🌸🍃🌸🍃
#سوادزندگي
ما ایرانیها افراد مهربان و دلسوزی هستیم ولی گاه مرزهای مهربانی، فضولی و تجاوز به حریم خصوصی افرادراتشخیص نمیدهیم. مثلا ازکسی که ازملاقات با پزشکبرگشته، یاکسی که مشکل خانوادگی پیدا کرده نباید دلیل آن را بپرسید، مگر آنکه فرد خودش داوطلب بوده و از شما مشورت بخواهد.
تازه در چنین حالتی هم اگر واقعا تخصص کافی برای راهنمایی اورا ندارید، قبل و یا حین صحبت این را شجاعانه به او بگویید. قرار نیست ما همه چیز بدانیم. گاه نظرات غیرتخصصی ما آسیبهای جدیتر به طرف خواهد زد.
🍃
🦋🍃 @takhooda ✨
4_5794282023312949309.mp3
4.77M
Namaz_39_ostadshojae_softgozar.com.mp3
5.27M
🌸🍃🌸🍃
شیخ اجل سعدی میگوید:
نقل است یک بار عبد الله مبارک - از عرفا - که به غزا (جنگ) رفته بود، با کافری جنگ میکرد، وقت نماز درآمد از کافر مهلت خواست و نماز کرد. چون وقت نماز کافر درآمد، مهلت خواست تا نماز کند. چون روی به بت آورد عبد الله گفت: «این ساعت بر وی ظفر یابم». با تیغ کشیده به سر او رفت تا او را بکشد. آوازی شنید که: یا عبد الله! «وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا» [۱] عبد الله بگریست. کافر سر برداشت، عبد الله را دید با تیغی کشیده و گریان. گفت: تو را چه افتاد؟ عبد الله حال بگفت که از برای تو با من عتابی [۲] چنین رفت. کافر نعره ای بزد، گفت: ناجوانمردی بود که در چنین خدای عاصی و طاغی بود که با دوست از برای دشمن عتاب کند! » در حال، مسلمان شد و عزیزی گشت در راه دین! [۳] پسری را پدر وصیت کرد که ای جوانمرد یادگیر این پند هر که با عهد خود وفا نکند نشود نیک نام و دولتمند
[۱]: اسراء / ۳۴، ترجمه: و به عهد خود وفا کنید که از عهد، سؤال میشود.
[۲]: ناب: سرزنش
[۳]: تتمة المنتهی / ۱۲۵.
🍃
🦋🍃 @takhooda ✨
🌸🍃🌸🍃
برای هارون الرشید لباسهای فاخر و گران قیمتی آورده بودند. آن را به علی بن یقطین وزیر [شیعه ] خود بخشید. از جمله آن لباسها دراعه ای طلابافت و از جنس خز بود که به لباس پادشاهان شباهت داشت. علی بن یقطین نیز آن لباسها را همراه اموال دیگری برای امام کاظم (ع) فرستاد. حضرت، دراعه را توسط شخص دیگری برای وزیر فرستاد. او شک کرد که علت چیست؟ حضرت در نامه ای نوشتند: آن را نگهدار و از منزل خارج مکن که روزی احتیاج میشود. علی بن یقطین پس از چند روز بر یکی از غلامان خود خشم گرفت و او را از خدمت عزل کرد. غلام معزول نزد هارون الرشید سخن چینی کرد که علی بن یقطین قائل به امامت موسی بن جعفر است و خمس اموال خود را در هر سال برای او میفرستد. به عنوان نمونه همان دراعه ای را که شما به او بخشیدید در فلان روز برای موسی بن جعفر فرستاد. هارون بسیار خشمگین شد و گفت: باید این راز را کشف کنم. همان دم در پی علی بن یقطین فرستاد؛ هنگامی که حاضر شد، گفت: آن دراعه ای را که به تو دادم چه کردی؟ علی بن یقطین گفت: در خانه است و آن را در پارچه ای پیچیدهام و هر صبح و شام آن را باز میکنم و به آن، تبرک میجویم! هارون گفت: هم اکنون آن را بیاور. علی بن یقطین یکی از خادمان خود را فرستاد و گفت: دراعه در فلان اتاق، داخل فلان صندوق و در پارچه ای پیچیده است. برو آن را زود بیاور. غلام رفت و آن را آورد. هارون دید دراعه میان پارچه گذاشته شده و عطر آلود است. خشمش فرو نشست و گفت: آن را به منزل خود برگردان. دیگر سخن کسی را در باره ی تو قبول نمیکنم و جایزه ی زیادی به او بخشید. آن گاه دستور داد غلامی را که سخن چینی کرده بود، هزار تازیانه بزنند. هنوز بیش از پانصد تازیانه به او نزده بودند که مرد.
یکصد موضوع، پانصد داستان ۳۹۸-۳۹۷/۱ ؛ به نقل از: داستانها و پندها ۵۲/۱
🍃
🦋🍃 @takhooda ✨
4_5920072445657617716.mp3
32.14M
🔊 #سخنرانی استاد #رائفی_پور
📑 «جایگاه عظیم حضرت زهرا سلاماللهعلیها»
✅ لینک فایل تصویری
aparat.com/v/cpQye
🗓 ۲۲ دی ماه ۱۴۰۱ - تهران
🎧 کیفیت 64kbps
🍃
🦋🍃 @takhooda ✨