eitaa logo
تَمامِ مَن
92 دنبال‌کننده
650 عکس
126 ویدیو
1 فایل
تمامِ مَن در این وَطَن معنا می‌شود...🇮🇷 آیدی جهت ارتباط👇: @saeedi_59
مشاهده در ایتا
دانلود
تنها چیزی که خیلی ناراحتم کرد دو تا دختر نوجوان پانزده ساله‌ای بودن که آخرای مراسم، بعد از روضه و گریه‌ها اومدن پشت سرم و ادای گریه کردن در میاوردن و با تمسخر و عوض کردن تن صداشون میگفتن که: "اگه الان این شهید نبود ما هم نمیتونستیم اینجا وایستیم" بعدشم خندیدن و خرامان خرامان دست تو دست هم از بین جمعیت بیرون رفتن. اون لحظه برگشته بودم عقب و نگاهشون میکردم اما انگار لال شده بودم و نمیتونستم هیچی بگم؛ فقط تصویر چشمای کوثر رو جلوی چشمام میدیم و درد یتیمی و عزیز از دست دادن این دو خانواده و جمله‌ای که دخترا به مسخره گفتن اما حق‌تر از اون وجود نداشت و اگه همین شهدایی که مسخره کردن نبودن واقعا ما الان نمیتونستیم اینجا وایستیم.
چقدر حرف برای زدن و نوشتم از این مدت دارم و تا اینجا فقط تونستم یه بخشی از اتفاقات یکروز اونم در حد چهار پنج ساعت رو بنویسم. امیدوارم خدا به زمان و قلمم برکت بده و بتونم سریعتر و بهتر پیش برم
شهدا خونه‌ی آخرشونم قشنگه ❤️
دیروز که از معراج‌الشهدا برگشتیم خونه مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچه‌ی خمینی رو دیدم."
تَمامِ مَن
دیروز که از معراج‌الشهدا برگشتیم خونه مهرسا با ذوق اومد به مامانم گفت: " مامان، مامان، من امروز بچه‌
وقتی این جمله رو گفت؛مامانم یه نگاه به من کرد که منظورش کیه؟ منم شوکه بودم که کیو داره میگه و با کی اشتباه گرفته!؟ اگه میگفت پسر خامنه‌ای رو دیدم می‌گفتم این چند وقت که هی عکسشونو دیده احتمالا کسی شباهت داشته و منظورش به اون بنده خداست ولی پسر خمینی !!!
یهو یاد این عکس و مکالممون افتادم. _ آجی، روح‌ الله کیه؟ + امام خمینی اسمشون روح‌ الله بوده، رهبر اول انقلاب قبل از آقا که بهت گفته بودم. _ عهههه پس یعنی این پسرشه؟ اسمش چیه؟ + نه این پسر واقعی امام نیست. _ پس چرا نوشتن فرزند روح‌الله؟ + شهدای گمنام رو چون هیچ زمان نتونستن شناسایی بکنن و بخاطر جنگی که اون زمان تو ایران داشتیم و رهبرمون هم امام روح‌الله خمینی بودن، میگن فرزند روح‌الله. چون خیلی سال از زمان شهادتشون گذشته، از طریق مکانی که پیدا میشن و با آزمایش میفهمن چند سالشون بوده و کجا شهید شدن. _ پس یعنی اسمش چیبود؟ + گفتم که اسمش رو نمیدونیم، بخاطر همین گمنام بهش میگن، گُم نام. بعدش تا رفتیم مراسم و برگشتیم خونه چیزی در این باره نپرسید اما وقتی رسیدیم و با ذوق خبر دیدن پسر خمینی رو به مامانم داد؛ دیدم حق با مهرساست و امثال این شهدا پسرای واقعی امامن و دیروز منم برای اولین‌بار افتخار دیدن این فرزندش رو داشتم.
دیروز که رفتم گلزار نگاهم روی سه تا عکس هی خیره میموند و خیلی دوست داشتم تا زودتر خانواده‌شون رو ببینم و درباره‌شون بشنوم. (آخه عکساشون برام خیلی متفاوت و جالبن، منم که ته ظاهربینی 😶‍🌫️) شهید ، و شب توی گروه فاطمه گفت که منزل شهید اسماعیلی هماهنگ شده، ایشون رو نمی‌شناختم، یهو برنامه تغییر کرد و منزل دو تا شهید هماهنگ شدن: شهید و شهیده
صبح مهمون منزل مادر شهید شدیم. روایت شهید بخش اول
این همون عکس معروفه ترکیب این لباس، عینک دودی و ژستی که شهید گرفته، هربار که از اینجا رد میشم لبخند روی لبم میاره. کم پیش میاد برای شهدا عکسای خوب و انقدر متفاوت بذارن مگه اینکه خود فرد و خانواده‌ش اهل دل باشن و خاطره‌باز روایت شهید بخش دوم
نشان قاطی کرده بود و تو کوچه‌ی اشتباهی می‌بردم، از طرفی کوچه‌ای که منزلشون بود روی نقشه اسمی نداشت. یه گوشه نگهداشتم و باتوجه به اسم کوچه‌ها و اینکه دیگه بعد از این خونه‌ها خونه‌ و جاده‌ای نیست بالاخره کوچه رو پیدا کردم. روایت شهید بخش سوم
خونه‌های داخل کوچه با این بلوک‌ها از ریل راه‌آهن جدا میشدن. روایت شهید بخش چهارم