میدونستی معجزهی صورت آدم ها چیه؟!
معجزهی صورت که حالاییها میگن ... روانشناسی چهره است.
معجزهی صورت؟!
ترس، حرص، لجاجت، خستگی، عصبانیت، بی حوصلگی.
هر کدوم صورت رو یه جور میکنه.
محبت، دلسوزی.
اینا هم مدلای مختلف دارند، خب؟
نه اینجا نه. توی دستهی اول هر کدوم یه قالب دارند و آدم تشخیص میده. ولی دستهی دوم یک نقاب بیشتر نداره. اون هم محبته. خیلی تشخیص سخت میشه. آدم دور میخوره.
مادر بزرگ گاهی که پاهای پدربزرگ رو چرب میکرد و آرام آرام ماساژ میداد، میگفت:
سختی دنیا مثل این دردا میمونه. اگه به موقع چرب کنی و دستمال ببندی زود برطرف میشه. نباید بزاری کهنه بشه که درد سوارت بشه.
پدربزرگ هم با بدجنسی میگفت: نه خیر باباجون! دستی که ماساژ میده هم مهمه. باید اهل حق باشه، والا دکتر زیاد و نسخه زياد. شاید این ماساژ دادن با درد همراه باشد، اما درمان کننده است.
صبر خوبه اگه بخوای که اهلش باشی! با خودش تامل میاره و آرامش و بعدش هم شیرینه، چون تو بی خطا عبور کردهای. کمکت میکنه که نخ تسبیح زندگیت رو خودت دونه دونه پر کنی و سر آخر گره بزنی.
غم شما همون قدره که شادی تون. هر چقدر شادی تون بزرگتر باشه، رنجی که از غمش میکشید هم بزرگتره.
شادیای که تو رو از خدا دور کنه تبدیل به غم میشه. شادیای که غفلت بیاره.
آرزوهای تان را بنویسید، بعد اگر عاقلانه فکر کنید میبینید که باید یکی یکی خط بزنید. اگر حقیقت بین نباشید و دل ببندید، خیلی زود طعم تلخی را میچشید. آن وقت یکی یکی آرزوهایتان به باد میرود آن هم با دست بی رحم دنیا. شما اگر آمادگی نداشته باشید، دلبستگی هم که دارید، رنجی میکشد که پاهای تان را خم میکند. کمرتان را می شکند. آرامبخش لازم می شوید.
دنیا رنجش برای همهی انسان هاست. برای خوبان بیشتر. به فکر خودتان باشید تا مدیریت رنج داشته باشید. بروید دنبال یک آرزو که به درد همهی مردم عالم بخورد.
اما خدایا ظرفیت سنجی میکنی و رنج میدهی... من چه کنم که حس میکنم این فراتر از ظرفیت من است.
اینو تجربه کردم که عجله که میکنی چه تو تصمیم گیری، چه توی حرف زدن یا هر چی اولین کسی که ضرر میکنه خودتی. خیلی وقت ها هم این ضررها سخت جبران میشه :)
حماقت انسان آبادی رو ویران میکنه. اگه آباد باشی و احمق نباشی، حسادتهای دیگران بیچارهات میکنه.
نمیتونم دنیا رو عوض کنم یا نمیشه مردمش رو کاری کرد. اگه همش نگاه این باشه که دنیا شیرینه، همهی لحظههاش باید لذت بخش باشه، وقتی یه شیطنت از هر کسی بیاد وسط، تلخیش فریادت رو بلند میکنه؛ اما اگه حواست باشه که دنیا تلخی هم داره، سختی داره، اون وقت دنبال شیرینیش که میری، موانع رو درست میبینی و میتونی ازش عبور کنی.
آدمها به خاطر چند چیز غصه میخورن: یا به خاطر تمام ناخوشیهایی که قبلا داشتند؛ با اینکه الان براشون یه خاطره شده، یا به خاطر نگرانی که برای خوشی آیندهشون دارند. گاهی رنج و غصهای که بار دوش آدم میشه از دل خود آدمه. از حسادتیه که به خاطر مقایسهی داشتههای دیگران با نداشتههای خودش میکنه. خوشیهای زیاد کسایی که میبینه با خوشیهای کم و ناخوشیهای زیاد خودش.
چایی تلخه. هر چقدر هم که شکر تهش باشه اگه هم نزنی مزهی تلخ رو نمیتونی از بین ببری. قاشق چایخوری نقش بزرگی داره توی شیرین کردن و رفع تلخیها.
چایی داغ رو نمیشه با انگشت هم زد!
دنیا ارزونی اونایی که پرستش خودشون رو طالباند و قلادهای به گردن شون است و میکشدشان. من هیچی نمیخوام. دنبال آزادیام میگردم که با همهی حرفها و رفتارهای دیگران از بین میرود. شاید هم به دست خودم اسیر شدهام. اسیر افکار خودم، انسان است و زبان و افعالش. چرا من این قدر ضعیف باشم که زود قلاده بر گردن شوم. دنبال رهایی خودم میگردم. رهایی... رهایی... :)