4_508430192616669332.mp3
6.7M
#سمینارکلید های موفقیت 👌
#دکتر شاهین فرهنگ
#جلسه دهم
http://eitaa.com/joinchat/3435397138Ca49cae656a
🌷 امام على عليه السلام :
بهترين دانش، آن است كه با عمل همراه شود
📗 غرر الحكم، حدیث ۴۹۶۸
🍃
🌺🍃 @takhooda 🦋
موانع استجابت_28.mp3
14.56M
#موانع_استجابت_دعا ۲۸
🔥 محاله #اخبات ( ادب و فروتنی بی چون و چرا)
در ارتباط با؛
۱ـ پدر و مادرت ،
۲ـ با استاد و ولیّ ات، نداشته باشی ،
و بتونی ارتباطت رو با امام زمانت، و بعد ارتباطت رو با خدا تنظیم کنی!
چنگ زدن به مکتب دعا، به #اخبات تو کمک میکنه.
#استاد شجاعی 🎤
🍃
🌼🍃 @takhooda 🕊
🌺🍃🌺🍃
#سخنان_حکیمانه
✅مؤمن عميقترين لذّتها را مىبرد به شرط آنكه...
🔶استاد علی صفایی حائری:
مؤمن لذّت مىبرد و عميقترين لذّتها را مىبرد:به شرط آنكه به تمامى وجودش برسد و به تمامى نيازهايش فكر كند؛ وگرنه مثل كسى مىماند كه سرش را پوشانده، ولى پاهايش رارها كرده و يا غذا برداشته و از تشنگى به مرگ رسيده يا مثل ماشينى مىماند كه از بنزين پر شده و شيشهها و چراغهايش روبهراه گشته، ولى چرخهايش سوراخ مانده و از كار افتاده است.
تو سعى كن امير دنيا باشى، نه اسير آن. اگر بخواهى امير باشى و در باتلاق نمانى،بايد هدف را فراموش نكنى و از حركت چشم نپوشى.
بايد سنگ راه ديگران نباشى و گرد و خاك بلند نكنى.
📚 #نامه_های_بلوغ ص۱۳۳
🍃
🌺🍃 @takhooda 🕊
#داستان_کوتاه
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه : مشکلات رو پله کنیم ...
👈[اینا خیلی خشن بودن برای نجات الاغ راه های بهتری هم بود😐😉]
🍃
🌼🍃 @takhooda 🕊
#صدای_التماس
زمان انقلاب مرد سرمایهداری با دختر و زنش قصد فرار از کشور را پیدا میکند. مرد توان کوهپیمایی نداشت و پاسپورت داشت از مرز قانونی بازرگان رد میشود و زن و دخترش را دست یک قاچاقچی میسپارد از مرز خارج کند.
مرد پس از مدتی راه بردن زن و دختر جوان، دچار وسوسه شیطانی میشود و پیش چشم مادر به دختر هوس تجاوز میکند.
مادر هر چقدرالتماس می کند و میگوید او نامزد است و با سرنوشتش بازی نکند، شیطان رخصت نمیدهد و به نالههای التماس دختر و مادر بیپناه گوش نمیدهد.
مرد، پس از اجرای نقشه شوم خود، آنها را در آن سوی مرز رها کرده و 40 هزار تومان میگیرد
در زمان برگشت دچار عذاب وجدان میشود و مسیر را اشتباه برگشته و در دام مأموران مرزی ترکیه میافتد. دست خود را بالا میبرد ولی سرباز به او تیراندازی میکند.
زمان جان دادن سرباز ترک بالا سر او رسیده و می گوید مرا حلال کن من بالا بودن دست های تو را ندیدم و التماست را اصلا نشنیدم. مرد قاچاقچی داستان را می گوید و می گوید: نگران نباش این مجازات من بود و تو تقصیری نداری. ساعتی پیش من صدای التماس کسی را نمی شنیدم و خدا باید کاری می کرد تو صدای التماس مرا نمی شنیدی.
✅ازهردست بدی ازهمون دست میگیری
🍃
🌺🍃 @takhooda 🕊
☘
ﺗــﻮﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ ومحبت کن،
ﺑﮕﺬﺍﺭﺑﮕﻮﯾﻨﺪﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳـﺖ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷڪﺎﺭﺍﺳـت...
ﺍﻣﺎﺗﻮﺗﻐـﯿﯿﺮﻧڪﻦ!
ﺗﻮﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ
ﻭﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ،
ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯﻧﻔس می ڪشد....
🍃
🌼🍃 @takhooda 🕊