اگه زندگی کلاف نخی باشه...
من اونو باز کرده میبینم. کاملا گسترده و صاف. پیچ و تابش نمیدم و رشتههاش رو به دست و پام نمیبندم. برا همینه که عدهای رو دوست دارم و عدهای رو دوست ندارم. اما به کسی کینه ندارم. آمادهم به دیگران کمک کنم، چون دلیلی نمیبینم که از این کار سرباز زنم. هوا و آفتاب و عشق و غذا و علم و مرگ و حیات و کوهها رو میپسندم و به اونا دل میبندم. به هر چیزی قانعم، اما اون قناعتی که نتیجهی تصور خاص من از زندگیه!
|•ملکوت•|
ما باور کردیم خدا ما رو از بالا میبینه
در صورتی که خدا ما رو از درون نگاه میکنه...! :)
هدایت شده از ‹نـارنــگیمـن›
-💆🏻♀-
نمیدونم مامانا چجوری وقتی با باباها قهرن براشون غذا درست میکنن، من خودم اگه با شوهرم قهر کنم احتمال اینکه جلوش غذا بخورم به اون ندم زیاده.
•نارنگیمن