*عقلِ قبل از هیاهو* Reason Before Noise
گاهی فکر میکنم غم، شبیه ایستادن تهِ دریاست؛ جایی که دیگر نوری به آن نمیرسد. نه میتوانی بالا را بب
+ این دریا رو می بینی؟ مال توئه! برگرد به طرفشو داد بزن! داد بزن بگو چقدر خسته ای.. بگو چطوری خیانت دیدی، بگو دوسال تمام برای کسی که زنده بود ناراحت و دلمرده زندگی کردی، برگرد طرف دریا و بهش بگو چقدر دوست داری فریاد بزنی از دست آدما و دردایی که به قلبت میدن...
پس صداتو ببر بالا فرماندهی من... داد بزن و بگو از دست زخم هایی که جاشون هیچوقت روی پیکرهی قلبت خوب نمیشه..
داد بزن عزیزکردهی نعناع!
نیمهی ضعیف خودت باش!
*عقلِ قبل از هیاهو* Reason Before Noise
+ این دریا رو می بینی؟ مال توئه! برگرد به طرفشو داد بزن! داد بزن بگو چقدر خسته ای.. بگو چطوری خیانت
- خسته ام.. اندازه تمام کابوسام... اندازه ی تمام قوی بودنام... اندازه ی خودم! اندازه ی خودم خسته ام.
+ بذار نشونت بدم چطوری باید باهاش حرف بزنی!