#تجربیات_فرزند_اوری
#تجربه_ارسالی_کاربر
من الان یه خانوم ۲۳ ساله هستم که تیرماه ۹۴ عقد کردم و تیرماه ۹۵ در سن ۱۸ سالگی عروسی کردیم.
بخاطر مشکلات فرهنگی و ناپختگی های رفتاریم🙊 خیلی با هم دعوامون میشد و حتی بارها بحث طلاق توی خونه مون مطرح شده بود. چون تربیت خانوادگی خیلی خوبی نداشتم (ازجهت تشکیل زندگی مشترک)، رفته رفته خودم سعی کردم بار بی تجربگی هامو به دوش بکشم و با سمینارها و صوت های استادان و مشاوران در این زمینه، کم کم یه بانوی نمونه بشم و زندگیمو نجات بدم. و خداروشکر خیلیییی تاثیر داشت و زندگیم از طلاق حتمی نجات پیدا کرد.
از همون ابتدا دوست داشتم بچه دار بشیم ولی وقتی وضع بین خودمو شوهرمو میدیدم، پشیمون میشدم.
شوهرمم با اینکه عاشق بچه بود راضی نمیشد. واقعا اون زمان، آمادگی تربیت یه بچه رو نداشتم.😔
تا اینکه از طرفای سال ۹۷ به بعد با تلاش ها و صبوریا و افزودن اطلاعات در زمینه زندگی زناشویی الحمدلله زندگیمون خیلی بهتر شد و کم کم حرف بچه دار شدن به یه بحث جدی تبدیل شد. با اینکه تنبلی تخمدان و کیست داشتم اما زیر نظر دکتر با قرص اقدام کردم و در کمتراز یک ماه باردارشدم.. درست ۳ سال و ۳ماه بعد عروسیمون😍
باورم نمیشد خیلی خوشحال بودیم که خدا همچین عنایتی بهمون کرده. دعا میکنم که همچین خوشحالی نصیب تمام خانومای چشم انتظار بشه.
من توی بارداریم پسرم رو نذر غدیر کردم تا ان شاءالله خدا در ترویج تشیع خرجش بکنه. و درست در روز ۱۳ رجب لگدهاشو واضح حس کردم😍 و در روز اول ذی الحجه که سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا س اول مرداد ۹۹ ، محمدرضام بدنیا اومد😍😭
با بارداری و زایمان خیلی خوبم، از پسرم واقعا راضیم. خداروشکر واقعا و من تمام این ها رو نشونه میدونم.
از خدا خواستم که همینطور بارداری و زایمان های آسونی داشته باشم تا بتونم تعداد زیادی بچه تقدیم تشیع کنم.
الحمدلله الان خیلی از زندگیم راضی هستم و بارها و بارها در روز خدا رو شکر میکنم که زندگیمو دارم و از همسرم جدا نشدم. چون مطمئنم تحمل تلخی های گذشته، چنین نتیجه شیرینی داده که کنار همسرم و پسر هشت ماه و نیمه ام لذت زندگی رو بچشم❤️
ما فرزند زیاد خیلی دوست داریم. من فقط یه خواهر دارم و خیلی از این کمی خانواده ام ناراحتم. مخصوصا که سادات هستم و معتقدم نسل سادات و شیعه باید زیاد بشه.
همسرمم فرزند زیاد دوست داره چون خانواده پرجمعیتی داره و میدونه چه لذتی هست توی بازی با خواهربرادرا😌
از خدا میخوام حداقل ۴ فرزند سالم و صالح بهمون عنایت کنه و کمکمون کنه که با تربیت خوب اونها رو در راه امام زمان و ولایت خرج کنیم.. طوریکه خیلی ازخودمون بهتر باشن..
