خوبی ها و مهربانی ها هم میتواند تو را تا جهنم بکشانند!
انسان اگر نفس خودش را زیر پا نگذاشته باشد؛ خوبی ها و زیبایی ها مغرورش میکند. قابیل که از اول جنایت کار نبود!
شیرینی های زندگی کوتاه است و زود فراموش میشود، اما تا دلت بخواهد تلخیها فسیلی است.
کنجکاوی در تلخیهای زندگي دیگران، بیرون کشیدن این فسیل هاست.
وقتی هیچ اطلاعی از فردات و هیچ دسترسی به گذشتهات نداری، وقتی هیچ تسلطی بر چپ و راست زندگیات نداری، وقتی کسی را نداری تا همدم و همرازت بشه و درکت کنه...
در به در بودن جمله کاملی است!.
مرنج و مرنجان.
نرنج برای خودمونه! یعنی انقدر بزرگ باشیم که نفسمون زیر پا باشه و هر حرف و اتفاق ریزی ویرانمون نکنه.
مرنجان هم که از آدم بزرگوار ساخته است. اگر قدرت پیدا کردی، مظلوم گیر آوردی جلو خودتو بگیر!
من یه پنج ضلعی کشف کردم که مخصوص انسان هاست!
ضلع یک: خودخواهی؛
ضلع دو: خودشیفتگی؛
ضلع سه: خودخوری؛
ضلع چهار: خرفتی؛
ضلع پنج هم که از ضلع های کاربردی و اصلی و پر نقش در زندگی هر فردی است، خریت است آقا جون.
خریت که قرار بوده اختصاص به الاغ داشته باشه و من نمیدونم چرا انسانها این قدر اصرار دارند که این صفت رو داشته باشند!
به خدا من اگر مسئول مملکتی میشدم به جای راه انداختن مراکز مشاوره، اول یک مرکز چگونه تفکر کنیم تا خوش بخت زندگی کنیم راه میانداختم. آدم ها باید یاد بگیرند فکر کنند. تا بتوانند برای زندگی خودشان، در شرایط خودشان، با امکانات و توانمندیهای خودشان راه حل پیدا کنند. ولی حالا من اینجا نشسته ام. نه مسئولم، نه هیچ :)
تنهای بشر تمامی ندارد.
بیشترین دوست را داشته باشد، باز هم لحظه هایی دارد که هیچ کس را ندارد. این بد است یا خوب؟
خودم تند تند اعتراف میکنم که گاه گاهی خوب است. شلوغی زیاد دور و بر آدم غفلت می آورد. خودت را گم میکنی. غريبه می شوی با روح و فکرت.
زندگی هم که همیشه بر یک مدار دائمی نمیچرخد. گاهی چنان شادی که نمیدانی چه کنی و گاهی درهم فشرده ای؛
ما نمیتونیم فرمان زندگی کسی رو دست بگیریم. فقط میتونیم تابلوی راهنمای مسیرش باشیم.
سخت ترین کار تو عالم رفع اتهامِ. مخصوصا اگر حرفی که درباره ات میزنند صد درصد غلط باشه. باید خیلی تلاش کنی تا رفع اتهام کنی. تازه بعدش متوجه میشی که ذهن هایی که نسبت به تو خراب شده اند همان طور خراب باقی می ماند...