خدا ظلم نمیکنه؛ هیچ وقت، هیجا و به هیچکس!
حتی ذرهای! من و شما در این دنیای وسیع و عجیب، بیهمراه و همدل و معلم و پیامبر و امام و رهبر رها نشدیم... اولین مخلوق عالم یه پیامبرِ، اولین انسان روی کرهی زمین یه پیامبرِ... حتی برای ذرهای و لحظهای هم زندگی مون خراب نشد... برای خوابمون، خوراکمون، پوشاکمون، رابطه هامون دید و ندیدمون... انسان ها خودشون امام رو رها میکنن، تکیه بر قوانین بینالمللی و من در آوردی انسان ساز میکنن اما کتاب خدا و احادیث رو نمیخونن و با مَن مَن کردنشون هم قدم شیطون میشن!
اختیار عالم باید دست خالق عالم باشه.
خالق عالم خالق توام هست، اختیاراتت رو واسپاری کن به خالق اختیار!
اون وقت میدان دایرهای پر از گوی تحویلت میده، زیر نگاه امامه!
دنیات زیباتر و پر برکت تر میشه! تموم و کمال برای خودت میشه، خودی که زیر سایهی صاحب باشه، عین خداییه! با تموم علم و حکمت خدایی!
هر جایی که گیر کنی! اگه توی زندگیت با حساب و کتاب زندگی کرده باشی، هیچ اتفاقی نمیتونه ضربه فنیت کنه! اونایی که میبُرَن و میرن... تکل میخورن و لایی میخورن، اونا خودشون زاویه رو باز میذارن و سر به هوا هستن!
آدمیزاد درون خودش رو خوب میبینه، شاید خودشو به کوری بزنه برای ندیدن خیلی از حقایق؛ اما درونش برای خودش مثل روز روشنه. میدونه کی خسته اس، کی پر از انرژی، کی ناامیده و کی دریای امید... میدونه کی ظاهرش توپه و درونش بمبی منفجر شده و با خاک یکسانه...
آدمها برای خودشون و عمرشون زیاد وقت نمیذارن اما تا دلت بخواد هرچی وقت دارن به راحتی تو آبکش میریزن. آب ها از سوراخها میرن و آبکش میمونه. یعنی هیچی نمیمونه و ادمیزاد انگار هیچی رو بیشتر از همه دوست داره! رنگهایی که هیچ میشن، پولهایی که هیچ میشن، نوشیدنیهایی که هیچ میشه، بسترهایی که هیچ میشن، خندهایی که از سر هیچه...
بعضی از آدما اسیرن، نوکروار زندگی میکنن. ادای آدمای آزاده رو در میارن.
کسی که همهی فکر و ذهنش لذتای دنیاست، یه اسیر بیشتر نیست. همیشه دست و پای فکرش بسته اس.
_ دنیا همه جاش همین آسمون و همین زمینه! نه معدهها بزرگتر میشه و نه لذت ها عمیق تر. همون خورد و خوراک، همون وسایل اما آدما باید بفهمن چه خبره! نمیشه کسی رو که فقط توی آرزوهاش غرقه رو بیرون کشید.
_زندگی کاذب. من تجربه کردم. زندگی میکنی، نه! ادا در میاری چون میخوای شبیه کسی باشی که توی چشمت آدم ارزشمندیه، موفقه!
راست میگفت! خیلی از آدما اینجورین؛ مدل پوشیدن، خوردن، خوابیدن، خندیدن، حرف زدن حای گوشی دست گرفتنشون اداست. ادای یه کسی که خودشون نیستن!
_ آدم بعد یه مدتی خوشیاش تموم میشه، دنبال خوشی جدید میگرده. الان مثلا فکر میکنن تو آمریکا چیزی هست که شاید حال روحشون و خوب کنه!
تلقین هم خیلی مهمه! مدام دارن به خودشون القا میکنن که چه خوبه، چه قشنگه، چه خوش میگذره! همین باعث میشه که حقیقت که جلوی چشمشونه رو نبینن!
تاریکیهای شهر با لامپهای مغازهها فرار میکنن. فراری کاذب. شب که روز نمیشه؛ هرچقدرم که لامپ روشن باشه گرما و نور خورشید و نداره.
زندگیا تلخ شده؛ هر چقدرم که زر و زیور و آراستگیش زیاد باشه.
قابل هضم نیست. نور و گرما نداره. شیرینی و لذتش رو نمیشه مدام با جشن تولدا و پارتیا و ولنتاینا برگردوند. شب است شب، تلخ است تلخ، دروغ است دروغ.
فکر کرد زندگی سراسرش دوستیه؛ منتهی دار و ندارش، خوب و بدش، خواستنی و نخواستنیش و باید در عالم هستی و زندگی جمعی معنا کنی. اگه فقط خودت باشی و جز تو نباشه، مثلا تو یه جزیرهی دور افتاده باشی، شاید بتونی هر کاری دوست داری انجام بدی و هر کاری که آزارت میده رو کنار بزاری. اما وقتی تنها نیستی، تو هستی و یه خانواده. تو هستی و یه جامعه، تو هستی و یه کشور، دیگه نمیتونی مدام بگی؛ دوست دارم هر کاری که لذت میبرم انجام بدم. هر حرفی که آرومم میکنه بزنم. حتی در پوشش و رفتارت هم باید مراعات دیگران و بکنی. برای آرامش یه خانواده و یه جامعه باید تو به قانون احترام بزاری نه قانون باب میل تو بشه!