تَمامِ مَن
ساعت هشت شب است و انگار دوباره جور شده تا با یکی از خانوادههای شهدا آشنا شوم. مادری دهه هفتادیست،
روایتی کوتاه از یک دیدار اتفاقی
به سمت محل تجمع راه میرفتم و همزمان داشتم پرچمی که این مدت روی شونه میاندازم رو درست میکردم.
مسیر کوتاهی بود اما در همون حین هم از نگاههای سنگین و برخی بدوبیراهها در امان نبودم،
حرف آخرین نفر که عنوان مرد هم برایش اضافیست را واضح شنیدم:
- فقط فلانها میرن تجمع.
🗣صداها توی مغزم قاطی شدن بودن و هرکدوم چیزی میگفتن:
فحش این مردک، صدای مادری که یکساعت پیش شنیده بودم، حرف آقا دربارهی اتحاد، برگرد بزن تو دهنش و...
دستم رو مشت کردم تا با تمام توانم توی صورتش بزنم اما نشد، دهنم مثل ماهی باز و بسته میشد تا حرفی بارش کنم ولی نتونستم،
حتی دلم نیومد نفرینش کنم.
راهم رو ادامه دادم و با خودم تکرار میکردم که ولش کن، اینم بفرست کنار بقیه بد و بیراههایی که این مدت از آدما شنیدی.
ولی از شما چه پنهون، دلم شکسته بود و هر چند دقیقه یکبار اشک توی چشمام جمع میشد و هی این سوال رو با خودم تکرار میکردم که: واقعا باید با این افراد چکار کرد؟
امشب دوبار خانمهایی رو دیدم که شباهت زیادی به مادر شهید #قاسم_عزیزی داشتن، همین باعث شده بود دلم خیلی هواشون و کنه.
تو حال خودم بودم که یهو دیدم از روبروم یه خانمی داره میاد و هر دو درجا همدیگه رو شناختیم.
مادرِ قاسمِ عزیزم بود.
از ذوق اینکه منو یادشونه و امشب تونستم ببینمشون رو پا بند نبودم.
محکم بغلش کردم و بالاخره این دلی که هنوز بزرگ شدن رو یاد نگرفته، آروم گرفت.🌱
تَمامِ مَن
امروز میخوام دربارهی قاسم عزیزم بنویسم، شهید #قاسم_عزیزی میگویم عزیز چون واقعا بعد از دیدن چهره
روایت این شهید عزیز
اینجاست
امروزم با مستند به وقت بیداری که حدیثِ عزیزم فرستاد شروع شد، حاصل زحمات و کار شبانهروزی تیمشون از بندرعباسه و خدا حفظشون کنه که روایت میکنن تا این جنایات بزرگ رو یادمون نره.
روایتی از داغ کودکان عزیزانمون در مدرسهی #میناب💔
_ میخواست قهرمان تکواندو بشه، قهرمان ملی شد.🏅
_ امروز صبح دعا کردم خدا دستش رو تو دستم بذاره؛ فقط دستش مونده بود.
_ تمام، و دیگه شد قصه. بچههامون شدن خاطره...
تَمامِ مَن
امروزم با مستند به وقت بیداری که حدیثِ عزیزم فرستاد شروع شد، حاصل زحمات و کار شبانهروزی تیمشون از ب
لینک قسمت اول مستند مدرسه شجره طیبه
مستند به وقت بیداری :
https://my.uupload.ir/p/NdQ9DbeD
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در تاریخ بنویسید ایران مردمی داشت که هر چه بیشتر تهدیدشان کردند، تعدادشان در خیابانها بیشتر شد.
بنویسید از کالسکهسوار تا عصا بدستشان،
از زن تا مردشان آمدند که نشان دهند با تمام توان پشت کشورشان هستند.
حال تو آنها را با جان، مال و عزیزانشان بترسان؛
باکی بر آنها نیست تا زمانی که بدانند نسلهایی پس از آنان نیز میآیند تا در همین خاک و زیر بیرق این پرچم بزرگ خواهند شد.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شگفتانه امشب:
اون دخترک گوگولی که درخواست شخم زدن تلآویو رو با موشک صورتی داشت، اراکیه
از سری مکالماتی که امشب از دخترک شنیده شد:
🦋 اگه شهید بشیم زندهایم هنوز؛
ولی اگه بمیریم دیگه مردیم.
(اینو در جواب به دوستش گفت که هم سن خودشه و از ترسش برای شهید شدن میگفت)
#مکالمات_دخترک