دوم محافظهکاری
محافظهکار میگه هر چیزی که قدیمیه لزوما آشغال نیست قبل از اینکه همه چیو بریزی به هم یه کم فکر کن
محافظهکاری بیشتر روی سنت و خانواده، نظم اجتماعی، قانون، مذهب یا ارزشای فرهنگی و تداوم تاریخی تأکید داره
ولی محافظه کار لزوما مخالف تغییر نیست حرفش بیشتر اینه که تغییر باید تدریجی و حسابشده باشه، نه اینکه یه دفعه جامعه رو از پنجره پرت کنیم بیرون
از نظر اقتصادی بخش بزرگی از محافظهکارا طرفدار بازار و مالکیت خصوصی هستن ولی محافظهکاری اقتصادی همیشه با محافظهکاری فرهنگی یکی نیست
سوسیال دموکراسی
اینجا قضیه اینکه باشه، سرمایه داری رو نگه میداریم ولی قرار نیست یکی میلیارد ها دلار داشته باشه و یکی برای دکتر رفتن پول نداشته باشه
سوسیال دموکراتا معمولا مالکیت خصوصی و بازار رو قبول دارن ولی میخوان دولت مالیات بگیره و باهاش خدمات عمومی مثل درمان آموزش بیمه بازنشستگی و حمایت از بیکاران رو تأمین کنه یعنی نمیخوان سرمایه داری رو نابود کنن میخوان مهارش کنن. احزاب سوسیالدموکرات اروپایی بیشتر توی همین خانواده قرار میگیرن
Why am I me?
یاحضرت عباس داداش مواظب باش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوسیالیسم
سوسیالیسم یه چتر خیلی بزرگه و همه سوسیالیستا کمونیست نیستن ایده کلیش اینه که ثروت و قدرت اقتصادی نباید فقط دست یه عده مالک و سرمایه دار باشه و کارگران باید سهم و قدرت بیشتری در اقتصاد داشته باشن
بعضی سوسیالیست ها میخوان صنایع اصلی دولتی بشن بعضیا طرفدار مالکیت تعاونی هستن بعضیا هم دنبال ترکیب بازار با مالکیت اجتماعی هستن
پس سوسیالیسم همون شوروی نیست. شوروی فقط یه مدل خاص از سوسیالیسم دولتی و مارکسیسم-لنینیسم بود
کمونیسم
اینجا میرسیم به نسخه خیلی رادیکالتر
در نظریه مارکس جامعه کمونیستی نهایی جامعه ایه بدون طبقات اجتماعی و در نهایت بدون دولت به معنای معمولش مالکیت خصوصی بر ابزار تولید از بین میره و تولید و ثروت به شکل اشتراکی سازمان پیدا میکنه
مارکس میگفت تاریخ جوامع تا حد زیادی تاریخ مبارزه طبقاتی بوده برده و بردهدار، فئودال و رعیت، سرمایهدار و کارگر و غیره
بعد انقلاب قرار بود جامعه وارد مرحله سوسیالیستی بشه و در نهایت به کمونیسم برسه
اما توی دنیای واقعی حکومتایی که خودشون رو کمونیست معرفی کردن معمولا به حکومتای تکحزبی و متمرکز تبدیل شدن مثل شوروی، چینِ مائو، کوبا، کره شمالی و غیره
پس یه جورایی خود کمونیسم انگار رویا فروشیه
مارکسیسم-لنینیسم
این دیگه مدل سیاسی ایه که با انقلاب بلشویکی روسیه و لنین گره خورد
ایده این بود که حزب کمونیست باید نقش پیشرو رو داشته باشه انقلابو رهبری کنه و بعد از گرفتن قدرت حکومت سوسیالیستی رو بسازه
حزب واحد، اقتصاد تحت کنترل گسترده دولت و برنامه ریزی مرکزی از ویژگیای تاریخی این مدل بودن که استالین بعدا این سیستم رو خیلی متمرکز تر و خشنتر کرد
مائوئیسم
مائو گفت مدل مارکس و لنین رو نمیشه عینا توی چین پیاده کرد چون چین اون موقع جامعهای عمدتا روستایی بود نه صنعتی مثل اروپای قرن نوزدهم
پس مائو روی دهقانا و روستاها تأکید خیلی بیشتری گذاشت و جنگ چریکی و انقلاب روستایی رو به بخش مهمی از مدل خودش تبدیل کرد
کومله اولیه و بعضی گروههای چپ ایرانی هم تحت تأثیر همین تفکر بودن