تشیع برای من فقط یه حکم و اسم و مناسک نیست. یه جهان عمیقه که هرچی بیشتر توش فرو میری میبینی پشت هر روایتش یه تکه از درد و عشق و انسانیت خوابیده. از امام علی و عدالتش گرفته تا امام حسین و ایستادن عجیبشون جلوی ظلم، از کربلا و وفاداری حضرت عباس تا حضرت زینب که بعد از اون همه مصیبت خم نشد. انگار توی هسته ی تشیع یه حرف خیلی ساده ولی سنگین نشسته. اینکه آدم میتونه زخمی باشه تنها باشه همه چی رو ازش گرفته باشن، ولی هنوز میتونه طرف حق بایسته. عرفانش هم فقط گوشه نشینی و حرفای پیچیده نیست. یه جور عشق زندست، عشق به خدا که از مسیر محبت به آدم ها رد میشه. دست گرفتنِ ضعیف سیر کردن گرسنه، پناه دادن به بی پناه، بخشیدن، وفادار موندن و وقتی شر رو به روت ایستاد، سرتو پایین نندازی. شاید قشنگترین بخشش همین باشه که توی این مکتب اشک و مقاومت کنار هم قرار گرفتن. میتونی برای امام حسین گریه کنی و همزمان بفهمی چرا نباید زیر بار ظلم بری. این قصها فقط خاطره چند قرن پیش نیستن. یه جور زبان برای فهمیدن عشق و عرفان و عدالت و ایستادگین تشیع وقتی از عمقش نگاهش کنی بیشتر از اینکه فقط درباره چه چیزی رو باور کن باشه، درباره ی اینه که وقتی دنیا بیرحم شد چه جور آدمی بمون.