تحلیل استراتژیک سینما
وقتی نهمین قسمت از پرهیجانترین فیلمهای سریالی تاریخ سینما یعنی سریع و خشن را تماشا میکنی دیگر فیلم هندی برایت بیمعنا میشود به خاطر این حجم از خالی بندی
مخصوصاً آنجا که با ماشین به فضا میروند و تختهگاز با یک ماهواره شاخ به شاخ میشوند
سرنوشت هالیوود دارد به کجا میرود؟
نویسندگان هالیوود را چه شده است که دیگر قادر نیستند دروغ هایشان را باورپذیرتر به خورد مخاطب بدهند؟
اگرچه ذات سینما دروغ است اما دروغی شیرین و مفرّح و البته با کمی مسامحه قابل باور
در واقع سینما شهرزاد قصه گوی هزار و یک شب است که هرشب با یک داستان دروغی و البته خواب آور می آید تا جان خودش را از مرگ نجات دهد
اما مدتی است این شهرزاد موطلایی سرزمین هالیوود دارد دروغ های شاخدار سرهم می کند آنچنان که هم خواب را از تو میرباید و هم خونش را حلال می کند
سینمای غرب مدتی است دیگر جاذبه ندارد
داستان هم ندارد
شخصیت و قهرمان هم ندارد
مدتی است تمام قهرمانان متفرقه گاهی در یک فیلم شلخته دور هم جمع شده و همبازی میشوند چیزی شبیه تیم فوتبال دنیا
یک بار مرد عنکبوتی در مقابل دکتر استرنجلاو قرار میگیرد و بار دیگر سوپرمن رفیق مرد آهنی میشود
شاید هم روزی برسد که همه اینها در مقابل الاغ شِرِک صفبندی بکنند
این روزها وضعیت عقلانی هالیوود بسیار شبیه وضعیت رئیس جمهورشان یعنی جو بایدن شده است نامتعادل و مضحک و رو به سقوط
#تحلیل_فیلم
#نقد_سینما
#سریع_و_خشن
#افول_آمریکا
ناتوی فرهنگی در سینما
یکبار فیلم مجبوریم را تماشا کنید تا بفهمید چگونه میشود با پول جمهوری اسلامی ایران به جمهوری اسلامی ایران فحاشی کرد
از آن طرف در کشور روسیه فیلمی بسیار شبیه به مجبوریم با نام دکتر لیزا در همان سال دوهزار و بیست ساخته میشود که آن هم در باره حمایت یک خانم دکتر فعال اجتماعی از کارتن خوابها است
فیلم روسی دکتر لیزا نیز همچون دوقلوی ایرانی اش تلاش دارد تا چهره ای مملو از تبعیض و فساد را از کشورش بسازد
اقای درمیشیان کارگردان فیلم مجبوریم وقتی دیدهاست بیش از این نمیتواند ایران را بد جلوه دهد از عصبانیتش فیلم را سیاه سفید عرضه کرده تا سنگ تمام را در سیاهنمایی ایران و ایرانیان گذاشته باشد
نکته مهم فیلم مجبوریم زیرنویس روسی فیلم بود که خود نشانهی وحشت دشمنان ایران از نزدیکی ملتهای روس زبانِ جداشده از وطن میباشد
یعنی این زیرنویس روسی در فیلم مجبوریم برای ایجاد ایرانهراسی در کشورهای روسی زبان به فیلم مجبوریم الحاق شده است
این دو فیلم نمونه ای از صدها اثر تولید شده در راستای تهاجم ناتوی فرهنگی غرب به کشورهایی است که توان مقابله نظامی را با آنها ندارد
شاید پروژه حمایت از کارتن خوابها توسط سازمانهای مردم نهاد یا همان ان جی او های مرتبط با سازمان ملل در ایران و یا هر کشور دیگر با هدف شناسنامه دار کردن معتادین خطرآفرین برای روز مبادا یا همان روز اغتشاشات باشد
اللّه اعلم
#مجبوریم
#دکترلیزا
#دکتر_لیزا
#تحلیل_فیلم
#نقد_فیلم
#ناتوی_فرهنگی
#تحلیل_سینما
#سینمای_سیاسی
#سیاه_نمایی_ایران
#nochoice
#doctorliza
تحلیل استراتژیک سینما
ناتوی فرهنگی در سینما ٢
در ایران فیلمی ساخته میشود به نام اسرافیل که در آن به تو القاء میکند برای خوشبخت شدن باید وطن و مردم عقب مانده اش را ترک کنی و به خارج بروی و عین همان فیلم برای مردم روسیه ساخته میشود به نام مشتهای از هم گشوده
