Masoumeh is speaking
نمیدونم این شرایط برای بقیههم پیش اومده یانه، گاهی امتحانات خدا، جامعه، خانواده در مجموع اوضاع اطر
سخت ترین مسئله برام فکرکردنه، نه فکرکردن عادی فکرکردن مثل خودم.
من خیلی بیش از حد به اختیار و اجبار انسان فکر میکنم. عقل آدم از یهجایی به بعد صرفا تابع حرف ها و کنشهای اطرافیانشه، بقیه چی میگن، بقیه فلان، بقیه بیسار و به نظرم خود آدم انتخاب میکنه که فیالاجبار اطرافیان روی تفکراتش و نحوه ی فکرکردنش اثر بذارن
من از بقیهای که نمیذارن فکرکنم، نمیذارن تفکر مستقلی داشته باشم میترسم
گاهی اوقات اینقدر تحمل اجتماع و آدمها برام سخت میشه که انگار اجتماعی بودن چیزی فطری نبوده برام، انگار تازه بهش عادت کردم
با پنجتا آدم حرف میزنم به پنج قرن استراحت نیاز دارم
چقدر از این آدمایی که تا میای فکرکنی وقتی مکالمهتون تموم شد چجوری باید سر صحبتو باهاش بازکنی، خودشون سرصحبتو باز میکنن خوشم میاد
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
/حدوداً یک و چهل دقیقهی نیمه شب.
تنم به لرزه میافتد یحیی. با دستهای لرزان کتابها را ورق میزنم، کلمات را میخوانم و چشمهایم به گریه مینشینند. چه کردهاند در آن زمان با علی؟ چه کردهاند آن مردم، چه بر سر دین محمد آوردهاند؟ چه کردهاند با خودشان یحیی، چه کردهاند؟
تنم به لرزه میافتد. ما- ما چه کردهایم؟ ما با علی چهکردهایم؟ ما علی را نمیشناسیم. ما هنوز چیزی از علی نمیدانیم. میشنوی یحیی؟ ما با علی چهکردهایم؟
در روزگاری که ارزشهای انسانی و انسانیت، آزادی و آزادگی، دادخواهی و عدالت، عشق یحیی، عشق در بند اسارتاست ما با آن اسطورهای که زیستهاش تعریف این ارزشها بود چهکردهایم؟
جز این که بر خود غره گشتیم و مردمان تاریخ را نکوهش کردیم که علی را، شیربیشهی توحید را، علت خلقت را نشناختید و حیفش کردهاید؟ ما علی را شناختیم؟ حرف بزن یحیی! ساکت نشستهای و نظارهام میکنی که چه شود؟ حرف بزن و خیال من را آسوده کن. ما به علی ظلم کردهایم. یحیی، ما پسر علی-امام زمانهی مان- راهم نشناختهایم. ما با خود چه کردهایم؟ نکند ماهم همان شیوهٔ بیوفایانی را پیش گرفتیم که ننگ تاریخ میدانیمشان؟ تنم میلرزد. حرف بزن یحیی، حرف بزن.