به معناى چشم كه جمع آن «ابصار» است. «1»
در كتاب «احتجاج طبرسى» آمده است كه وقتى حضرت على عليه السلام بصره را فتح كرد، مردم
«1». مفردات راغب.
جلد 5 - صفحه 382
دور آن حضرت را گرفتند تا سخنان او را بشنوند، چشم حضرت در ميان مردم به حسن بصرى افتاد كه چيزى را يادداشت مىكرد.
امام عليه السلام با صداى بلند او را مخاطب قرار داده و فرمودند: چه مىكنى؟ عرض كرد سخنان شما را مىنويسم تا براى ديگران بازگو نمايم. امام عليه السلام فرمودند: آگاه باشيد كه هر قوم و جمعيّتى يك سامرى دارد و تو اى حسن! سامرى اين امّت هستى، تو از من آثار رسول خدا را مىگيرى و با هواى نفس و تفسير به رأى خودت، مكتب تازهاى مىسازى و مردم را به آن فرا مىخوانى. «1»
بر طبق تفاسير الميزان، فرقان ونمونه، مراد سامرى از «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» آن است كه من مقدارى از آثار موسى را فراگرفته و بر آن مؤمن شدم، سپس آن را رها كرده وگوساله را ساختم و قهراً جملهى «بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا» يعنى به طرحى براى انجام اين كار پى بردم كه ديگران از آن غافل بودند واين معنا باحديث فوقمناسبتر است.
پیام ها
1- براى برطرف كردن انحراف، ابتدا بايد ريشهى انحراف را بررسى كرد. «فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ»
2- با منحرفان ومفسدان فرهنگى بايد برخورد كرد. «فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ»
3- در يك انقلاب، همهى مردم از درون عوض نمىشوند، بلكه افرادى مثل سامرىها منتظر فرصت مىمانند. «فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ»
4- گاهى منحرفين، دريافتهايى دارند كه متديّنين از آن بىخبرند. «بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا»
5- طرّاحان انحراف، از جهل مردم استفاده مىكنند. «بِما لَمْ يَبْصُرُوا»
6- سردمداران باطل براى انحراف مردم، حتّى از مقدّسات نيز سوءاستفاده مىكنند. «مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» (سياستِ مذهب عليه مذهب)
«1». تفسير نمونه.
جلد 5 - صفحه 383
7- اگر هنر با هواى نفس همراه شد، بالاترين خطرهاست. «سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي»
8- تا انسانى از درون فريب نفس خويش را نخورد، نمىتواند ديگران را فريب دهد. «سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي»"
#تفسیر_سوره_طه_آیه_۹۵_۹۶جز۱۶
https://eitaa.com/tafsir_qheraati/7626
"تفاسیر
تفسیر نور (محسن قرائتی)
قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً «97»
(موسى به سامرى) گفت: پس برو (دور شو)، پس همانا بهرهى تو در دنيا اين است كه (به دردى مبتلا خواهى شد كه دائماً) مىگويى: «به من دست نزنيد» و همانا براى تو (در آخرت) ميعادگاهى استكه هرگز از آن تخلّف نخواهد شد. و (اكنون) به سوى معبودت كه پيوسته آنرا پرستش مىكردى نگاه كن، ما حتماً آن را مىسوزانيم (و) سپس خاكستر و ذرّات آن را به دريا خواهيم پاشيد.
إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً «98»
(اى قوم من!) همانا معبود شما «اللّه» است كه معبودى جز او نيست (و) علم او همه چيز را فرا گرفته است.
نکته ها
در تفاسير مجمعالبيان و صافى حديثى آمده است كه حضرت موسى عليه السلام قصد داشت تا سامرى را به قتل برساند، امّا خداوند به او وحى فرمود كه چون سامرى مرد سخاوتمندى است از كشتن او صرفنظر نما، از اين روى موسى عليه السلام با جمله «فَاذْهَبْ» او را از ميان قوم بنى اسرائيل طرد كرد.
كلمه «لا مِساسَ» به معناى گرفتار شدن به بيمارى است كه به هيچ وجه احدى با او تماس نگيرد. سرانجام سامرى به يك بيمارى روانى گرفتار شد كه از مردم فرار مىكرد وهركس به
جلد 5 - صفحه 384
او نزديك مىشد فرياد مىزد: «لا مِساسَ» دور شو، دور شو. «1»
حضرت موسى عليه السلام براى سامرى چندين مجازات قرار داد:
الف: طرد «فَاذْهَبْ»، ب: نفرين «لا مِساسَ»، ج: تهديد به عذاب آخرت «لَكَ مَوْعِداً»، د: آتش زدن گوساله «لَنُحَرِّقَنَّهُ».
پیام ها
1- بعد از ثبوت جرم، بايد مجرم را مجازات كرد. «سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي- فَاذْهَبْ»
2- يكى از مراحل نهى از منكر، طرد مجرمان و كافران است. «فَاذْهَبْ»
3- مفسدين فرهنگى را بايد از ميان جامعه طرد كرد. آزادى فكر به معناى باز گذاشتن دست منحرفان در گمراه كردن ديگران نيست. «فَاذْهَبْ»
4- انبيا با علم غيب، از آينده افراد خبر مىدهند. «أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ»
5- بعضى از امراض، قهر الهى است. «لا مِساسَ»
6- براى مروّجين فكرهاى باطل، مجازات دنيوى وسيلهى تخفيف در كيفرهاى اخروى نيست. «لا مِساسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً»
7- شايد بتوان از كيفرهاى دنيوى فرار كرد، ولى از عذاب اخروى و قهر الهى در آخرت راه گريزى نيست. «لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ»
8- بدترين نوع جرم، اصرار مجرم بر جرم است. «ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً» (سامرى خود نيز گوساله خود را مىپرستيد.)
9- ابزار گناه و آثار انحراف بايد نابود شود. «2» «لَنُحَرِّقَنَّهُ»
«1». تفسير نمونه.
«2». همان گونه كه پيامبر اسلام دستور داد مسجد ضرار را نخست بسوزانند و باقيمانده آن را ويران كنند و آنجا را محلّ زبالههاى مردم مدينه قرار داد. تفسير نمونه.
جلد 5 - صفحه 385
10- محو آثار كفر وشرك بايد در ملأعام وبا حضور مردم باشد. «لَنُحَرِّقَنَّهُ» و نفرمود: «لاحرقنه»
11- حفظ افكار مردم از حفظ طلا مهمتر است. گاهى بايد براى ايجاد موج و مبارزه با منكر، اشياى قيمتى فدا شوند. «لَنُحَرِّقَنَّهُ»
12- غيرت دينى و قاطعيّت در برابر انحراف، لازمهى رهبرى است. «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ» (سوزاندن طلا و به دريا ريختن آن، تصميم قطعى موسى بود)
13- بايد نشان داد كه چيزهاى نابود شدنى شايستگى پرستش را ندارند. «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ»
14- هرگاه باطلى را محو كرديد به جاى آن حقّ را مطرح كنيد. «إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ»
15- خدايى قابل عبادت است كه احاطه علمى بر همه چيز داشته باشد. «وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً»"
#تفسیر_سوره_طه_آیه_۹۷_۹۸جز۱۶
https://eitaa.com/tafsir_qheraati/7626