تاریکیهای شهر با لامپهای مغازهها فرار میکنن. فراری کاذب. شب که روز نمیشه؛ هرچقدرم که لامپ روشن باشه گرما و نور خورشید و نداره.
زندگیا تلخ شده؛ هر چقدرم که زر و زیور و آراستگیش زیاد باشه.
قابل هضم نیست. نور و گرما نداره. شیرینی و لذتش رو نمیشه مدام با جشن تولدا و پارتیا و ولنتاینا برگردوند. شب است شب، تلخ است تلخ، دروغ است دروغ.
فکر کرد زندگی سراسرش دوستیه؛ منتهی دار و ندارش، خوب و بدش، خواستنی و نخواستنیش و باید در عالم هستی و زندگی جمعی معنا کنی. اگه فقط خودت باشی و جز تو نباشه، مثلا تو یه جزیرهی دور افتاده باشی، شاید بتونی هر کاری دوست داری انجام بدی و هر کاری که آزارت میده رو کنار بزاری. اما وقتی تنها نیستی، تو هستی و یه خانواده. تو هستی و یه جامعه، تو هستی و یه کشور، دیگه نمیتونی مدام بگی؛ دوست دارم هر کاری که لذت میبرم انجام بدم. هر حرفی که آرومم میکنه بزنم. حتی در پوشش و رفتارت هم باید مراعات دیگران و بکنی. برای آرامش یه خانواده و یه جامعه باید تو به قانون احترام بزاری نه قانون باب میل تو بشه!
یه روزایی از زندگی هست که سخته. ذره ذرهی وجود آدم درد میگیره تا لحظه لحظهی اون روزا رو رد کنه. اصلا نمیگذره. این نگذشتنها برای خیلیا مزهی ناامیدی و رنگ شکست میگیره. خسته میشن و قید همه چیز و همه کس و میزنن. مقصر اصلی تموم این قصههای پر غصه ام میشه؛ خدا!
آدما به آنی کافر میکنن خودشونو! دنیا باب میلشون باشه با خدا رفیق میشن؛ البته دستورات خدا رو انجام نمیدن چون در سیر زندگیشون مشکلی نمی بینن و احساس خدایی میکنن. دنیا باب میلشون نباشه تقصیر خدا میبینن و کفر گویی میکنن!
شاید یکی از هیجانات دنیا همین ناشناختههاش بود. شاید یکی از اسبابهای بزرگ شدن، پخته شدن، رشد کردن همین رمزهایی بود که کلیدش در وجود انسانهاست و باید خودشون رو کشف کنن و قفل و باز کنن. شاید که این سختیا قرار بود به آسایش برسه. و اگه نرسید؟ اگه نشد؟ اگه دنیا بخواد با همین سختی جلو بره؟ سختیا گاهی درونیه، گاهی بیرونیه تا درون انسان و مثل کوه محکم کنه. کسی که درون خودش رو ساخته باشه، آزمایشهای بیرونی و ، راحت قبول میشه تا جایی که حتی هزاران نفرم پناه بده. ابهتی میشه مثال زدنی!
|•تَنَفُسـ•|
یه روزایی از زندگی هست که سخته. ذره ذرهی وجود آدم درد میگیره تا لحظه لحظهی اون روزا رو رد کنه. اص
تازه میفهمید که چرا نگاه به کسی که متعلق به تو نیست، میشه تیر، میشه زهری که فکر و ذهنت و خراب میکنه. نگاه به کسی که با تو محرم نیست، اذیتی ست که خودت با نگاههای حرام، بر دل و ذهنت سوار کردی. شیطان بازی داده بود انسان و با نگاههایی که به نامحرم کرده بود...
میگن گذشته ها گذشته...
اما استثنام هست؛ گذشته رو اگه به دیدهی عبرت ببینی، دیگه خطا نمیکنی. عزم اگه داشته باشی و همت، حرکت میکنی برای آبادی آیندهت. گذشته میشه درس زندگی!
