آیا این شب است که باعث میشود به تو فکر کنم
یا من هستم که برای فکر کردن به تو انتظار شب را می کشم؟
در زندگی دیگری آرزو میکنم که خوشحال تر از این باشم. بدون بیش از حد فکر کردن، بدون درد خاموش، بدون اشک های پنهان. اما الان من فقط دارم یاد میگیرم چطور در این زندگی زنده بمانم.
و من برای کسی که همهچیز برایش سخت و طاقتفرسا میگذرد، آرزو میکنم که دوام بیاورد تا روزهای بهتر از راه برسند.
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.