داستان هر دو فیلم مشتهای از هم گشوده و اسرافیل ماجرای زنان جوانی است که در دام خانوادهای فقیر و فلکزده گرفتار شدهاند و در هر دو فیلم مردی خارج رفته به وطن بازمیگردد تا آن زن جوان را با خودش به دنیای متمدن ببرد همچون فرشتهی نجات
فرشتهای همنام با اسرافیل که فرشتهی حیاتبخش و خارج کننده از گور است
در هر دو فیلم محور اصلی زن و محدودیتهای اجتماعی او در وطنش است که زندگی را برایش تلخ کرده است
در نسخهی ایرانی دختر جوان گرفتار مادری دیوانه و برادری سودجو است و در نسخهی روسی دختر جوان گرفتار پدری مریض و متعصب و جامعهای عقبافتاده است
البته در نسخهی ایرانی یا همان اسرافیل ماجرای زنی دیگر با بازی هدیه تهرانی نیز بطور موازی روایت میشود که از یکسو بیماری عصبی دارد و از سویی دیگر گرفتار جامعهای بسته و دگم و متعصب است و نهایتاً با تمام بدبختیهایش در وطن میماند و ماندنش احساسی مانند زندهبهگور شدن این یکی زن به توی بیننده منتقل میکند
همین احساس زندهبهگور ماندن در نسخهی روسی در مورد برادر کوچک زن جوان ایجاد میشود آنجا که او میماند و پدری مریض و روانی و فرشتهی نجات فقط یک زن را میتواند از گور نجات میدهد
به این نوع سینما میگویند سینمای سانسور که در آن همه چیز سانسور میشود و فلاکت و بدبختی و تعصب و عقبماندگی بزرگنمایی میشود
برخی نیز به این نوع فیلمها عنوان برازندهی سینمای سفارشی را دادهاند که داستان آنها توسط کاسبان بین المللی مهاجرت و نخبهدزدان نوشته میشود
این مدل سینمای بدبخت نما هدفی جز ایجاد ناامیدی در دل مخاطبانش ندارد
همان ناامیدی که نهایتاً منجر به مهاجرت نخبه و غیر نخبه به کشورهایی میشود که در عالَم خیالاتی سینما مهد خوشبختی معرفی شده است
مهاجرتهایی برای بیگاری
یادش بخیر کارتون پینوکیو که در آن آقاروباهه و گربه نره پینوکیو را با چرب زبانی متمایل به مهاجرت به سرزمین شادی میکنند تا اورا تبدیل به الاغی بارکش کنند برای بیگاری
#اسرافیل
#مشتهای_از_هم_گشوده
#تحلیل_فیلم
#نقد_فیلم
#ناتوی_فرهنگی
#تحلیل_سینما
#سینمای_سیاسی
#سیاه_نمایی_ایران
#سیاه_نمایی_روسیه
#israfil
#Unclenching_the_fists
تحلیل استراتژیک سینما
آتابای داستان جا ماندن تو از زندگی است آنگونه که عمری بخاطر کینههای بیبنیان و ناشی از سوءتفاهم در تنهایی میگذرانی و باقیمانده را هر چقدر هم دواندوان طی کنی باز نمیرسی
آتابای فیلم سینمایی زندگی بیرنگ و بوی خیلی از مردان و زنان جامعهی ما است که از چهل سالگی گذشتهاند و هنوز ازدواج نکردهاند حالا به هر دلیل یا به هر بهانهای
کاظم که اسم خودش را آتابای یا بزرگمرد گذاشته است شخصیتی با کلکسیونی از شکستها و غمهای بیخود است که او را از زندگی شیرین متأهلی دور نگاه داشته اند و حالا دستانِ این کلکسیون رنگارنگِ غمها یکباره پوچ میشوند
آتابای از یکسو غم خواهر جوانمرگش را دارد که در نوجوانی به مردی پیر شوهرش دادهاند و او بخاطر ازدواج مجدد شوهرش خودسوزی کرده است و حالا معلوم میشود که خواهر آتابای بخاطر ازدواج دوستپسرش خودکشی کرده است