لحظات خوش زندگی، همیشگی ست اگه نگاهت به دنیا درست باشه. باید قوانین دنیا رو بلد باشی. باید بدونی که تنها تو در صحنهی دوار جهان نیستی. زمین و آسمون پر از عواملیه که اگه خودتو به دستاشون بسپاری، چالت میکنن و اگه اونا رو تو دستت بگیری میتونی اوج بگیری. باید بتونی تو این میدون همراه و سد و از هم تفکیک کنی. کسی که تو رو برای خودت میخواد و کسی که مقابل تو سد میشه!
خدا خیلی اهل معامله اس. تاجری که به سود مشتری کار میکنه، نه به نفع خودش. اینطوری نیست که طوری عهد ببنده که مشتری نفهمه و ضرر کنه.
فقط باید پای میز معامله بری. باید خودت بخوای. اگه بخوای معاملهی پر سودی برات رقم میخوره. تصور کن یه طرف صاحب و مالک تموم عالم هستی که تموم معادن و خزائن و سرمایههای عالم دستشه، یه طرفم تو، که هیچی نمیخواد بیاری. فقط ادب کن و محبتت و بیار وسط و اعتماد و تکیه کن به صاحب سرمایه. بخواش به عنوان معشوق، خودش رسم عاشقی رو میدونه. خوب عاشقیه خدا :) بپذیر که گوش بدی به اون چیزی که دستور میده و مطمئن باش که دستوراتش همه به نفع توست!
اصلا انسان از دنیا چی میخواد؟ اگه خوردن میخواد که تموم شدنیه.
لذت آب و غذا، وقتی معدهت پر میشه از بین میره. حتی بهشتم لذت اصلیش به خوراکش نیست. بری بهشت که چی بشه؟ اونجا فقط مرغ بریون بخوری؟ عسل مصفی بخوری؟ شراب تو حلقت بریزن؟
نه نه این لذتا کوچین. لذت جسمانی دنیا، کوچیکه. انسان اگه از دنیا فقط همین و بخواد که خیلی کمه. پس ثروتمندان دنیا نباید هیچ غم و غصهای داشته باشن اما چرا اینقدر به در و دیوار میزنن برا اینکه کمی خوشحال باشن؟
بهشتم اصلش لذت روحه و همین میشه وصف ناپذیر. هیچکسم تا حالا نتونسته روح و کشف کنه. به بی نهایتی خدا وصله! انسان از دنیا اوج لذت و میخواد که آروم نمیگیره. تشنه و گرسنه اس با تموم پولداریش.
دنیا دو راه بیشتر نداره. یا طرف خدا، یا طرف شیطون. حزب اللّه و حزب شیطون.
خودت گفتی حزب خدا، پس پاش وایسا. شیطونم عاشق چش و ابروت نیست که وقتی میگی حزب خدا ولت کنه دوتام بزنه پشت کمرت بگه ایول جوون :) نفست حق! میذاره پشتت تا بتونه خاکت کنه.
|•تَنَفُسـ•|
خدا خیلی اهل معامله اس. تاجری که به سود مشتری کار میکنه، نه به نفع خودش. اینطوری نیست که طوری عهد بب
_آن صاحب معامله آدمی به آلودگی مرا هم پای میز معامله میپذیره؟
نیاز ما به خدا خیلی بیش از حد تصور ماست، خیلی بیشتر از نیازی که یه نوزاد به مادر داره یا حتی ماهی به آب.
اگه میبینی میتونیم بدون خدا زندگی کنیم، به خاطر اینه که خدا ما رو بدون اینکه یادش کنیم، یاد میکنه... با محبت و لطف خودش ما رو تامین کرده. ما موقتی در این دنیا داریم میگذرونیم و الاّ مطمئن باش هر کسی توی عالم، لحظه ای بدون خدا باشه، از بین میره. تو فکر نکن تنهایی و از بین رفتی، آغوش خدا زندهت میکنه.