eitaa logo
آرامش حس حضور خداست
5.6هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
949 ویدیو
77 فایل
آرامش در زندگی نبودن جدال نیست بلکه تجربه حضور خداست!♥ کپی برداری با لینک کانال خودتون با افتخار حلال اندر حلال وثواب آن را تقدیم میکنم به ساحت مقدس آقا صاحب الزمان (عج ) التماس دعا
مشاهده در ایتا
دانلود
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 ❣ 🌹 ✅زائران امسال بخوانند من از اربعین یک چیز فهمیدم اربعین یعنی: تمرینِ صبر در صف های طولانی غذا صبر بر کمبود جای خواب صبر بر خستگی راه صبر بر صبر صبر بر همه ی سختی ها و در عین حال راضی بودن... همه با اختیار به پیاده روی آمده ایم.. این صبر از کجا می آید؟ محبت اهل بیت، صبر هم می آورد. هیچ کدام از ما در حالت عادی دوس نداریم روی خاک با شکم گرسنه و بدن خسته و حمام نرفته بخوابیم اما محبت (ع) انسان را صبور میکند اربعینی ها که به ایران بازگشتند، صبر را ادامه دهند ان الله مع الصابرین خداوند با صبرکنندگان است... 🍃 🌺🍃 @takhooda
۲۷ مهر ۱۳۹۸
••• [از فُطرسِ مَلَڪ بہ همہ پرشڪستہ ها حَۍعَلےٰبہ ساحتِ گهواره‌ۍ❤️ ] ••• مبارک 👏👏 🍃 ❤️🍃 @takhooda
۹ فروردین ۱۳۹۹
آرامش حس حضور خداست
••• [از فُطرسِ مَلَڪ بہ همہ پرشڪستہ ها حَۍعَلےٰبہ ساحتِ گهواره‌ۍ#حسین❤️ ] ••• #میلاد_امام_حسین مب
فُطرُس ملڪے بود ڪہ به دور عرش طواف مےڪرد. او در انجام دادن امر پروردگار سستے و اهمال نمود.خداۍ توانا پروبال وۍ را گرفت و او را دریڪے از جزیره‌ها معذب ڪرد. هنگامےڪہ امام متولد شد وجبرئیل براۍ عرض تبریڪ بہ پیامبرراهے زمین شد،فطرس رادرراه دید. فطرس بہ جبرئیل پناهنده شد. جبرئیل گفت: من مأمور شده‌ام براۍ نوزادۍ ڪہ خدا به پیغمبر عطا ڪرده بہ آن حضرت تبریڪ بگویم. اگر مایل باشے تو را بہ حضور آن حضرت ببرم؟ گفت: آرى مایلم، جبرئیل وۍ را آورد. پیامبر خدا بہ فطرس فرمود: پروبال خود را به حسین بزن.🌱 آن ملڪ پروبال خود را بہ قنداقه امام حسین کشید و به اذن خداوند پرواز نمود. 🍃 ❤️🍃 @takhooda
۹ فروردین ۱۳۹۹
هدایت شده از رفاقت با شهدا
خاطرات_شهدا 🌷 💠ویزای اربعین 🔰صبح بود قراربود شب ساعت8 حرکت کنیم ؛ 9 صبح بود هنوز نداشتم ویزاکه هیچی 😢 🔰جلوی در اداره بودم ،حسین زنگ زد📞،سلام داداش خوبی _نوکرم توخوبی؟ +گرفتی گذرنامه رو ازصبح استرس تو رو دارم😔 🔰داداش گفتن بیام اداره گذرنامه ، اونجاس +باشه داداش گرفتی بهم بگو ردیف میشه،باشه چشم.قطع کرد رفتم تو خیلی شلوغ بود👥👥 پرسیدم گفتن کلا صادر نشده ❌باید بشینی شانست بزنه امشب🌙 بدن وگرنه فردا... 🔰بابغض😢 زنگ زدم حسین📞 بهش گفتم نمیشه من بیام شمابرید.حسین گفت: این چه حرفیه ماقرارگذاشتیم بریم توکل داشته باش درست میشه👌 اگه نشد فردا صبح میریم.گفتم نه برنامه هاتون خراب میشه 🔰گفت نه نهایتش بچه ها روراهی میکنیم من وتو با اتوبوس🚎 میریم دلمو گرم کرد❤️ داخل جا نبود بشینم ایستاده بودم 🔰ساعت شد ۶ عصر پیام داد چه خبر گفتم داداش هنوز ندادن هربیست دقیقه ⌚️اسم ۱۰ نفرمیخونن تحویل میدن گفت باشه داداش تااینجا اومدی بقیشم ردیف میکنه گفتم دارم ازاسترس😥 میمیرم 🔰گفت ی ذکر بهت میگم هربار گیرکردی بگو من خیلی قبول دارم✅ گره کارمنم همین باز کرد( اخه خودشم به سختی اجازه خروج گرفت) گفتم باشه داداش بگو گفت تسبیح داری📿 گفتم اره 🔰گفت بگو (س) حتما سه ساله ارباب نظر میکنه منتظرتم😊 قطع کردم چشممو بستم😌 شروع کردم الهی به رقیه س الهی به رقیه س... 10 تانگفتم که یهو گفت این 5 نفر اخرین لیسته📜 بقیش فردا توجه نکردم همینجور ذکر گفتم که یهو خوندن😍 🔰بغضم ترکید باگریه😭 گرفتم رفتم سمت خونه حاضر بشم؛وقتی رو دیدم گفتم درست شد اشک توچشمش حلقه زد😭 گفت (س) 🥀🕊 @baShoohada 🥀🕊
۲۰ شهریور ۱۴۰۱
۳۰ مرداد ۱۴۰۲