دگربیشاز اینجانبهقرباننرو
کهیارِدلیرتسفر کرده . نیست !
میانِ .. تلنبار دلتنگیش
توراجاننثارِخودشکرده . نیست !
به میدان برو تا که مرحم نهی ..
به زخمِعمیق و فَطیرش که نیست !
چو فرهاد دوران پشیمان نشی
ز عشق بزرگ و عظیمی که نیست !
مرا گفتنی ها که گفتم نشد ..
بشینی، ببینی و باور کنی .
از این پس مرا خط بکش در دلت
چو من کِی بخواهی که اذیَت کنی .
تورا من دیده ام با او،بماند حال و احوالم
بهم میامدید اما،تو سهم قلب من بودی :)
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
گفتم دهنت، گفت زهی حبّ نبات
گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا
شادیِ همه لطیفهگویان صلوات..
-حافظ