ما که توقع نداشتیم این دنیا ما را در آغوش بگیرد ؛ فقط توقع بود که آنقدر جگرمان را نسوزاند !
هدایت شده از | زیر درخت پرتقال |
همیشه دوست داشتم اگه میخوام عشقی رو تجربه کنم، حتی اگه شده یکم شبیه عشق امام علی و حضرت فاطمه باشه:')
نمیتوانم به کسی بفهمانم که در من چه میگذرد،
من حتی نمیتوانم آن را برای خودم توضیح دهم..
بلاخره یه روزی میپذیری و میگذری از همه نبودنها، نشدنها،نخواستنها،رفتنها، تموم شدنها و ناامیدشدنها بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.
واقعا توقع داریم بعد از اینکه ذوق یه نفر رو نسبت به چیزی کور کردین اون دوباره ذوق کنه ؟؟
خاطراتی که آدمهایش رفتهاند، دردناکند ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند به مراتب، دردناکترند.
از پنجره،بوی سوختگی میآمد.
انگار همین حوالی،کسی تمام گذشته اش را آتش زده.
جنگلی را سوزانده تا درختی را فراموش کند.