📌عمده مشکلاتِ روحیِ افراد، ندیدنِ قسمتِ پُرِ لیوان است.
#داستانپندآموز
🔻مردی از خانهاش راضی نبود، از دوستش که بنگاه املاک داشت، خواست تا خانه اش را بفروشد.
دوستش یک آگهی نوشت و آنرا برایش خواند:
خانهای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاقهای دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع.
صاحبخانه تا متن آگهی را شنید، گفت:
این خانه فروشی نیست🧐
✍در تمام مدت عمرم میخواستم، جایی داشته باشم مثل این خانهای که تو تعریفش را کردی❗️
خیلی وقتها #نعمتهایی که در اختیار داریم را نمیبینیم، چون به بودنشان عادت کردهایم؛ مثل سلامتی، پدر، مادر، دوستان خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردهایم.
👈قدر داشتههامون رو قبل از آنکه از دست بدیم، بدونیم.
🖌طلبه پاسخگو
@talabeh1369
#داستانپندآموز
✍روزی مردی ثروتمند، سوار بر اتومبيل گران قيمت🚘، با سرعت فراوان از خيابان🛣 کم رفت و آمدی میگذشت.
🤥ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده🚘🚖 در کنار خيابان، يک پسر بچه، پاره آجری به سمت او پرتاب کرد، پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.
🚨مرد پايش را روی ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادی ديده است، به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبيه کند❗️
😥پسرک گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجّه مرد را به سمت پياده رو، جايی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمين افتاده بود، جلب کند.
👦پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد، برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمين افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اينکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده کنم.
🧔مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت، برادر پسرک را روی صندلیاش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد.
⚠️در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند.
🖌طلبه پاسخگو
@talabeh1369