از سویی دیگر غم از دست دادن عشقی نافرجام در دوران دانشجویی آتابای را زمینگیر کرده است حالآنکه گویی او خود این عشق یکسویه را زنده نگاه داشته تا بتواند رفتار هوسبازانهی مجردیاش را در زیر چتر این غم مصنوعی توجیه کند
اکنون آتابای مانند خیلی از مردان و زنان مجرد دچار بحران چهلسالگی میشود و در اوج تنهایی خفهکننده تصمیم میگیرد تمام بهانههای تنهاییاش را مانند بادکنکهایی رنگی یکییکی بترکاند البته بدون تخریب شخصیت خودش و کاملاً حق به جانب
آتابای بعد از به اصطلاح بخشیدن بزرگوارانهی گناهان دوست و شوهرخواهر و پدر و دختر دوران دانشگاهش تصمیم به ازدواج با دختری از سرطان رهاشده میگیرد
ولی این تصمیم را چنان متکبرانه و بزرگمنشانه اعلام میکند که دخترک با احساسی شبیه به تنفر از او فرار میکند
آتابای در آخر قصه یواشیواش رو به سوی انجماد تنهایی پیش میرود بیآنکه بهانه برای ستیز با دیگران داشته باشد
شخصیتهای دیگری در فیلم نیز دچار تنهایی هستند که هر یک به نوعی خود را غرق فراموشی میکنند
همچون زن بدزبان صاحب هتلبومگردی که با تنفروشی تنهاییاش را پر میکند یا پدر آتابای که یواشکی تریاک میکشد و همه را جز خود دیوانه قلمداد میکند و یحیی که زنش تازه مرده و خود را با مشروب دستبهگریبان کرده است
#آتابای
#تحلیل_فیلم
#تحلیل_سینما
#نقد_فیلم
#نیکی_کریمی
#هادی_حجازی_فر
#جواد_عزتی
#سحر_دولتشاهی
#بحران_چهل_سالگی
تحلیل استراتژیک سینما
لایه ظاهری این فیلم روسی هیجانِ تعقیب و گریز با چاشنی فلسفی دنیا های موازی است که انصافاً از فیلم های هالیوودی جذاب تر ساخته شده ولی لایه اصلی آن نمایش چهره واقعی تمدن غرب است
اسم فیلم که فراتر از لبه است گویای این است که میخواهد در لایه های زیرین و پنهان عرضه شده در این فیلم پیام مهمی را مخابره کند
دنیای عرضه شده در این فیلم دنیای قمارخانه ها است و گویا تمدن نوین بشر غربی تمدن قمار و پول است
اگرچه قصد افشای داستان فیلم را ندارم ولی کل داستان فیلم برمی گردد به ساز و کار دنیای فوقمدرن غرب
فیلم فراتر از لبه سلسله مراتب عالم انسانی را به اینگونه تعریف میکند
شیطان
حکومت
مدیرعامل
و نخبهها
هر کسی در این سلسله مراتب دو چهره یا دو نقاب دارد
یک چهره شبیه بالادستی میشود با همان انگیزهها و دیگر چهره یا نقابش شلیه به افراد پاییندستیاش میشود
شخصیت اصلی فیلم که نقشی شبیه به یک مدیرعامل جوان را پیدا میکند خورده سارقی است که باید به وسیله استخدام چند انسانِ با استعدادهای فوقالعاده ولی سالمالنفس پول هنگفتی را برای بالادستی خود که دست نشانده شیطان است سرقت کند
حالآنکه همین فرد دزد با نخبههای زیردستش مانند یک انسان شریف و با احساسات و اهداف انسان دوستانه رفتار میکند
این فیلم روسی در لایه های زیرین خود برای ضمیر ناخودآگاه جوانان بااستعدادی که به غرب مهاجرت میکنند این پیام مخفی را ارسال می کند که عمر خود را صرف اهداف پوچ چند سارق قمار باز نکنید
راستی واژه قمارباز چقدر برازنده دونالد ترامپ بود که میز قمار ریاست جمهوری آمریکا را در همان دوره اول واگذار کرد
پینوشت
بعنوان نمونهی انحصارگرایی گوگل و ویکیپدیا میتوان از حذف نام و مشخصات این فیلم روسی ازشناسنامه فیلم های آنتونیو باندراس یاد کرد
#فراتر_از_لبه
#تحلیل_فیلم
#تحلیل_سینما
#نقد_فیلم
#سینمای_روسیه
#مهاجرت
#beyondtheedge
#beyondtheedgemovie