من خود ِغمگینم را در تکهای نقاشی ؛
لابهلای ِکتاب های ِخاک خورده ،
شعرهای ِفروغ ، کلمات ، دفن کردهام .
بر خلق الله نیز واجب است که
در نخستین شب ِقبر ،
نخستین سوالشان از
ملائک این باشد ؛
چه بود آن آه ِعمیق
که حتی در مهمانی های شلوغ
دست از گریبان ِما نمی کشید .
کلوخه ی ِغم را باید به آب ِ
دهان خیس کرد ،
و به زبان هی چرخاند و چرخاند
و بعد فرو داد
گفتن ندارد ..
-هوشنگ گلشیری
- پس غمهایمان چه؟
+ [ کلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی ؛
بوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُ ]
همه ی ِغم ها و غصه ها برطرف میشوند ،
بواسطهی ِولایت ِعلی .
محتوای ِکلامی خاصی داشت ! در واقع
هیچ چیز نمیگفت ؛
همیشه خیره بود و با عمق ِنگاهش محاوره میکرد
محاوراتی با دارای ِژرف ، ژرفی عمیق که برای ِروزهای طولانی
باید به معنای ِتک تک کلمات ِجملات ِکوتاهش
فکر میکردم .
انسان عجیبی بود ..
همیشه میگفت :
[ جامعه پذیرای ِما بشر های ِدوپا با روح
های ِبیمار نیست ]
راست میگفت ..