التماس دعا دارم از همگیتون، حتما اگر در توان تون هست نسل شیعه رو زیاد کنید🙏
✍تجربیات خانوم خونه
@Tagroobeyate
#تجربه_ارسالی_کاربر
همیشه توهرلحظه اززندگی شاکرخداباشم بهش توکل کنم وهمچیزروبسپارم به خودش..نگرانی بیجادرباره مشکلاتم نداشته باشم خداانقدبزرگه که همیشه حواسش بهت هست وجایی دستتومحکم میگیره که فکرشم نمیکنی!بعده هامیفهمی چقدردوست داشته که فلان چیزوبهت نداده یا دیرداده!!یادگرفتم امیدم فقط وفقط به خداباشه وهمیشه بهتریناروازش بخوام اگرصلاح بدونه دونه دونه بهم میده واینکه ازهیچبنده ای توقع نداشته باشم اگرلطف ومحبتی میکنم بخاطررضای خداباشه شک ندارم جوابشومیگیرم
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/4031053883Cc0e0f26e0f
تجربیات خانوم خونه
✍کانال تجربیات خانوم خونه https://eitaa.com/joinchat/498466950C3596fa864f
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#تجربه_ارسالی_کاربر
سلام ،من یکی از فارغ التحصیلان طرح مترجمی زبان قرآن هستم، به آموزش قرآن خیلی علاقه داشتم ،همه کلاسها را رفته بودم (روخوان ، روانخوان ، تجوید ،ترتیل و گاه گاهی هم حفظ میکردم )وقتی قرآن را با ترتیل می خواندم لذت می بردم، اما هیچ درکی از معنای آیات و کلمات قرآن نداشتم😔
حدیثی شنیده بودم که می فرمود:هر وقت به آیات بهشت میرسید از خداوند در همان لحظه بهشت را طلب کنید و زمانی که به آیات عذاب و جهنم می رسید از خداوند بخواهید که عذاب و شکنجه ی جهنم را بر شما حرام کند... اما من ترجمه را نمیدانستم که چنین دعایی کنم...😔
تا اینکه با کلاس های مترجمی زبان قرآن آشنا شدم..🙂
ترم اول را که گذراندم موهبتِ الهی زیارت کربلا ( که حتی تصورش را هم نمی کردم) به برکت قرآن نصیبم شد..😍
با توجه به مشغله ای که داشتم ناامید بودم که بتوانم به دوره بعد برسم،😔 تا اینکه همانجا زیر بارگاه ملکوتی امام حسین علیه السلام با دلی شکسته ،بعد از دعای فرج امام زمان (عج) اولین دعایم این بود که : یا امام حسین(ع) کمکم کن که بتوانم ترجمه قرآن را کامل یاد بگیرم تا هنگام قرائت ،متوجه معنای آن بشوم🤲
بعد از بازگشت از کربلا خداوند آن چنان برکتی به وقتم داد که، با این که صبحها سر کار بودم و چهار فرزند کوچک هم داشتم، کلاسهای مترجمی را هم میرفتم و با عنایت قرآن همه کارها به خوبی انجام می شد،
اشتیاق من انقدر زیاد شده بود که از هر فرصتی استفاده می کردم تا بهتر ترجمه را یاد بگیرم ،
در ترمهای عالی که باید ترجمه را با دست خودم می نوشتم چنان برایم لذت بخش بود که هنگام نوشتن، گذشت زمان را احساس نمیکردم...
من دیگر متوجه معنای قرآن میشدم و دید دیگری نسبت به همه چیز داشتم،و هر آنچه که قرآن فرموده بود با تمام تلاشم، سعی در عملی کردن آنها داشتم.
