4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب باز هم با خانواده میدان شهدا اومدیم.
حقیقتا از جمله مادر شهید شرمم شد که میگفتن: من فقط یکی دو شب نتونستم بیام که اونم بخاطر شهادت خود حسین بود.
یاد سه چهار روزی افتادم که بخاطر دلایل پیش پا افتاده نتونستم تو تجمع حضور پیدا کنم.
امیدوارم این نعمت حضور داشتنها ازم گرفته نشه
تنها چیزی که خیلی ناراحتم کرد دو تا دختر نوجوان پانزده سالهای بودن که آخرای مراسم، بعد از روضه و گریهها اومدن پشت سرم و ادای گریه کردن در میاوردن و با تمسخر و عوض کردن تن صداشون میگفتن که: "اگه الان این شهید نبود ما هم نمیتونستیم اینجا وایستیم" بعدشم خندیدن و خرامان خرامان دست تو دست هم از بین جمعیت بیرون رفتن.
اون لحظه برگشته بودم عقب و نگاهشون میکردم اما انگار لال شده بودم و نمیتونستم هیچی بگم؛ فقط تصویر چشمای کوثر رو جلوی چشمام میدیم و درد یتیمی و عزیز از دست دادن این دو خانواده
و جملهای که دخترا به مسخره گفتن اما حقتر از اون وجود نداشت و اگه همین شهدایی که مسخره کردن نبودن واقعا ما الان نمیتونستیم اینجا وایستیم.
چقدر حرف برای زدن و نوشتم از این مدت دارم و تا اینجا فقط تونستم یه بخشی از اتفاقات یکروز اونم در حد چهار پنج ساعت رو بنویسم.
امیدوارم خدا به زمان و قلمم برکت بده و بتونم سریعتر و بهتر پیش برم
دیروز که از معراجالشهدا برگشتیم خونه
مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچهی خمینی رو دیدم."
تَمامِ مَن
دیروز که از معراجالشهدا برگشتیم خونه مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچه
فکر میکنید کیو دیده بود؟
منتظر جوابتون میمونم:
@saeedi_59
تَمامِ مَن
دیروز که از معراجالشهدا برگشتیم خونه مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچه
وقتی این جمله رو گفت؛مامانم یه نگاه به من کرد که منظورش کیه؟
منم شوکه بودم که کیو داره میگه و با کی اشتباه گرفته!؟
اگه میگفت پسر خامنهای رو دیدم میگفتم این چند وقت که هی عکسشونو دیده احتمالا کسی شباهت داشته و منظورش به اون بنده خداست ولی پسر خمینی !!!
یهو یاد این عکس و مکالممون افتادم.
_ آجی، روح الله کیه؟
+ امام خمینی اسمشون روح الله بوده، رهبر اول انقلاب قبل از آقا که بهت گفته بودم.
_ عهههه پس یعنی این پسرشه؟ اسمش چیه؟
+ نه این پسر واقعی امام نیست.
_ پس چرا نوشتن فرزند روحالله؟
+ شهدای گمنام رو چون هیچ زمان نتونستن شناسایی بکنن و بخاطر جنگی که اون زمان تو ایران داشتیم و رهبرمون هم امام روحالله خمینی بودن، میگن فرزند روحالله.
چون خیلی سال از زمان شهادتشون گذشته، از طریق مکانی که پیدا میشن و با آزمایش میفهمن چند سالشون بوده و کجا شهید شدن.
_ پس یعنی اسمش چیبود؟
+ گفتم که اسمش رو نمیدونیم، بخاطر همین گمنام بهش میگن، گُم نام.
بعدش تا رفتیم مراسم و برگشتیم خونه چیزی در این باره نپرسید اما وقتی رسیدیم و با ذوق خبر دیدن پسر خمینی رو به مامانم داد؛ دیدم حق با مهرساست و امثال این شهدا پسرای واقعی امامن و دیروز منم برای اولینبار افتخار دیدن این فرزندش رو داشتم.
دیروز که رفتم گلزار نگاهم روی سه تا عکس هی خیره میموند و خیلی دوست داشتم تا زودتر خانوادهشون رو ببینم و دربارهشون بشنوم.
(آخه عکساشون برام خیلی متفاوت و جالبن، منم که ته ظاهربینی 😶🌫️)
شهید #رضا_علی_بیگی، #مهسا_طاهری و #سجاد_فراهانی
شب توی گروه فاطمه گفت که منزل شهید اسماعیلی هماهنگ شده، ایشون رو نمیشناختم، یهو برنامه تغییر کرد و منزل دو تا شهید هماهنگ شدن:
شهید #رضا_علی_بیگی
و شهیده #مهسا_طاهری
این همون عکس معروفه
ترکیب این لباس، عینک دودی و ژستی که شهید گرفته، هربار که از اینجا رد میشم لبخند روی لبم میاره.
کم پیش میاد برای شهدا عکسای خوب و انقدر متفاوت بذارن مگه اینکه خود فرد و خانوادهش اهل دل باشن و خاطرهباز
روایت شهید #رضا_علی_بیگی
بخش دوم
نشان قاطی کرده بود و تو کوچهی اشتباهی میبردم، از طرفی کوچهای که منزلشون بود روی نقشه اسمی نداشت.
یه گوشه نگهداشتم و باتوجه به اسم کوچهها و اینکه دیگه بعد از این خونهها خونه و جادهای نیست بالاخره کوچه رو پیدا کردم.
روایت شهید #رضا_علی_بیگی
بخش سوم