با خودداری کردن فقط از آنچه که در طلب آن هستیم، خود را دور میکنیم ولی آیا این میا و عطشِ بی پایانِ درونی هم آرام میگیرد؟!
|~از کتاب گرسنگی نوشتهی رکسان گی~|
ما نباید دیده شدن را در خود پرورش دهیم، بلکه باید بتوانیم در برابر انتظارات نادرستی که از ما دارند، مقاومت نماییم. همین!
|~از کتاب گرسنگی نوشتهی رکسان گی~|
هر کسی مثل یک کسر بخش پذیره! صورت و مخرجش باهم تناسب داره!
اما همهی کسر ها بخش پذیر نیستند؛ گاهی تا بی نهایت اعشار میخورند.
چرا تقریب نمیزنی قال قضیه رو بکنی؟! چرا توی قصهی خودت مدام صورت و مخرج رو ضرب میکنی.
|~برگرفته از رنج مقدس نوشتهی نرجس شکوریان فرد~|
عالم خلقت کار خودش را یکسان انجام میدهد. مخلوقات هستند که زیر همه چیز میزنند، هم زمان آمدن منجی را به تأخیر می اندازند؛ هم زمینه را آلوده می کنند.
آدمیزاد از جان خودش چه میخواهد که اینقدر بی رحمانه عقل را پس میزند و با شهوتش میخواهد تک عمل دنیایی اش را اداره کند.
|~برگرفته از رنج مقدس نوشتهی نرجس شکوریان فرد~|
_ غصه چیست؟ آب است؛ شربت است؛ زهر است؛ درد است؛ چه معجون تلخی است که همه نباید بخورند، ولی میخورند. همهی دنیا قرار بوده که غصهی خودشان را بخورند یا غصهی همدیگر را؟ فرق این دوتا چیست؟
+ غصه جامی است پر از نوشداروی تلخ! اگر نباشد انسانیت مرده است و اگر باشد، لذتی میمیرد؛ اما در این جام، همیشه نوش نیست، گاهی نیش است و اصلا دارو هم نیست؛ آن هم برای کسانی که غصهی خودشان را میخورند و همّشان، علفشان است، خودخواهند؛ می پوسند در گنداب دنیا. آنهایی که غصهی دیگران را میخورند، دوست خدا میشوند که هر کدامشان با تپش آسمان، مثل باران بر زمین باریدهاند. جان میدهند تا زمین جان بگیرد، سبز میشوند و گرسنگان و تشنگان را نجات بدهند.
دیوانه کسی است که در فضای مهآلود زندگی میکند و از آن نمیترسد. نمیخواهد از آن فضا بیرون بیاید و در روشنای روز زندگی کند. دیوانه کسی است که در فضای مهآلود دستش را در دست کسی میگذارد که مثل خودش است. تکیه بر کسی میکند که راه بلد نیست و خودش هم محتاج کمک دیگری است. دیوانه انسان هایی هستند که به امید کسانی مثل خودشان دارند مسیر زندگیشان را میروند.
خوبی ها و مهربانی ها هم میتواند تو را تا جهنم بکشانند!
انسان اگر نفس خودش را زیر پا نگذاشته باشد؛ خوبی ها و زیبایی ها مغرورش میکند. قابیل که از اول جنایت کار نبود!
شیرینی های زندگی کوتاه است و زود فراموش میشود، اما تا دلت بخواهد تلخیها فسیلی است.
کنجکاوی در تلخیهای زندگي دیگران، بیرون کشیدن این فسیل هاست.
وقتی هیچ اطلاعی از فردات و هیچ دسترسی به گذشتهات نداری، وقتی هیچ تسلطی بر چپ و راست زندگیات نداری، وقتی کسی را نداری تا همدم و همرازت بشه و درکت کنه...
در به در بودن جمله کاملی است!.
مرنج و مرنجان.
نرنج برای خودمونه! یعنی انقدر بزرگ باشیم که نفسمون زیر پا باشه و هر حرف و اتفاق ریزی ویرانمون نکنه.
مرنجان هم که از آدم بزرگوار ساخته است. اگر قدرت پیدا کردی، مظلوم گیر آوردی جلو خودتو بگیر!