داستان بر میگرده به دهه ۱۹۶۰ سوریه اون موقع کشور نسبتا بی ثباتی بود کودتا پشت کودتا سه سال بعد حزب بعث با یه کودتای نظامی اومد سر کار حزب بعث اساسا شعارش یه چیزی تو مایهای وحدت عربی و سوسیالیسم و استقلال از قدرتای خارجی بود. ولی خب مثل خیلی از حکومتایی که با شعار نجات کشور شروع میشن کمکم رسید به اینکه کشور مال ماست شما هم لطفا نفس بکشید ولی نه خیلی بلند. داخل خود حزب بعث هم دعوا زیاد بود نهایتا یه افسر علوی به اسم حافظ اسد بالا اومد. حافظ اسد از اقلیت علوی سوریه بود یه گروهی مذهبی که یه بخش مهمی از ارتش و ساختار امنیتی سوریه رو در دست گرفته بود سال ۱۹۷۰ حافظ اسد با چیزی که خودش اسمش رو جنبش اصلاحی گذاشت رقبای خودش رو کنار زد و عملا قدرت رو گرفت و یه سال بعدش رئیسجمهور شد و تا سال ۲۰۰۰ همونجا موند
و حافظ اسد آدمی نبود که بگی خب انتخابات برگزار کنیم ببینیم مردم چی میگن. سیستمش شدیدا امنیتی بود یعنی دستگاه اطلاعاتی و ارتش و حزب بعث و شبکهای وفادار به خانواده اسد ستونای حکومت بودن. مخالف سیاسی هم اگر زیادی حرف میزد احتمال اینکه سر از زندان دربیاره اصلا کم نبود خصوصا چون درگیری زیاد بود توی سوریه از همون اول
یکی از معروفترین داستانای دوران حافظ کشتار حماست سال ۱۹۸۲ هستش اخوانالمسلمین سوریه علیه حکومت شورش کرده بود و حکومت هم توی پاسخ شهر حما رو بشدت سرکوب کرد. تعداد دقیق کشتها هنوز که هنوزه محل اختلافه ولی خب چند هزار نفری بالاخره کشته شدن و این اتفاق تبدیل شد به یکی از نمادای ترسناک حکومت حافظ اسد یعنی حکومت عملا به مردم فهموند که با ما شوخی نکنین