کلاس ها که تمام شد چهارعدد پایان نامه با دست خودم نوشته بودم :📖
اولی را به چهارده معصوم🌹
دومی را به شهدا 🌹
سومی را به اموات🌹
و چهارمی را هم به پدر و مادر و همسرم که در این راه همراهم بودند هدیه کردم🌹
( انشالله که باقیات صالحاتی باشد)
هر زمان شروع به قرائت قرآن می کنم به معنای آیات توجه کرده وبه آیات بشارت و بهشت و عذاب جهنم که میرسم برای خودم و عزیزانم دعا می کنم
کلاسهای قرآن چنان تاثیری بر زندگی ما داشته است که همسرم همیشه تاکید میکند برکت زندگی و موفقیت خانوادهام را از قرآن و کلاسهای قرآن می دانم...🌸
اکنون تقاضا میکنم از همه عزیزانی که دلنوشته بنده را می خوانند هر چند با وقت کم یاد گیری ترجمه قرآن را شروع کنند، چرا که خودِقرآن شما را کمک می کند و به جلو سوق می دهد و راهی از نور برایتان باز می شود🌸 موفق باشید و سربلند🌸
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/498466950C3596fa864f
#تجربه_ارسالی_کاربر
سلام علیکم
بنده کرونا گرفتم
برا تنگی نفسم جامعه امام رضا با مخلوط ابجوش و عسل
برای تبم پاشویه اب نمک
داروی امام کاظم هرشب
برای تنگی نفس و گرفتگی بینی قطره نفازولین واقعا تاثیر گذار بود خیلی حالم و بهتر کرد سه تا توی هرکدام سوراخ های بینی روزی سه بار
با این راهکار ها دوروزه حالم خوب شد با اینکه بدنم به شدت ضعیفه در کل ولی الان حالم خیلی خوبه
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/498466950C3596fa864f
#تجربه_ارسالی_کاربر
خدمت خانم فرماني كلاس مي گذراندم، ايشان فرمودند: كودك در اتاقش مشغول بازي است، درب بزنيد بعد وارد شويد!! "عزيزم اجازه هست بيام تو" ما چنان در اتاق كودك رفت و آمد مي كنيم كه انگار نه انگار كه اين جا اتاق كودك است و هر كار دلمان مي خواهد مي كنيم. هيچ عيبي ندارد مي توانيم به كارمان ادامه دهيم و اصلاً هم از كودك اجازه نگيريم ولي كودك ما چگونه بايد حَرَم و حريم و حرمت ها را ياد بگيرد؟ وقتي خودش حريم ندارد؟!!! وقتي عصباني مي شويم و چشمانمان را مي بنديم و دهانمان را باز مي كنيم و همه ي حريم ها را مي شكنيم چگونه مي توان انتظار داشت كه كودك احترام را ياد بگيرد؟؟؟
منظور ما از اين كه مي گوييم از دل سنت ها روش درآوريم همين است. در زندگي نامه آيت ا... قاضي طباطبايي از عرفاي صد سال پيش مي خواندم كه هر ووقت كودكي وارد مي شد به احترام آن كودك ايشان از جايشان بلند مي شدند و سلام مي كردند؛ هر چند دفعه كه كودكي وارد مي شد باز هم ايشان بلند مي شدند و به آن ها اداي احترام مي کردند. اطرافيان اعتراض كردن كه آخه شما بزرگتر هستيد و مقاماتي داريد چرا اين كار را مي كنيد، فرمودند: اگر من الآن اين احترام را به اين كودكان نگذارم، از كجا بايد اين ها ياد بگيرند كه به ديگران احترام بگذارند؟
#تربیت
(مباحث کودک متعادل)
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/4031053883Cc0e0f26e0f
#تجربه_ارسالی_کاربر
سلام ،منم میخوام خاطره عقدم رو تعریف کنم 😊
دی ماه سال ۹۳ ، شب ولادت حضرت رسول ص و امام صادق ع ، به مسجد حضرت امیر در خ کارگر شمالی رفتیم و حاج آقا علوی تهرانی نزدیک اذان مغرب با مهریه ۱۴ سکه عقدمان را خواندند ،بدون هیچ سفره عقد و آرایش ...،لباس من یک کت سفید و یک شلوار که صبح روز عقد خریده بودیم یک جفت کفش مشکی بود ، همسرم هم چون چند ماه قبل کت و شلوار خریده بودن همان کت شلوار نو را پوشیدند. بلافاصله بعد از عقد اذان شد و به همراه پدر و مادرهایمان در مسجد نماز خواندیم، قرار بود ساعت ۸به محضر برویم و عقد را ثبت کنیم ، در این فاصله به منزل مادربزرگم که کوچه ی رو به روی مسجد بود رفتیم ، آرایش ملایم و خیلی کمی هم عمه جان زحمت کشیدند ،بعد از آن به دفترخانه رفتیم و کنار سفره عقد بسیار ساده ی آنجا چند عکس دو نفره و دسته جمعی با چادرسفید باخانواده ها گرفتیم ، و حلقه های ساده ی نقره مان را در دست کردیم ، سرویس طلای ساده ای هم مادر و پدر شوهر بعنوان هدیه عقد به بنده دادند.و شام ساده ای هم پدرم در رستوران نزدیک به محضر زحمت کشیدند.
قرار بود بجای مراسم عروسی ، هر وقت داماد توانست سفر عتبات فراهم کند تا آغاز زندگی مان متبرک و منور به زیارت آقا امیرالمومنین ع و آقا اباعبدالله شود ،و بعد از سفر ولیمه ای بدهیم و راهی خانه دو نفره مان شویم .
