ALIEN STAGE / Ivan & TillCure.mp3
زمان:
حجم:
10.1M
۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬ ۬۫
در پهنای بیکران اقیانوس، جایی که خورشید بر لایههای آبی لاجوردی بوسه میزد و موجها داستانی کهن را زمزمه میکردند، کوسهای باشکوه، با وقاری که گویی از اعصار دور به ارث برده بود، به آرامی شناور بود. بدنش، چون شمشیری صیقلخورده، در آبهای زلال میدرخشید و بالههایش، با حرکاتی موزون و حسابشده، او را در این قلمرو بیکران به پیش میراندند.
او رها بود؛ رها از بند زمان، رها از قید مکان. هر نفس آب که از آبششهایش میگذشت، طعم آزادی را برایش تداعی میکرد. هیچ دیواری نبود که او را محدود کند، هیچ سقفی نبود که بر سرش سایه افکند. تنها وسعت بود و او، فرمانروای خاموش این قلمرو شگفتانگیز. با هر چرخش بدنش، با هر جنبش دمش، نمادی از استقلال و قدرت بیچون و چرای طبیعت بود. او تنها شنا نمیکرد؛ او زندگی میکرد، او نفس میکشید، او خود خود آزادی بود در آغوش اقیانوسی که رازهایش تا ابد ناگفته میماند.
برای این خانم (( طرحتون روی کاغذ بود نتونستم رنگش رو در بیارم و توی وضعیت خوبی هم نبودم، ببخشید اگه گند زدم توی اوسی گرامیتون💔
_۪۪_ׅ_۪۪_ุׅᨘ_ᨘ_ׅׅ_ุᨘ۪۪__ׅᨘ_
#Digital #ForU ྀ۫۫۫۫۫𝇁𝄄ؘؘ 𝓁𝅥🌀
𝄄𝓁𝅥ꨭִּּެ১
࿚ׄ࿙ִ ْ .ִ ࿚ִ𝆬࿙࿚ׄ࿙ִ ْ .ִ ࿚ִ𝆬࿙
بچه ها اصلا توی شرایط متن نوشتن نیستم ببخشید– بعدا ادیت میزنم و متن مینویسم واستون قوللل
برای آقا ویلیام، ببخشید آرت استایلش تقدیمی رو یادم رفت))
_۪۪_ׅ_۪۪_ุׅᨘ_ᨘ_ׅׅ_ุᨘ۪۪__ׅᨘ_
#Digital #ForU ྀ۫۫۫۫۫𝇁𝄄ؘؘ 𝓁𝅥🌀
𝄄𝓁𝅥ꨭִּּެ১ 𝒲𝗂𝗅︎𝗅︎𝗂𝖺𝗆︎
࿚ׄ࿙ִ ْ .ִ ࿚ִ𝆬࿙࿚ׄ࿙ִ ْ .ִ ࿚ִ𝆬࿙
اینم برای یوکایییی ((خیلی سخت بو–
_۪۪_ׅ_۪۪_ุׅᨘ_ᨘ_ׅׅ_ุᨘ۪۪__ׅᨘ_
#Digital #ForU ྀ۫۫۫۫۫𝇁𝄄ؘؘ 𝓁𝅥🌀
𝄄𝓁𝅥ꨭִּּެ১ 𝓎𝗈𝗎𝗄︎𝖺𝗂
࿚ׄ࿙ִ ْ .ִ ࿚ִ𝆬࿙࿚ׄ࿙ִ ْ .ִ ࿚ִ𝆬࿙