عشق تموم شدنی نیست... هر چی بگذره شورش بیشتر میشه. وقتی به وصال هم نرسه آتیش میشه. خاکستر وقتی میشه که به نفرت برسه. بد میسوزونه خاکستری که سرد نشده.
حرف آن مرد غربی رو میگفتی که در روزنامه نوشته بود: بعضی از زنان ایرانی طوری در خیابانها لباس میپوشن و آرایش میکنن که زنان بدکاره در اروپا و آمریکا!
زنان ایرانی فاحشه نبودن فقط عزتشون رو از دست داده بودن و برای یه ذره توجه له له میزدن! کاش میذاشتن مردها براشون بمیرن نه اینکه تمام شخصیتشون بشه آرایش و برهنگی تا یه نگاه برای خودشون بخرن!
و مردهایی که کنار این زنها لذت خودشون رو میبردن و میرفتن. زنها قضاوت مردها رو راجع به خودشون اگه میشنیدن از غصه دق میکردن. مردهایی که کنار بیحیایی زنها هرز میشدن.!
خدا ظلم نمیکنه؛ هیچ وقت، هیجا و به هیچکس!
حتی ذرهای! من و شما در این دنیای وسیع و عجیب، بیهمراه و همدل و معلم و پیامبر و امام و رهبر رها نشدیم... اولین مخلوق عالم یه پیامبرِ، اولین انسان روی کرهی زمین یه پیامبرِ... حتی برای ذرهای و لحظهای هم زندگی مون خراب نشد... برای خوابمون، خوراکمون، پوشاکمون، رابطه هامون دید و ندیدمون... انسان ها خودشون امام رو رها میکنن، تکیه بر قوانین بینالمللی و من در آوردی انسان ساز میکنن اما کتاب خدا و احادیث رو نمیخونن و با مَن مَن کردنشون هم قدم شیطون میشن!
اختیار عالم باید دست خالق عالم باشه.
خالق عالم خالق توام هست، اختیاراتت رو واسپاری کن به خالق اختیار!
اون وقت میدان دایرهای پر از گوی تحویلت میده، زیر نگاه امامه!
دنیات زیباتر و پر برکت تر میشه! تموم و کمال برای خودت میشه، خودی که زیر سایهی صاحب باشه، عین خداییه! با تموم علم و حکمت خدایی!
هر جایی که گیر کنی! اگه توی زندگیت با حساب و کتاب زندگی کرده باشی، هیچ اتفاقی نمیتونه ضربه فنیت کنه! اونایی که میبُرَن و میرن... تکل میخورن و لایی میخورن، اونا خودشون زاویه رو باز میذارن و سر به هوا هستن!
آدمیزاد درون خودش رو خوب میبینه، شاید خودشو به کوری بزنه برای ندیدن خیلی از حقایق؛ اما درونش برای خودش مثل روز روشنه. میدونه کی خسته اس، کی پر از انرژی، کی ناامیده و کی دریای امید... میدونه کی ظاهرش توپه و درونش بمبی منفجر شده و با خاک یکسانه...
آدمها برای خودشون و عمرشون زیاد وقت نمیذارن اما تا دلت بخواد هرچی وقت دارن به راحتی تو آبکش میریزن. آب ها از سوراخها میرن و آبکش میمونه. یعنی هیچی نمیمونه و ادمیزاد انگار هیچی رو بیشتر از همه دوست داره! رنگهایی که هیچ میشن، پولهایی که هیچ میشن، نوشیدنیهایی که هیچ میشه، بسترهایی که هیچ میشن، خندهایی که از سر هیچه...
بعضی از آدما اسیرن، نوکروار زندگی میکنن. ادای آدمای آزاده رو در میارن.
کسی که همهی فکر و ذهنش لذتای دنیاست، یه اسیر بیشتر نیست. همیشه دست و پای فکرش بسته اس.
_ دنیا همه جاش همین آسمون و همین زمینه! نه معدهها بزرگتر میشه و نه لذت ها عمیق تر. همون خورد و خوراک، همون وسایل اما آدما باید بفهمن چه خبره! نمیشه کسی رو که فقط توی آرزوهاش غرقه رو بیرون کشید.
_زندگی کاذب. من تجربه کردم. زندگی میکنی، نه! ادا در میاری چون میخوای شبیه کسی باشی که توی چشمت آدم ارزشمندیه، موفقه!
راست میگفت! خیلی از آدما اینجورین؛ مدل پوشیدن، خوردن، خوابیدن، خندیدن، حرف زدن حای گوشی دست گرفتنشون اداست. ادای یه کسی که خودشون نیستن!
_ آدم بعد یه مدتی خوشیاش تموم میشه، دنبال خوشی جدید میگرده. الان مثلا فکر میکنن تو آمریکا چیزی هست که شاید حال روحشون و خوب کنه!
تلقین هم خیلی مهمه! مدام دارن به خودشون القا میکنن که چه خوبه، چه قشنگه، چه خوش میگذره! همین باعث میشه که حقیقت که جلوی چشمشونه رو نبینن!