eitaa logo
–طَنینْ|Tanin–
219 دنبال‌کننده
220 عکس
130 ویدیو
0 فایل
____ آراسته ظاهریم و باطن،...نه چنان! القصه؛چنان که مینماییم،نِه ایم!
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ●𝐇𝐀𝐍𝐈𝐍|حنین●
4_5841437628896907729.mp3
زمان: حجم: 9.6M
لیلاي من یک‌خبري به مجنون بده ..
بهترین شناورم که باشی، ی شب تو رویای ی نفر غرق میشی:)..
سال ها بعد نه یارم هستي نه اسم فرزندم ؛ سال ها بعد تو تنها زخمي هستي که هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمي‌تواند مرحمي براي آن باشد...
دیوار سفید مغزم را با گچ سیاه خاطراتت پوشاندم...
گاهی نه مرگ درمان است نه صبر . نه میشود بازگشت نه میشود فراموش کرد. گاهی همه چیز تیره و مبهم است . چگونه میشود در این تاریکی رنگ را پیدا کرد؟!
هدایت شده از روحـي؛
امروز؟ ۲۲ بهمن۱‌۴‌۰‌۲./
منتظر موندم تا کلمه هاشو جمع و جور کنه . گفت گیر کردم زیر آوار خاطرات ، دیگه خودمو یادم نمیاد. راستم میگفت سر و وضعش خیلی خوب نبود، ولی هرچقدرم که کثیف بود قشنگی چشماش طلسم می‌کرد آدمو. اجر های خاطراتشو به زور کنار زدم ، بقیه ی صورتش معلوم شد ،حس کردم سردشه ،البته بایدم سردش می‌شد، پسره ی خنگ توی این زمستون با یه پیرهن آستین کوتاه بود. دستشو گرفتم و بلدنش کردم تا بغلش کنم و گرم بشه ، ولی تا بلند شد یادش رفت کی بلندش کرده . میدویید ، بلند بلند می‌خندید انگار منو نمیدید دیگه ، فقط می‌خندید. اومد سمتم و گفت از پایین که نگاهت میکردم بزرگ تر به نطر میرسیدی ؛ من از کوچولو ها خوشم نمیادا ؛ برو اونور . هلم داد و افتادم زیر همون آواری که اون گیر کرده بود و من نجاتش دادم......... _طنین
ما هرروز در میان رویا هایمان ،در میان اجتماع مردم گم می‌شویم و هرشب در اتاق تاریکمان به نهایت خود می‌رسیم. به نهایت تنهایی ،نهایت سکوت... اما تصور کنید در یکی از این شب ها که به انتهای بی حسی رسیدید و بالشتتون تو بغلتونه کسی بیاد ازتون راجب مشکلاتتون سوال بپرسه بیاد و جای بالشت بغلتون کنه. صداش جای موزیک های تکراری و ملودی های همیشگی رو بگیره. یه حس جدید رو براتون به وجود بیاره مثل یه جادو . یکی باشه که بیاد و جادو کنه. یه نور ، یه نور توی این تاریکی نیازه . یه حس توی این دنیای یکنواخت لازمه، مثل خون میمونه توی رگ . و ما رگ هایمون چه تشنه است برای رنگِ سرخ خون. اما خب همه اینا فقط تو تصورات انسان هاست ، ما فقط میتونیم فکر کنیم . هیچ نوری نیست . اینجا ، این اتاق خالی است از احساسات ، هیچ نوری نیست ، میبینی؟ همه جا را تاریکی در بر گرفته. ای کاش بودی . کاش بودی تا با هم تاریکی را فتح میکردیم . امشب یکی از همون شباست  اما خب هیچکس قرار نیست بیاد و به شب سیاهم رنگ سفید بزنه همه چیز قراره یکنواخت باشه. مثل همیشه چشمانمان را می‌بندیم بالشت را در آغوش میگیریم و تصویر میکنیم اوست . حالا با فکرش میخوابیم . شب تیره ی ما هم به پایان رسید... _طنین
وضعیتم؟ از فکر و خیال زیاد نمیتونم بخوابم:)👩🏻‍🦯