وقتی یه بار به من دروغ گفتی و من
واقعیت رو فهمیدم،
دیگه همیشه فکر میکنم
که داری بهم دروغ میگی.
اون روز یه جمله خوندم نوشته بود
"گاهی درست شدن بعضی چیزا،
همون تموم شدنشه."
راستم میگفت، نگاه میکنم میبینم خیلی سخته که یه سری از آدم ها که تو زندگیم خیلی مهم و با ارزش بودن کارهایی کردن که دیگه دلم هیچوقت باهاشون صاف نمیشه، گاهی وقتا حرف هایی رد و بدل میشه که اون حرمتهِ شکسته شده هیچجوره ترمیم نمیشه، اون اعتماد از دست رفته باز برنمیگرده.
بعضی وقتا تنها راه درست کردنش همینه. اینه که تمومش کنی تا بیشتر از چیزی که هست تصورت خراب نشه.
و اما میان از دست رفتههایم هنوز خودی دارم،
که سرسختانه پای من ایستاده است.