یک ماه بعد قسمت شد و به این سفر معنوی رفتیم .خانه هنوز آماده نبود ، بعد از سفر با هم خانه ای که خانواده همسر لطف کردن و در اختیارمان گذاشته بودند را تمیز و رنگ کردیم ، با همسرم موکت خریدیم وشب عید آن سال دو نفره خانه را موکت کردیم. قرآن و پرچم سبز متبرک به نام آقا ابوالفضل العباس که از کربلا آورده بودیم را بعنوان اولین چیزی که در خانه میآوریم روی طاقچه گذاشتیم ،
با مادر همسرم پارچه خریدیم و با کمک خودم برای خانه پرده دوختیم ، نه آینه و شمعدان خریدیم و نه مبل، با مادر و پدرم وسایل را ساده و اکثرا ایرانی خریدیم ،خانه ی کوچک حدود ۴۰ متری ما ، عاری از هر گونه تجملات و وسایل اضافی چیده شد. و شب ولادت حضرت صدیقه طاهره س ، ولیمه را در رستوران تالار کوچکی نزدیک خانه برگزار کردیم من همان لباس و چادر عقد را پوشیده بودم ، با دسته گل کوچک در دست، با صلوات و استعانت از حق تعالی و حضرت فاطمه س و آقا امیرالمومنین ع و آقا امام زمان عج، با ماشین پدر همسر راهی خانه بخت شدیم.
این جور مراسم و عقد و عروسی ساده اولین بار در هر دو طرف بود و با وجود مخالفت های شدید افراد مسن و بزرگتر ، با توکل بخدا و توسل به ائمه ع ،الحمدلله به خوبی و خوشی برگزار شد و ظاهرا همه راضی بودند ، اگر درست یادم باشه هزینه همه چیز از عقد تا عروسی (با سفرمون اگه اشتباه نکنم) نهایتا ۴/۵ تا ۵میلیون شد.
: راستی چون تعداد مهمان ها کم بود، کارت عروسی هم ندادیم و تلفنی دعوتشان کردیم، شام هم دو نوع غذای مرسوم بود نه بیشتر .
پدرم موقع خواستگاری میگفتند سنتان کم است (من۱۹ و همسرم ۲۴ ساله بودن) .پدر و مادرم موقع ازدواجشان ۲۷ و ۳۰ ساله بودن. در خانواده ما سالها بود هیچ جوان زیر ۲۶_۷ سال ازدواج نکرده بود...
با مهریه ۱۴ سکه هم مخالف بودن ، با خیلی چیز ها هم مخالف بودن.
نیتم (رضای خدا و امام زمان عج) بود و، خودشون همه چیز رو درست کردن.
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/4031053883Cc0e0f26e0f
#تجربه_ارسالی_کاربر
بعضی از شب ها از همسرم می خوام از بیست به هم نمره بدیم به اخلاق و رفتارمون...
اینجوری باعث میشه راجع به #ضعف هامون با هم صحبت کنیم و حلش کنیم 😊
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/4031053883Cc0e0f26e0f
#تجربه_ارسالی_کاربر
اگر میخوای احترام ببینی احترام بذار.
زندگی زناشویی یه رابطه دوطرفه است.
بی حرمتی کنی توهین میشنوی.
هیچ وقت گله خانواده همسرت رو به شوهرت نکن.خودت از چشم می افتی.
غر نزن.با ملایمت حرفت رو پیش ببر.وقتی مرد از سرکار یا بیرون میاد خونه اول یه چیزی بده بخوره بعد شروع به صحبت کن
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/4031053883Cc0e0f26e0f
زمان:
حجم:
757.7K
#تجربه_ارسالی_کاربر
تجربه های من در رابطه با اب برنج☺️🌿✨
یادم رفت بگم برنج اصل باشه
مثل هندی ها نه
✍کانال تجربیات خانوم خونه
https://eitaa.com/joinchat/4031053883Cc0e0f26e0f
#ن_زارعی
#تجربه_ارسالی_کاربر
(مامان سه دختر ۹ساله، ۴ساله و نه ماهه)
شما هم تو این اوضاع اقتصادی فکر خرید لباس ذهنتونو درگیر میکنه یا من انقدر درگیرم؟😅
راستش ریشهی این درگیری برمیگرده به زمان دانشجویی آقای همسر و تولد بچهی دوم و گرونی و آبروداری.🤕😁
خدایا چیکار کنم؟🤔
اصلا دلم نمیاد که لباسای بیکیفیت پلاستیکی تنشون کنم.
