ای سرگردان دشتهای به خواب رفته، شهرهای خوابآلود و خارزارهای خاموش! از دست رنجهای پیرو زخمهای کهنه به کجا میتوان گریخت؟ که آنها _ جزئی از وجود تو شدهاند و تو، چیزی به جز کلِّ رنجهای خویش نیستی.
#نادر_ابراهیمی
خیلیا تا الان روزیم شدن و دیدمشون یکیشون سادات خانوم بود.
تهرانیان و توی جنگ حتی یکروزم از شهر نرفته بودن. گفتم نترسیدید؟
_ نه عزیزدلم، نه خوشگلم، برای هر کدوم از ما یه چیزی مقدر شده، موقع مرگمون که برسه دیگه رسیده به این رفتنا و جابجا شدنا هم نیست.
همونطور که راه میریم روبرومون تصویر آقا سیدعلی رو زدن، اشاره به عکس میکنه و میگه:
_ ببینش، بهترین بندهی خدا بود، دیگه از ایشون که خونمون رنگینتر نبوده.
#روایتهای_خیابان
_ من اینو همیشه به بقیه میگم اوایل باور نمیکردن ولی بعدا دیدن که اشتباه نمیگم. اینو توام بدون مادر که خدا ملائکش رو میفرسته تا هربار کاری داری خوب جلو بره یا مشکلی هست برات برطرفش کنن. فقط خدا رو همیشه در نظرت بگیر بعد ببین چجوری این ملائکش که از بنده خوباشن برات میفرسته.
دختر کوچیکه سادات خانم بخاطر جنگ شغلش رو از دست داده بود، مادر میگفت حال روحی خیلی خوبی نداره و براشون دعا کنیم تا اوضاعشون بهتر بشه.
#روایتهای_خیابان
تصمیم این سفر هم یهویی شد، قصدش رو خیلی وقته داشتم ولی جور نمیشد. آخرشب تو تجمع گفتم که فردا راهیام و زینب تا شنید دغدغهی توشهی راهم رو داشت.
رسیدیم و بعد از ساعت فعالیت و راه رفتن، نایی برای ادامه دادن نداشتم، فقط تونستم ماشین رو روشن کنم و منتظر اتمامش بمونم اونم چون چادرم رو برای صبح نیاز داشتم.
#لحظات_زندگی
چای بِه، کیک خونگی هانیه و صحبتهای شبونه همیشگیمون با بچهها کمی جون به تنم آورد ولی نصفه شب بود و توانی برای فکر و درست کردن غذای فردام نداشتم که دیدم زینب ازم سوال میکنه چی دوست دارم؟ دست بکار شده و داره برام غذا درست میکنه.
اون وسط هی میگفت کاش یادم میموند برات نون ساندویچی میخریدم و سر اینکه باید ظرف ببرم و کیفم سنگین میشه حرص میخورد.
ولی من اون لحظه داشتم کیف دنیا رو میکردم چون به قول سادات خانم ملائکی رو میدیدم که خدا سر راهم گذاشته که اینجوری هوامو دارن و بیشتر از خودم حواسشون بهم هست.
شکر🌱
#لحظات_زندگی
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه ما رو باد برد حلال کنید...
(حتی گوشی رو هم نمیتونم بخاطر شدت وزش باد، بدون لرزش نگه دارم)
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصورکن اعلام میکنن کربلاییها کجای جمعیت ایستادین، لطفا برید سوار اتوبوسهاتون بشید تا راه بیوفتید.
و خدا میدونه چی به سرِ بقیهای میاد که این رفتن و جا موندن رو میبینن...
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای منه آواره قویان ابوالفضل ابوالفضل
گلمیشم امداده اویان ابوالفضل ابوالفضل
تَمامِ مَن
ای منه آواره قویان ابوالفضل ابوالفضل گلمیشم امداده اویان ابوالفضل ابوالفضل
" ای منِ آوارهی کوی تو، ابوالفضل
برای یاری و کمک به در خانهات آمدهام، ابوالفضل"
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد اومدیم این سمت میدون و کنار بقیه پرچم تکون دادیم. به خودم اومدم دیدم بیشتر از یکساعته اینجا وایستادیم و با جمع همراهی میکنیم.