تلاطُمگراف☫؛
+ همه چی تاریک و خاکی دیوارا ترکخورده خطاطیها مثل نالههای قدیمی از دل کوچه بالا میرن . . .
اون تاب و طناب چاه هم که دیگه تیر خلاص ؛ ی لحظه حس میکنی دستت رو بذاری روش غبار سالها میچسبه به انگشتات و دلت میلرزونه💔!
وسط این فضا آدم ی جورایی خودش رو کوچیک میبینه:)))
+کوچهها انگار حرف میزنن:))🥲!
از غربت ، صبر و مظلومیت . . .
از ی تاریخ که هرچی جلوتر بری ، سنگینتر میشه😄.
حسش اینجوریِ که انگار یه درِ نامرئی باز میشه و تو وارد ی زمان دیگه میشی ، قدم هاتو که بر میداری ناخودآگاه ساکت میشی ؛ ی بغض ریز تهِ گلوت جمع میشه بدون اینکه بفهمی چرا . . .💔!
* این نمایش فقط نگاه نمیخواد ، دل میخواد: ))) ؛
جایی که خاطرهها توی دیوارا مونده و آدم وقتی اونجا می ایسته انگار خودش هم ی تیکه از همون روایت میشه(((( :
+ اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی بگم :
کوچههای بنیهاشم ی جایی که نمیبینیش ، میفهمیش : )) 💔🥲 *
< کپی ؟ لا ؛ >
ف.میمنوشت✍🏻:>>>🥲🖤
•
+مادریغمخوار💔؛
•
🌿 ➺[ @talattoom_graph ]
* ب دلیل ممنوع بودن تصویربرداری از نمایش تونستم جاهایی که جذاب بود رو صداش و براتون ضبط کنم ؛🪴🤍 *