پس با اطمینان تمام، از پول عیدی، چشم روشنی یا پس انداز، لباس با کیفیت پنبهای خریداری میشه اما مشکل اینه که از بس استفاده میشه کهنه و پوست لباس کنده میشه.🤭
🔸 اولین راهحلی که به ذهنم رسید، این بود که لباسا به ویژه لباس بچه کوچیکه رو که دم به دقیقه کثیف میشه (اگه چهار دست و پا هم بره که دیگه هیچی) تو خونه که خودمون هستیم وارونه میپوشوندم؛ و موقع مهمونی روی دیگهی لباس رو؛ انگار که همین الان از مغازه خریده بودم.😎
🔸 بعد اگه آستین بلند بود برای بهار و تابستون، آستین و پاچهها چیده میشه و لبهاش تور دوزی میشه تبدیل به یه دست لباس تابستونی میشه.🎽
(اگه ارزش نگه داشتن برای بچههای بعدی رو نداشته باشه)
🔸 اگه لباسه هنوز رمقی داشته باشه، نزدیک محرم با یه پیمونه پودر قهوه یا رنگ مشکی جوشونده میشه و با چند ربان و گل سینه خوشگل تبدیل به لباس محرمی میشه.🖤
🔸 از شلوارهای جین بگم؟
اونا رم بعد یه مدت، تبدیل به دامن میکنم.😅
به این صورت که از زیر فاق چیده میشه بعد درز وسط باز میشه و پایین دامن دوخته میشه.
🔸 تبدیل شلوار به شلوارک هم که متداوله.😁
🔸 آخر سر هم ضایعات لباسها، به لباس عروسکها و دستمال گردگیری و دستگیره تبدیل میشن.☺️
#تجربه_ارسالی_کاربر
سلام یه خاطره که شاید عبرتی هم باشه در داخل حرم امام رضا علیه السلام از نماز اول وقت دارم که شاید شما خانمهای عزیز هم بدونین خالی از لطف نباشه
سالی که تازه با شوهرم عقد کردیم عید نوروز ساعت 11و نیم ظهر بود تقریبا ،شوهرم گفت :نماز ظهر و عصر رو توی حرم بخونیم به جماعت اما من که چادر مشکی خوشگل و گرون قیمتی سرم کرده بودم و تازه روز اول عید سرم کرده بودم ،
یه نگاهی به قالیهای حرم کردم دیدم زیر آفتاب داغه ،به شوهرم گفتم تو برو بخون من خونه میخونم اما در ذهنم این گذشت که چادرم خراب میشه توی آفتاب و قالیها ..
همونجا به یه دیوار تکیه دادم تا شوهرم نمازش رو به جماعت خوند و اومد
تا رسیدم خونه دیدم به پشت چادرم یک آدامس گنده چسبیده خیلی ناراحت شدم نمیدونستم چطور جداش کنم زنگ زدم از زنداداشم پرسیدم که چطور آدامس رو پاک کنم ،🤔 اون گفت :یه پارچه بنداز اون قسمت و اتوی داغ بزار روش آدامس باز میشه و راحت کنده میشه ،🧐
منم همین کار رو کردم اما🙈پارچه رو که برداشتم چادر نوو خوشگلم مچاله شده بود ،😳و سوخته بود😭😭
#تجربه_ارسالی_کاربر
مادربزرگم خیلی سال پیش میخواس بره مشهد ولی پول نداشت پدر خدابیامرزم
بهش پول کاروانشو داد
رفته بود حرم گفته بود من میخوام برا نوه هاو عروسم سوغاتی بخرم خوشحالشون کنم ولی نگاه کیفم نمیکنم که چقد دارم خودت برکت بده
بلاخره وقتی اومد برا هممون کلی سوغاتی گرفته بود
کیفشو باز کرد ببینه پول داره یانه
دید همون پولی که بابام بهش داده بود دست نخورده باقی مونده
برا شادی روح پدرم ومادربزرگم تونستین یه صلوات بفرستین
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم