دنیا ارزونی اونایی که پرستش خودشون رو طالباند و قلادهای به گردن شون است و میکشدشان. من هیچی نمیخوام. دنبال آزادیام میگردم که با همهی حرفها و رفتارهای دیگران از بین میرود. شاید هم به دست خودم اسیر شدهام. اسیر افکار خودم، انسان است و زبان و افعالش. چرا من این قدر ضعیف باشم که زود قلاده بر گردن شوم. دنبال رهایی خودم میگردم. رهایی... رهایی... :)
میدونی فرق چشمه و مرداب چیه؟
هیج وقت از جوشش نمیافته. متعفن نمیشه آب پاکِ هر چی بخوای آلودهش کنی نمیشه. چون اصالت داره. دوباره میجوشه. آلودگی رو میشوره و میفرسته بره.
هر قدر هم توی چشمه سنگ بندازی خاموش نمیشه. شاید بشه بپوشونیش، اما فقط لحظه است. تا حالا شنیدی کسی تونسته باشه چشمه رو بخشکونه؟
میخوام بگم بیخیال سنگها، چشمه باقی بمون :))
دنیا روی دور مسخرهش افتاده. حالا متوجه میشم که هر کس میتونه هر طور که بخواد زندگی چند روزهش رو اداره کنه. فلانی با دادن جونش برای آرمان الهی و فلانی با دادن عقل و آبروش، برای جان گرفتن از هوس بشری. این مسخره ترین دوری است که دنیا رو مجبور میکنه تا بر مدار آن بچرخد.
هوس و لذتش مزهی تلخ دنیایی است که در دهان خیلیها میمونه. مثل زهر است. گنداب است. دلت میخواد اون رو تف کنی، اما وقتی میبینی خیلیها اون رو میبلعند، حالت تهوع میگیری. معدهی پر و خالی ام نداره. مدام عق میزنی. با اختیار هم عق میزنی تا هر چه هست و نیست، از این شیرینی دنیا از معدهت بیرون بیاد.
اصلا اصل لذت همینه. به اونی که شان تو نیست، دلنبازی؛ هر چند که بهترین جلوه رو مقابلت کنه. الحق که حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام چه فرموده اند: بها و ارزش شما بهشت است، به کمتر از بهشت خودتان را نفروشید.
من قائل به رنج مقدس بودم. رنجی که از دنیا میبینی تا طالبی نشوی. مثل شیر مادر که بعد از دو سال برای بچه ضرر داره و مادر، مادهی تلخی میمالد تا کودک دیگه طلب شیر نکنه، غذا خور بشه و رشد کنه. پس من چه مرگم شده که در همهی رنجهایم دنبال مقصر میگردم تا یقهش رو بچسبم و اون رو به دیوار بکوبم.
|•تَنَفُسـ•|
من قائل به رنج مقدس بودم. رنجی که از دنیا میبینی تا طالبی نشوی. مثل شیر مادر که بعد از دو سال برای
این مطالبی که تا اینجا گذاشتم همشون از کتاب رنج مقدس یک بودن به غیر از اون اولیا که از کتاب گرسنگی بودن
از اینجا به بعدم از مطالب کتاب رنج مقدس ۲ میزارم ✨
با تشکر از شما که ما رو همراهی و دنبال میکنید بمونید برامون :)♥️
بایدها و نبایدها مثل هست و نیستها نیستن؛ هست و نیستها اجباری زندگی هستن و تو یا اصلاً یا خیلی دخیل نیستی. شب هست و روز نیست. مرد هستی و زن نیستی یا زن هستی و مرد نیستی.
بایدها رو انجام دادن سخته. باید کلی کلنجار بری با دل و هوست.
دلت میگه: نباید انجام بدی.
هوست میگه: برو بابا راحت باش. بایدها رو چند نفر گوش دادن که تو گوش بدی. انجام هم ندی ضرر نکردی. ببین این همه آدمیزاد، چند نفرشون بایدها رو باید حساب کردن؟ دنبال خوشیت برو، نباید خوشی و لذتت خراب بشه. باید کیف عالم رو بکنی. حالا هم باید شیرینیهای مقابل چشم و در دسترست رو مزه کنی. نباید به خودت سخت بگیری.
آرزویی که ممکنه فقط در حد و قیافهی یه خیال بمونه رو کنار بذارید، چون زمانی به خودتون میاید که میبینید این آرزو مثل بادکنک بوده، حجم زیاد داشته اما فقط باد هوا!
آدم قلدر رو اگه نزنی، پرروتر میشه. اگه همون اول که گفت: پِخ تو محکم تر گفتی: چِخِه، حساب کار دستش میاد و الّا مجبورت میکنه که زار و زندگیت رو بدی و هر بار هم چنگ و دندون نشون میده.
اینم یه تزِ دیگه. تز دیگه ام کشورهای اطراف بودن که شمشیر طلا هدیه میدادن و باج و تاجشون براشون مهمتر از عزتشون بود. موندن به هر خفتی!
یه شعار هست که هر جا موفقیتی هست، پای یه ایرانی در میونه!
هر جا هم خرابکاری هست پای یه مدیر نفوذی شاسگول!